قمری: 24 جمادی الاول 1438 18:59 - شنبه - 2 اسفند 1395
آیات تربیتی در قرآن

آیات تربیتی درقرآن

http://www.islamquest.net

در کجای قرآن به تعلیم و تربیت فرزندان اشاره دارد؟

چه آیاتی از قرآن کریم به تعلیم و تربیت فرزندان اشاره دارد؟

همه آیات قرآن به طور مستقیم و غیر مستقیم در مقام تربیت انسان است. یکی از بخش های مهم تربیت، تربیت فرزند است که قرآن در سوره های متعدد و در ضمن بیان سرگذشت انبیا و فرزندان آنان (نوح، ابراهیم، یعقوب ، یوسف و...) به مسائل تربیت فرزند (اهمیت، محورها، شیوه ها و...) آگاهی داده است. اوج آموزه های قرآن در این زمینه در سوره لقمان است که خداوند متعال به صورت مستقیم محور های مختلف تربیتی را از زبان لقمان خطاب به فرزندش بیان نموده است.

پاسخ تفصیلی

یکی از امتیازات و ویژگی های قرآن مجید این است که خود یک کتاب تربیتی است و همه آیات آن به طور مستقیم و غیر مستقیم در مقام تربیت انسان در رده های مختلف سنی، از خردسال تا کهن سال است. گاه این وظیفه خطیر را به صورت مستقیم و گاه به صورت غیر مستقبم بیان کرده است. یکی از بخش های مهم تربیت، تربیت فرزندان است که قرآن در سوره های متعدد و در ضمن بیان سرگذشت انبیا و فرزندان آنان (حضرت نوح، ابراهیم، یعقوب، یوسف و...) به مسائل تربیت فرزند (اهمیت، محور ها، شیوه ها و...) آگاهی داده است. اوج آموزه های قرآن در این زمینه در سوره لقمان است که خداوند متعال به صورت مستقیم محورهای مختلف تربیتی را از زبان لقمان خطاب به فرزندش بیان نموده است که به بعضی از این آیات اشاره می کنیم:

1. "وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظیم‏"؛[1] (به خاطر بیاور) هنگامى را که لقمان به فرزندش- در حالى که او را موعظه مى‏کرد- گفت: «پسرم! چیزى را همتاى خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگى است.

2. "یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَکُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَکُنْ فی‏ صَخْرَةٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطیفٌ خَبیرٌ"؛[2] " پسرم! اگر به اندازه سنگینى دانه خردلى (کار نیک یا بد) باشد، و در دل سنگى یا در (گوشه‏اى از) آسمانها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را (در قیامت براى حساب) مى‏آورد خداوند دقیق و آگاه است!

3."یا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَکَ إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ"؛[3] پسرم! نماز را برپا دار، و امر به معروف و نهى از منکر کن، و در برابر مصایبى که به تو مى‏رسد شکیبا باش که این از کارهاى مهمّ است!

4. "وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ"؛[4] (پسرم!) با بى‏اعتنایى از مردم روى مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبّر مغرورى را دوست ندارد.

5. "وَ اقْصِدْ فی‏ مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِکَ إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمیرِ"؛[5] (پسرم!) در راه ‏رفتن، اعتدال را رعایت کن از صداى خود بکاه (و هرگز فریاد مزن) که زشت‏ترین صداها صداى خران است.

این بخش کوچکی از آیات تربیتی قرآن است. برای استفاده بیشتر به تفسیر نور، محسن قرائتی، ج ‏9، ص 244 به بعد مراجعه فرمایید.

http://www.islamquest.net

فصل دوم: آيات تربيتي در قالب روش­هاي تربيتي

برگرفته از سایت http://pajuhesh.irc.ir :

چنان كه در بخش پيشين نيز بيان شد، در اين بخش، به بررسي آيات در قالب روش­هاي تربيتي در كتاب نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، نوشته خسرو باقري پرداخته مي­شود تا آيات تربيتي در قالب اين طبقه بندي ارائه شود. ويژگي كتاب اين است كه مؤلف، هر روش تربيتي را بر اساس مبنا و اصل تربيتي عنوان مي­كند. به عبارت ديگر، ابتدا «مبناي تربيتي» را بررسي مي كند كه يكي از خصوصيات انساني است و­ بر اساس آن، «اصل تربيتي» را كه قانوني كلي براي انسان با توجه به ويژگي­هاي اوست، نتيجه مي­گيرد. سپس با توجه به آن اصل تربيتي، «روش­»هايي را كه مي­توان با آن، اين اصل را به هدفِ تربيت رساند، برمي­شمارد. اين شيوه در يافتن روش­هاي تربيتي، امكان خطا را تا حد بسياري كاسته و سبب شده است كه اين روش­ها بسيار جامع و در عين حال، مانع باشد و نيز در يافتن روش­هاي كامل­تر و دقيق­تر، ابتكار عمل به وجود آيد. همچنين نويسنده در هر روش، از آيات قرآن و احاديث نيز مثال­هايي آورده است. اين كتاب بسيار علمي و منطقي به نظر مي­رسد. به همين دليل، پايه اين پژوهش در بخش بندي روش­ها و آيه هاي تربيتي قرار مي­گيرد.

سعي بر آن است كه در عين رعايت اختصار در نقل از اين كتاب، عبارات و مطالب مهم آن حفظ شود تا شيوايي گفتار نويسنده­ نيز محفوظ بماند. در برخي موارد نيز كه اشتراكاتي با كتاب­هاي ديگر به چشم بيايد، به اين موارد اشاره خواهد شد.

در ادامه، صرفاً به ذكر روش­ها پرداخته مي­شود. همچنين با تتبع در قرآن، ذيل هر عنوان از روش­هاي تربيتي، آياتي مرتبط با آن روش، قرار مي­گيرد تا ضمن آشنايي مختصر با آن آيات، چگونگي كاربرد اين روش­ها در قرآن كريم روشن شود. لزوم قرار دادن آيات در روش­ها به اين جهت است كه آيات قرآن، همگي براي تربيت بشر فرود آمده ­است. بنابراين، در هر حال بايد به چارچوبي براي انتخاب آيات مورد بحث دست يافت. ازاين رو، آياتي انتخاب مي­شود كه در قالب اين روش­ها، قرار مي­گيرد. براي مجموع اين روش­ها، بيش از 400 آيه انتخاب و ذكر شده و ذيل هر يك از آيات، با استفاده از تفاسير، براي رفع ابهام در فهم آيات يا آشكار شدن ارتباط آن با روش تربيتي، توضيحاتي به قدر كفايت ارائه شده است.

مراد از روش، طريقه­اي است كه ميان اصل و هدف، امتداد دارد و عمليات تربيتي را منظم مي­كند و به هدف مي­رساند. به عبارت ديگر، روش تربيتي نشان مي­دهد كه چگونه مي­توان از اصول استفاده كرد و به هدف تربيتي رسيد. روش، وظايف عملي مربي را مشخص مي­كند و به متربّي كمك مي كند تا شيوه­ كار را فرا گيرد.1

كتاب هايي كه در زمينه روش­هاي تربيت در اسلام يا به طور اختصاصي، روش هاي تربيت در قرآن نگارش يافته­اند، دسته بندي­هاي متفاوتي از روش هاي تربيتي، ارائه كرده­اند. البته برخي تنها از چند روش تربيتي سخن به ميان آورده و برخي خواسته­اند تا همه آنها را برشمارند. گاهي نيز از روشي تربيتي نام مي­برند، در حالي كه منظورشان از اين عنوان يكسان، دو تعريف متفاوت است. در ادامه به آثاري اشاره مي شود كه بخش منسجمي از روش هاي تربيت را ارائه كرده­اند.

محمد قطب در كتاب روش تربيتي اسلام، روش­هاي تربيت اسلامي را چنين برمي­شمرد:

1. سرمشق عملي نشان دادن؛

2. پند و اندرز؛

3. كيفر و پاداش؛

4. داستان و امثال؛

5. عادت دادن به چيزي؛

6. تخليه­ نيرو؛

7. پر كردن خلأ؛

8. تربيت با پيش آمدها.2

محمد فاضل جمالي نيز دسته بندي روش­هاي تربيتي را در كتاب تربيت از ديدگاه قرآن، چنين مي­داند:

1. آموزش از راه عمل؛

2. موعظه و نصيحت؛

3. اسلوب داستان؛

4. سرمشق و محبت؛

5. عبرت­هاي تاريخي؛

6. محاكمه­ عقلي؛

7. جواب­گويي؛

8. ضرب المثل­ها؛

9. ترغيب و تهديد؛

10. آمرزش گناهان.3

علي شريعتمداري در كتاب تعليم و تربيت اسلامي، دسته بندي ديگري ارائه مي دهد:

1. تلفيق علم و عمل؛

2. توأم ساختن ايمان و عمل؛

3. تربيت عملي؛

4. روش عقلاني؛

5. امر به معروف و نهي از منكر؛

6. جهاد؛

7. پاداش و تنبيه؛

8. توبه؛

9. پند و اندرز؛

10. تربيت از طريق ذكر مثل؛

11. تربيت از طريق ذكر قصه و سرگذشت اقوام و ملل.4

سيد احمد احمدي در كتاب اصول و روش­هاي تربيت در اسلام، در مجموع، 14 روش تربيتي را بر مي شمارد:

1. ايجاد زمينه سالم تربيتي؛

2. داشتن سرمشق براي تربيت؛

3. تمرين، تكرار و عادت دادن؛

4. تعليم و تعلّم؛

5. مشاهده، تجربه و تعقل؛

6. موعظه، نصيحت و امر به معروف؛

7. انذار و نهي از منكر و مبارزه با انحراف ها؛

8. برقراري ثواب و عقاب براي اعمال؛

9. ايجاد محيط مساعد تربيتي؛

10. بيان قصص انبيا و سرگذشت ملل؛

11. ذكر امثال و تشبيه معقول به محسوس؛

12. دعا و نيايش؛

13. توبه و بازگشت؛

14. برقراري نظامي اسلامي براي اجرا و تداوم تربيت.5

ميرعظيم قوام نيز در كتاب اصول و روش­هاي تربيت از منظر قرآن كريم، روش­هاي تربيت اسلامي را شامل 34 روش مي­داند كه عبارتند از:

1. ايجاد عشق بزرگ تر؛

2. داستان سرايي؛

3. معرفي الگوهاي مثبت؛

4. دعوت به تفكر؛

5. برخورد محبت آميز و شرمنده كردن خطاكار؛

6. عمل به نيكي­ها و ترك بدي­ها؛

7. طرح پرسش بدون دادن پاسخ؛

8. طرح پرسش و پاسخ هدايت؛

9. استفاده از صحنه­ها و فرصت­ها؛

10. موعظه و نصيحت؛

11. معرفي الگوهاي منفي؛

12. هم نشين كردن متربّي با دوستان خوب؛

13. بيدار كردن وجدان­ها؛

14. به در بگو تا ديوار بشنود؛

15. تشويق و تنبيه؛

16. امر و نهي كردن؛

17. يادآوري نعمت­هاي الهي؛

18. تجليل از خوبان؛

19. عبرت گرفتن از سرنوشت گذشتگان؛

20. بيان خوبي­ها و بدي­ها؛

21. تغيير دادن محيط اجتماعي؛

22. استفاده از عواطف و تمايلات متربّي؛

23. استفاده از سختي­ها و فشارها؛

24. تهديد و ارعاب؛

25. از بين بردن فضاي ارتكاب گناه؛

26. يادآوري مرگ؛

27. استفاده از نقاط مثبت متربّي؛

28. استفاده از باورها و آگاهي­هاي قبلي متربّي؛

29. متربّي را متوجه شأن و شخصيتش كردن؛

30. بايكوت كردن متربّي؛

31. استفاده از تمثيل و تشبيه؛

32. درس گرفتن از حيوانات؛

33. استفاده از مقايسه؛

34. تذكر و يادآوري.6

كتاب­هاي ديگري نيز وجود دارد كه به نوبه­ خود، روش­هاي تربيتي را ذكر كرده­اند، اما هيچ يك از آنها جامعيت لازم را ندارند. به عبارت ديگر، از بسياري از روش­هاي تربيتي غافل مانده­ يا چند روش تربيتي را با هم خلط كرده­اند، اين در حالي­ است كه شايسته بود از يكديگر مجزا باشند. از سوي ديگر، روش­هايي كه در بيشتر اين ­گونه كتاب­ها ارائه شده است، مبنا و اصولي ندارد. گويا نويسنده، هر روشي كه به ذهنش خطور يا با آن برخورد كرده است، بدون ترتيب يا مقدمه­اي، بيان كرده و به توضيح آن پرداخته است. اكنون به شرح روش­هاي تربيتي از ديدگاه خسرو باقري و بررسي آن در قرآن پرداخته مي­شود.

1. سيد احمد احمدي، اصول و روش­هاي تربيت در اسلام، ص 149.

2. محمد قطب، روش تربيتي اسلام، ترجمه­: سيد محمدمهدي جعفري، صص 244 ـ 298.

3. محمدفاضل جمالي، تربيت از ديدگاه قرآن، ترجمه­: غلام رضا سعيدي، ص63.

4. تعليم و تربيت اسلامي، ص117.

5. اصول و روش­هاي تربيت در اسلام، صص152ـ312.

6. ميرعظيم قوام، اصول و روش­هاي تربيت از منظر قرآن کريم، صص69 ـ 150.

http://pajuhesh.irc.ir

شهید مطهری و دیدگاه های تربیتی قرآن

قرآن مظهر رحمت و جلوه ربوبیت خداوند و کتاب شناخت و تربیت انسان است و به دلیل برخورداری از چنین هویتی، مطالعه دقیق کتاب تشریع و نظام تکوین را به قصد دریافت تصور روشن و واقع بینانه ازآنها به بشر توصیه می نماید، تا از این طریق، راه تعالی و تکامل خود را هموار و زمینه تشکیل و تأمین زندگی آرمانی خویش را در دو جهان، فراهم سازند.

ناکامی و گمراهی انسان از نگاه قرآن در صحنه زندگی، به اشتباه در برنامه ریزی، قانون گذاری و نظام رفتار خلاصه نمی شود، بلکه تفسیر و تلقی غیرواقع بینانه از هستی را نیز در بر می گیرد و به همین دلیل در این کتاب مقدس، آموزش حکمت و حقایق هستی در کنار تلاوت آیات الهی، تزکیه و تعلیم وحی، به عنوان عامل مؤثر در جهت رهایی انسان از ضلالت مطرح است. (یتلوا علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین) جمعه/ 2

صفحه 75

بدین ترتیب، قرآن رسالت تعلیم و تربیت انسان را به عهده دارد و هر مفسر، پژوهنده و مربی که بدان روی آورد به گونه ای راهی به شناساندن نظام تربیتی قرآن می جوید و به فرا خور فهم و توانش به تبیین دیدگاه های تربیتی این کتاب آسمانی دست می یابد.

شهید مطهری، از معدود دانشمندانی است که به دلیل شخصیت علمی، فلسفی و حضور جدی در حوزه مکتب های تربیتی و فلسفی معاصر خود و برخورداری کامل از تمامی ویژگی ها و شرایط لازم برای یک مفسر، توانسته است گام های بلندی در راستای تبیین و ارائه مکتب تربیتی قرآن بردارد، هر چند که تازه های استاد در این رابطه، هنوز در آثار مختلف ایشان پراکنده اند و ارائه نظام مند آنها همچنان یک نیاز شمرده می شود!

از ویژگی های یافته های تربیتی شهید مطهری از قرآن که بهره گیری از آن برای نهادهای پرورشی قابل توصیه می باشد، توجه همزمان به فلسفه آموزش و پرورش و روش تربیتی قرآن است که در این نوشته به صورت فشرده، به مطالعه گرفته می شود.

فلسفه تربیت در قرآن

گرچه توجه به فلسفه تربیت، پیشینه ای تاریخی به قدمت خود تربیت دارد و هر مربی و نظام تربیتی به گونه ای دیدگاه های زیربنایی و فلسفی این حوزه معرفتی را نیز به بحث گرفته است، ولی جداسازی فلسفه تربیت از روش تربیتی همچنان فلسفه سایر علوم، گذشته چندان درازی ندارد. تعریف هایی که برای (فلسفه تربیت) ارائه شده اند، به صورت روشن و تا حدودی همصدا پیوند بایدهای نظام اخلاقی را با مباحث کلی و فلسفی تردید ناپذیر می دانند، از آن جمله گفته اند:

عناصری که تشکیل دهنده یک نظام تربیتی هستند و به صورت نظامدار و منطقی با هم ارتباط دارند، در حقیقت برآمده و متأثر از پرسش ها و بحث های کلی اند که ماهیت فلسفی و وجود شناختی دارند و از چیستی انسان (موضوع تربیت) و ارزش های انسانی (محتوای قابل انتقال به تربیت شونده) که دو عنصر اساسی در نظام تربیتی می باشند، سخن می گویند. 1

جان دیوئی می نویسد:… اگر بخواهیم تعلیم و تربیت را به عنوان جریان تشکیل گرایش های اساسی،

صفحه 76

عقلانی و عاطفی نسبت به طبیعت و همنوعان تلقی کنیم، در این صورت ممکن است فلسفه را به صورت تئوری کلی یا اساس فطری تعلیم و تربیت تعریف کنیم.)2

هاروی سیگل می نویسد:

(مقصود فلسفی بودن فرد در ارتباط با آموزش و پرورش… یعنی به دست آوردن یک احساس معنی، هدف و تعهد شخصی رضایت بخش برای هدایت فعالیت های او به عنوان یک مربی.)3

در تعبیرهایی از این دست، این مطلب به چشم می خورد که موفقیت یک نظام تربیتی در گرو این است که تکیه بر یک دید کلی قانع کننده در مورد هستی، انسان و چیستی مفاهیم نظام تربیتی داشته باشد. دانشی که این نیاز را برآورده می سازد فلسفه آموزش و پرورش نام دارد.

شهید مطهری در مطالعات تفسیری تربیتی خویش، به این مهم به طور جدی توجه داشته و در کنار تلاش گسترده اش جهت تبیین روشن تمامی عنوان های کلیدی تربیت که محور عمده فلسفه آموزش و پرورش را تشکیل می دهند( 4 ) در پرتو آیات قرآن، به مطالعه انسان، جهان و آفریدگار هستی می پردازد.

تربیت پذیری انسان

از نگاه استاد، قرآن، انسان را موجودی می شناسد، مرکب از بدن و روح که هویت الهی دارد ( 5 ) ( و نفخت فیه من روحی) (حجر / 29) و این روح، زاییده عنصر مادی وجود او است، (ثم أنشأناه خلقاً آخر) ولی نباید در دامن مادر طبیعت محبوس بماند، بلکه باید راه تکامل را بپیماید و گرنه در (اسفل سافلین) که چهره آن جهانی اش جهنم است: (فامّه هاویة) (قارعه / 9) باقی می ماند. 6

انسان در بعد الهی خود، از آغاز آفرینش، برخوردار از فطرت متعالی و انسانی می باشد. حقیقت فطرت عبارت است از ویژگی های انسانی و گرایش های فطری (7) مانند دین خواهی، حقیقت جویی، زیبایی دوستی، گرایش به پرسش و علاقه مندی به اخلاق که بالقوه موقع تولد در انسان وجود دارند و باید به فعلیت رسیده، راه رشد را طی کنند.( 8 ) قرآن در این باره می فرماید:

(فأقم وجهک للدین حنیفاً فطرت الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق اللّه ذلک الدین القیّم) روم / 30

صفحه 77

پس روی خود را متوجه آیین ناب کن! این فطرتی است که خداوند، انسان را برآن آفریده، دگرگونی در آفرینش الهی نیست این است آیین استوار.

قرآن جهان را در خدمت تربیت انسان دانسته است و در پرتو مطالعه کتاب هستی، باور به غیب و شناخت عقلانی و علمی آفریدگار هستی که آمیزه ای از رشد حقیقت جویی و تقرب به خداوند است، رشد و تربیت انسان را تحقق پذیر می داند:

(دستگاه عقل و فکر انسان از راه حس، قوام و مایه و قوت می گیرد. راه عبور به معقولات از میان محسوسات می گذرد، و به همین دلیل، قرآن دعوت به تدبر در همین محسوسات کرده است، زیرا از همین محسوسات باید به معقولات پی برد، ولی نباید در عالم محسوس متوقف شد، (إنّ فی خلق السموات و الأرض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولی الالباب) (آل عمران/190)، یعنی در خلقت آسمان و زمین، در مشاهده همین پیکر عالم و پوسته و قشر عالم، نشانه ها و دلایلی بر روح عالم و لب و مغز عالم است.)9

اساس، عالم غیب است. این شهادت، ظهوری است از غیب و آیه، نشانه و علامتی است برای غیب. آیه را در جایی می گویند که یک چیز ماهیتش اشاره به جای دیگر باشد، پس عالم اصلاً وجودش وجود علامتی است و یک مطلبی را دارد به ما می فهماند… اگر انسان خودش را آن چنان که هست بشناسد، به عالم ملکوت آشنا شده و عالم ملکوت را شناخته است:10

(إنّ فی السموات و الأرض لآیات للمؤمنین . و فی خلقکم و ما یبثّ من دابّة آیات لقوم یوقنون) جاثیه/43

(بدین دلیل که در طبیعتِ آیات و نشانه های الهی، اقتضای رشد و تعالی نهفته است، نگاه تعالی طلبانه به جهان می تواند رشد و تکامل انسان را در پی آورد. قرآن در رابطه با نقشه سازنده نشانه های توحید می گوید:

(واتل علیهم نبأ الذی آتیناه آیاتنا فانسلخ منها… و لو شئنا لرفعناه بها و لکنّه أخلد الی الأرض و اتبع هواه) اعراف/176175

بخوان بر آنها حکایت آن کسی را که آیات مان را در اختیار او قرار دادیم، ولی او خود را از دایره آن آیات بیرون کشید… اگر می خواستیم او را به وسیله آن آیات بالا می بردیم، اما او خود را به زمین و طبیعت چسباند.)11

(انسان اگر در دنیا، با جان عالم آشنا نشد و چشم دلش باز نگردید، در آخرت نابینا

صفحه 78

محشور می شود: (و من أعرض عن ذکری… و نحشره یوم القیامة أعمی). می گوید: چرا مرا کور محشور نمودی (ربّ لم حشرتنی أعمی و قد کنت بصیراً. قال کذلک أتتک آیاتنا فنسیتها) (طه/126125) تو آن چشم بینا را در دنیا پیدا نکردی و آیات ما را که جلو چشمت بود نمی دیدی، بدیهی است که اینجا هم کوری، هر که در دنیا چشم باطن داشته باشد، اینجا هم چشم دارد.)12

بعثت، و پرورش انسان

شهید مطهری فلسفه بعثت را نیز در حوزه تربیت انسان جست وجو می کند و در پی این است که ارتباط غیب را با انسان از طریق وحی بر مبنای نیاز او به رشد و تکامل تحلیل نماید و این مطلب را به عنوان یک واقعیت قرآنی و قابل مطالعه در سخنان خداوند مطرح می کند:

(رب، در قرآن گرچه برگرفته شده از (ربب) به معنای خداوندگاری است و نه (ربو) و (ربی) به معنای پرورش، ولی هیچ یک از تربیت و صاحب اختیاری به تنهایی نمی تواند رساننده معنی رب باشد، در معنای رب هم خداوندگاری نهفته است و هم مربی. خداوند، هم کمال رسان است و هم صاحب اختیار عالم طبیعت. و ماده، هم مخلوق خداوند است و هم مربوب او، هیچ کدام از عوالم ماده کامل آفریده نشده وخداوند همه را در این جهان به کمال نهایی می رساند و رب العالمین است. اصولاً این جهان، جهان پرورش است، انسان ها اعم از خوب و بد همگی در حال پرورش یافتن هستند.( 13 ) (کلاّ نمدّ هؤلاء و هؤلاء) (اسراء/20 18)

ارسال پیامبران، مظهر اسم (رب) است، از این رو قرآن می فرماید: (إنّا کنّا مرسلین رحمة من ربّک) (دخان/ 6 5) یعنی این پروردگار تو و پرورش دهنده آسمان ها و زمین به حکم اینکه (رب) و پرورش دهنده است، پیغمبران را برای تکمیل و تربیت استعدادهای بشر فرستاده است (14) خداوند می خواهد بشر را تربیت کند، مکتب تربیتی و مکتب تکمیلی فرستاده و به پیامبر می گوید: بگیر وحی را و این وسیله تربیت و تکمیل ( 15 ) را (اقرأ باسم ربّک الذی خلق… اقرأ و ربّک الأکرم) (علق/2)

با توجه به اینکه دین ریشه در فطرت انسان ها دارد و گرایش هایی را که با آفرینش آنها پدید می آیند، توضیح می دهد. (فأقم وجهک للدین حنیفاً فطرة اللّه التی فطر الناس علیها)، و به عبارت دیگر دین رنگی است که دست حق در متن تکوین و در متن

صفحه 79

خلقت، انسان را به آن رنگ، متلوّن کرده است ( 16 ) (صبغة اللّه و من أحسن من اللّه صبغة) (بقره/138)، بنابر این بعثت انبیاء پاسخی است به تقاضایی که در درون انسان وجود دارد، و پیامبر(ص) (مذکّر) است و در پی بیداری نیروهای فطری بشر و مشتعل ساختن شعور مرموز عشق پنهان وجود او می باشد.17

ولی به دلیل تغییرپذیری چراغ فطرت، سازندگی دین بستگی به روشن بودن چراغ فطرت دارد، اگر انسانیت فطری انسان سرجایش نباشد، تعلیمات انبیاء تأثیری ازخود بر جا نمی گذارد، به همین دلیل قرآن می فرماید: (ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین) (بقره/1)، انسان ها دارای دو گونه هدایت هستند: هدایت فطری و هدایت به اصطلاح اکتسابی، و قرآن می خواهد بگوید که تا کسی چراغ هدایت فطری اش روشن نباشد، هدایت اکتسابی برای او فایده ندارد، یعنی تعلیمات انبیا برای اشخاص مسخ شده و انسانیت را از دست داده مفید نیست.

در سوره (ماعون) تکذیب دین (أرأیت الذی یکذّب بالدین)به کسی نسبت داده شده که از انسانیت خارج شده و یتیم را به شدت از خود می راند (فذلک الّذی یدعّ الیتیم)؛ یعنی این امر، شرط انسانیت است و فطرت انسانیت حکم می کند که انسان نسبت به یتیم عاطفه داشته باشد. (ولایحضّ علی طعام المسکین) این کسی است که برای اطعام مساکین و تغذیه مردم گرسنه ترغیبی ندارد؛ یعنی اول انسانیتش را از دست داده، آدمی که انسانیت را از دست بدهد، قهراً اسلامیت را هم پیش از این از دست داده، یعنی دیگر یک انسان طبیعی نیست یک انسان مسخ شده است، ( 18 ) این گونه افراد با کفر ورزیدن و مخالفت با دعوت پیامبر(ص) نامه قلبشان لاک و مهر می شود و دلهاشان تأثیرپذیری را از دست می دهد ( 19 ) (ختم اللّه علی قلوبهم و علی سمعهم) (بقره/7).

معنی شناسی تربیت

جاودانگی و همه زمانی بودن درک ها و گرایش های فطری، اساس انسانیت و تحقق دهنده معنای آن است ( 20 ) که:

(اصل لغت تربیت، اگر به کار برده می شود چه آگاهانه و چه غیرآگاهانه بر همین اساس است، چون تربیت یعنی رشد دادن و پرورش دادن و این مبنی بر قبول کردن یک سلسله استعدادها… و یک سلسله ویژگی ها در انسان است.)21

(اگر استعدادی در یک شیئ نیست بدیهی است که آن چیزی که نیست و وجود

صفحه 80

ندارد، نمی شود آن را پرورش داد.)22

(ولی با پذیرش فطرت، انسانیت، تربیت و تکامل انسانیت، معنی پیدا می کند.)23

استاد بر اساس چنین تحلیلی، تبیین ارزش ها و تکامل را در فلسفه های مادی، اعم از اگزیستانسیالیسم و کمونیسم به نقد می کشد و می گوید:

(اگزیستانسیالیست ها که واقعیت قابل تحصیل را سود مادی می دانند و دنبال نمودن غیر آن را نامعقول می شمارند و در عین حال ارزش ها را اشیاء آفریدنی دانسته اند و نه واقعیت های کشف کردنی، مقصود شان یقیناً ایجاد واقعیت های معنوی نیست، زیرا آنها منکر واقعیت داشتن معنویات اند، بنابراین مقصود از (آفریدن ارزش ها) اعتبار ارزش است در عدالت [مثلاً] که نقطه مقابل ظلم می باشد تا آن را به عنوان هدف بشناسد و این شبیه پرستش موجود دست ساز خود است که بت پرست ها انجام می دادند، در صورتی که هدف باید چیزی باشد که در مرحله بالاتر قرار دارد و انسان تلاش می کند که به آن برسد.)24

مارکسیست ها اخلاق را بازتاب ابزار کار می شمارند و چون ابزار کار در حال تکامل است، پس اخلاق نیز در مسیر تکامل قرار دارد و این نامگذاری بیش نیست وحکایت از تکامل چیزی ندارد، بلکه بر اساس این دیدگاه، با از بین رفتن ابزاری، اخلاقی نسخ می شود و به جای آن چیز دیگری می آید و این با سقوط اخلاق نیز سازگار است.25

واقعیت ملکات اخلاقی

استاد، فطریات را استعدادهایی می داند که در انسان بدوی وحشی، هنوز خواب هستند، ( 26 ) و اگر وارد حوزه تصور گردند، بدون نیازی به دلیل و استدلال به صورت فطری مورد تصدیق قرار می گیرند.( 27 ) همین استعدادها وقتی تربیت می یابند ( 28 ) تبدیل به خوی ها وخصلت های اکتسابی می شوند.

واقعیت خوی، عادت و ملکات که محصول تربیت است در کلام استاد با نوعی از تردید همراه است. ایشان پس از اشاره به سخن ارسطو که ملکات را کیفیات نفسانی نه چندان قابل تعریف می داند، و سخن افلاطون و سقراط که تنها علم و آموزش را درامر اصلاح کافی می داند، می فرماید:

(در اینجا، نظریه دیگری هم می شود ابرازکرد که به نوعی جمع بین نظریه ارسطو و

صفحه 81

افلاطون است، و آن این است که ملکات، ازدیاد علم است؛ علم مراتبی دارد، یعنی این چیزی که ما در شعور آگاهمان به آن علم می گوییم، یک درجه ای از علم است، انسان وقتی زیاد ممارست می کند بر یک چیز، ملکه می شود، آن علم است که رسوخ بیشتر پیدا کرده است. علامه طباطبایی بر این مطلب تأکید دارد.)29

بر اساس این سخن استاد، تربیت در حقیقت تلاشی است در جهت افزایش ممارست که افزایش آگاهی را در پی دارد، مرتبه بالای چنین آگاهی، خوی، عادت و ملکه نامیده می شود.

اهداف و مبانی تربیت

شناسایی و شناساندن هدف تربیت، از سرفصل های عمده فلسفه آموزش و پرورش ( 30 ) و از عوامل هدایت کننده اقدامات تربیتی به حساب می آید.

شهید مطهری، ضمن طرح اهداف حقیقی و خیالی زندگی به این نتیجه می رسد که آخرین هدف و آرمان اصلی در اسلام جز خدا چیزی دیگری نیست ( 31 ) ، سایر هدف ها زاییده این هدف( 32 ) و هر کدام منزلی از منازل است نه سر منزل، لذا عبادت هم، چنین است، قرآن می فرماید:33

(اقم الصلوة لذکری) طه/14

نماز را برای یاد و ذکر من به پا دار.

استاد تمام هدفگیری های صحنه زندگی را، بازتاب خداجویی می شناسد. جهت توضیح هر چه بیشتر مطلب، پاسخ ایشان را به این پرسش که چرا انسان تنوع طلب است می خوانیم:

(تحلیل صحیح این مطلب این است که انسان اگر به آن چیزی که مطلوب حقیقی و واقعی او است برسد آرام می گیرد. سرگردانی انسان، ناشی از این است که آن حقیقت را به صورت مبهم می خواهد و برای او تلاش می کند. به یک چیز می رسد خیال می کند این، همان است، ولی یک مدتی که از نزدیک او را بو می کند، فطرتش او را رد می کند، می رود سراغ چیز دیگر… این است که قرآن می فرماید: (الذین آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذکر اللّه ألابذکر اللّه تطمئنّ القلوب) (رعد/28)، یعنی تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد.)34

ایشان یاد خدا را هدفی می شناسد که با آبیاری آن، تعقل و احساسات نیز رو به رشد

صفحه 82

می گذارند( 35 ) و با کسب درجات قرب پروردگار، علم، قدرت، حیات، اراده، مشیت و نفوذ نیز تکامل پیدا می کنند.36

ییاد خدا همان گونه که هدف اساسی تربیت قرآنی شمرده شده است، اساسی ترین پایه و مبنای نظام تربیتی دین نیز به حساب می آید، زیرا در تعریف مبانی تربیت آمده است:

(منظور از مبانی آموزش و پرورش، پایه های اساسی است که آموزش و پرورش بر آنها استوار می شود.)37

آموزش و پرورش دارای چهار پایه یا عامل اساسی است که هم از آنها اثر می پذیرد و هم در آنها اثر می گذارد، این چهار پایه… عبارتند از: مبانی روان شناسی، مبانی اجتماعی، مبانی فلسفی و مبانی اجتماعی.38

بر اساس دو تعبیر بالا، مبناها و فعالیت های تربیتی، دارای رابطه زیربنایی و روبنایی و تأثیر و تأثّر متقابل می باشند.

درمبانی تربیتی مورد قبول استاد که عبارتند از: حس کرامت، حس حقیقت جویی، وجدان جمعی و خداخواهی، دو ویژگی یادشده به صورت روشن قابل مطالعه هستند و نقش زیربنایی آنها در شکل گیری نظام و اقدام تربیتی و نیز تأثیر و تأثّر متقابل بین آنها و فعالیت های پرورشی، تردید ناپذیر است. این مبانی در نگاه اول، متفاوت و با ماهیت هایی روان شناختی، فلسفی وجامعه شناختی به نظر می آیند، ولی با دقتی، مطالعه کننده باور می کند که تمام آنها ماهیت روان شناختی دارند و در نهایت به یک اصل پایه ای برمی گردند که خدا گرایی باشد.

انسان و حس کرامت

استاد، حس کرامت را پایه، محور و توجیه کننده ارزش های اخلاقی می شناسد( 39 ) و براین باور است که (شرافت) و (کرامت) ذاتی انسان است و ناآگاهانه آن کرامت را احساس می کند و بعد در میان کارها و ملکات احساس می کند که این کار با آن شرافت متناسب هست یا نه، وقتی احساس تناسب و هماهنگی می کند آن را خیر و فضیلت می شمرد، و وقتی آن را بر خلاف آن کرامت می یابد آن را رذیلت می داند.40

قرآن با صراحت می گوید: (و لقد کرّمنا بنی آدم)

(مقصود این است که ما در خلقت و آفرینش، او را مکرّم قرار دادیم؛ یعنی این

صفحه 83

کرامت و شرافت و بزرگواری را در سرشت و آفرینش او قراردادیم.)41

(اسلام وقتی که می خواهد انسان را به اخلاق نیک فرا خواند، او را به یک نوع درون نگری دعوت می کند تا حقیقت وجودی خود را کشف کند، آن گاه احساس کند که پستی با جوهر وجود او سازگار نیست و براساس چنین درکی کارهای بایسته و انجام دادنی را از کارهای نبایسته بازشناسد و این است معنی (و نفس و ماسوّاها. فألهمها فجورها و تقواها) (شمس/8 7))42

در زمینه ناسازگاری بعد ملکوتی انسان که احساس کرامت را در متن خود دارد با رذیلت ها، و سازگاری آن با فضیلت ها می نویسد:

(به آن خود توجه کردن، یعنی حقیقت انسانیت خویش را دریافتن و شهود کردن. وقتی انسان به او توجه می کند، آن را به عنوان محض حقیقت در می یابد، چون جوهر او جوهر حقیقت است و با باطل و ضد حقیقت ها و پوچ ها و عدم ها ناسازگار است، او با راستی سازگار است، چون راستی حقیقت است و دروغ، چون پوچی و بی حقیقتی است، با او ناسازگار است… او از سنخ قدرت و ملکوت است، پس با عجز و ضعف و زبونی ناسازگار است؛ از سنخ علم است، با جهل ناسازگار است؛ از سنخ نور است باظلمت ناسازگار است؛ از سنخ حرّیت و آزادگی است… پس با ضد آزادی ها و ذلت و با بردگی اعم از اینکه بخواهد برده انسان دیگری باشد یا برده شهواتش که با خود اوست، ناسازگار است، از سنخ قداست یعنی تجرد و ماورای خاکی بودن است، با آلودگی های خاکی و طبیعی که انسان بخواهد اسیر طبیعت باشد، ناسازگار است.)43

وی بر اساس داده های قرآن بر این مطلب نیز تأکید دارد که انسان ها حتی مؤمنان به جای توجه به خود و دست یابی به تکامل، در معرض خطر خودباختگی قرار دارند:

(قل إنّ الخاسرین الذین خسروا أنفسهم) زمر/15

بگو زیان کاران حقیقی کسانی هستند که خود را زیان کرده اند.

منشأ این خودباختگی، خود فراموشی است که از فراموش گرفتن خدا سرچشمه می گیرد، قرآن می فرماید:

(ولاتکونوا کالذین نسوا اللّه فأنساهم أنفسهم) حشر/19

نباشید چون آنها که خدا را فراموش کردند، پس آن گاه خداوند آنها را به فراموش کردن از خودشان واداشت.

صفحه 84

اگر انسان خیال کند که خودِ واقعی اش را دریافته است بدون اینکه خدا را دریافته باشد اشتباه کرده، این از اصول معارف قرآن است( 44 ) ، همیشه خود را گم کردن، عکس العمل قهری خدا را گم کردن است. ( 45 )

حسّ حقیقت جویی

حس حقیقت جویی یکی دیگر ازخواسته های فطری و پایه های بنای تکامل و رشد شخصیت انسان است.

استاد مطهری، این حس را منشأ پیدایش علم و فلسفه می شناسد ( 46 ) و (گویا) انتقال از علت به معلول را نیز از جلوه های حس حقیقت جویی می داند که بر اساس آن انسان در جست وجوی خدا برآمده و از علت ها به علة العلل رسیده است.( 47 ) انسان با مطالعه طبیعت که مورد سفارش قرآن است به اداره هستی و طبیعت از سوی نیروهای مافوق طبیعت ایمان پیدا می کند. ( 48 ) و از راه خواندن کتاب خلقت به شناخت خداوند نایل می گردد( 49 ). البته در صورتی که خرد انسان از امور حسی، وهمی، خیالی و تعصّب ها و… رهایی یافته و به صفای لازم رسیده باشد.50

(إنّ فی خلق السموات و الأرض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لاولی الألباب)

در خلقت آسمان و زمین، در مشاهده همین پیکر عالم و پوسته و قشر عالم، نشانه ها و دلایلی بر روح عالم و لُبّ هستی است، ولی برای کسانی که خود دارای اندیشه باشند.

(الذین یذکرون اللّه قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکّرون فی خلق السموات و الأرض ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النار) آل عمران/191 190

آن کسانی که خدا را در دل خود یاد می کنند، در اندیشه خود با خدای عالم و مرکز و روح عالم ارتباط پیدا می کند، در همه حال در یاد او هستند، در حالی که ایستاده اند و در حالی که نشسته اند، در حال آسایش و درحال سختی، در همه حال، در نظام عالم فکر می کنند؛ می رسند به آنجا که به حرکت غایی و تسخیر موجودات پی می برند و می فهمند که عبث نیست، خودشان عبث آفریده نشده اند، قیامت و رسیدن نتیجه اعمالی در کار هست.51

قرآن مسائلی را به عنوان موضوع تفکر پیشنهاد می کند که نتیجه مطالعه آنها علوم طبیعی، ریاضی، زیستی، تاریخی و غیر آن است:

صفحه 85

(إنّ فی خلق السموات و الأرض و اختلاف اللیل و النهار و الفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس و ماأنزل اللّه من السماء من ماء فأحیا به الأرض بعد موتها و بثّ فیها من کلّ دابّة و تصریف الریاح و السحاب المسخّر بین السماء و الأرض لآیات لقوم یعقلون) بقره/164

در آفرینش آسمان ها و زمین، در گردش شب و روز، در حرکت کشتی بر روی آب، آمدن باران، حیوانات روی زمین، بادها و ابرها، در همه اینها نشانه های قدرت و حکمت پروردگار است و شناخت نظام آنها انسان را به توحید نزدیک می کند.52

خلاصه سخن اینکه از نردبان حس حقیقت جویی و موضوعات قابل مطالعه در رابطه با آن، می توان به غیب و توحید رسید؛ پس بایستی با چنین هدف گیری به استفاده از آن پرداخت.

وجدان عمومی

استاد مطهری وجدان عمومی را نیز یکی از مبانی اخلاقی و تربیتی اسلام می داند( 53 ) که نه تنها در قالب انسان دوستی که در قالب دوستی اشیاء ظهور پیدا می کند.

از نگاه شهید مطهری انسان، موجودی دارای مراتب است، در درجه عالی خود بالاتر از فرشته است و با دیگران تزاحمی ندارد، ولی در درجات دانی و طبیعی خود به حکم تزاحمی که در طبیعت هست هر (منی) به بقاء خود می اندیشد و به انحصار طلبی و استثمار روی می آورد… ،( 54 ) در بعضی از درجات، نفوس در مرتبه حیوانی اند و جز وسوسه های شیطانی چیزی در آنها نیست( 55 ) (انّ النفس لأمّارة بالسوء) (یوسف/53)، وظیفه این است که دیوار (من) طبیعی باید شکسته شود( 56 ) ، البته این بدان معنی نیست که به بهانه خداخواهی نیازهای طبیعی نادیده گرفته شوند و گرنه چنین محرومیتی [عقده ایجاد می کند] نوعی از انفجار را در پی دارد که به وسیله آن، نیروهای ذخیره شده در قالب فسق ظاهر می گردند.57

خروج از (من) طبیعی مراتبی دارد، تشکیل خانواده، (من) قبیله ای، (من) قومی، سه مرتبه از مراتب خروج از (من) فردی است، با خروج از منِ قومی انسان به منِ انسان دوستی می رسد که نتیجه آن خدمت به همه انسان ها و دوری ازخیانت به آنها خواهد بود. ازاین هم می توان جلوتر رفت که نام آن حق پرستی و خداپرستی است.58

استاد، در جایی دیگر، ازمراتب انسان دوستی یاد می کند که بالاترین مرتبه آن در

صفحه 86

وجود پیامبران قابل مطالعه می باشد که تفاوت عمیقی با انسان دوستی سایر انسان ها دارد و ازخداجویی و اوج گیری به سوی او سرچشمه می گیرد:

(هر پیامبر در ابتدا درد خدا دارد… ، به سوی او اوج می گیرد و بالا می رود و از آن سیراب می شود، پس از آن درد خلق پیدا می کند، درد خلق یک پیامبر با درد خلق یک به اصطلاح روشنفکر متفاوت است، از آن جهت که درد یک روشنفکر، یک عاطفه ساده بشری است، یک انفعال و تأثّر است… اما درد یک پیامبر با هیچ یک از آنها شباهت ندارد، همچنان که نوع خودآگاهی خلقی آنها نیز متفاوت است، آتشی که در جان یک پیامبر شعله می کشد، آتش دیگر است.

درست است که پیامبر بیش ازهر کس دیگر بسط شخصیت پیدا می کند، نه تنها جانش با جان ها یکی می شود و همه را در بر می گیرد که با جهان یکی می شود… و درست است که از غم انسان ها رنج می برد:(لقد جاءکم رسول من أنفسکم عزیز علیه ما عنتّم حریص علیکم) توبه/128

رسولی شما را آمده است که سختی های شما بر او گران است، برای نجات شما حرص می ورزد.

تا جایی که گویی می خواست از شدت اندوه جان دهد به خاطر اینکه آنها ایمان نمی آوردند.

(فلعلّک باخع نفسک ألاّ یکونوا مؤمنین) (شعراء/3) اما اینها را نباید به یک ترحم، رقت قلب، دلسوزی ساده، نازکدلی و همدلی در سطح همدلی مردم خوش قلب، حمل کرد. پیامبر از آن جهت که بشر است در آغاز کار و سلوک خود، همه مزایای بشری را در رنگ و شکل سایر بشرها دارد، اما پس از آن که وجودش یکسره مشتعل به شعله الهی گشت، همه اینها رنگ و صبغه دیگری می گیرد؛ رنگ و صبغه الهی.)59

به هر حال از نظر قرآن باید (من) انسانی توسعه یابد و تکامل پیدا کند و انسان ازخود پرستی رهیده به حق پرستی برسد و به اصول انسانیت توجه کند نه به فرد، قرآن خطاب به مسلمین می فرماید:

(یا أیّها الذین آمنوا کونوا قوّامین للّه شهداء بالقسط و لایجرمنّکم شنآن قوم علی ألاّ تعدلوا اعدلوا هو أقرب للتّقوی) مائده/8برای خدا قیام کنید و شهادت را از روی عدالت بدهید، دشمنی با مردمی (کفار)

صفحه 87

شما را وادار نکند به اینکه عدالت را رعایت نکنید. عدالت پیشه کنید که به تقوا نزدیک است.

چون عدالت، یک اصل انسانی بلکه جهانی است و انسان حق پرست نمی تواند ظالم باشد حتی نسبت به کافر. می توان با کافر برخورد دوستانه داشت و خیرخواه او بود، به او احسان کرد، البته مشروط به اینکه این احسان، اسائه به انسانیت نباشد:

(لاینهاکم اللّه عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم أن تبرّوهم و تقسطوا إلیهم إنّ اللّه یحبّ المقسطین) ممتحنه/8

خدا شما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی که در اثر دین با شما پیکار نکردند و ازخانه و دیارتان بیرون نراندند نهی نمی کند، چرا که خداوند، عدالت پیشگان را دوست دارد.60

حس خداجویی

بر اساس آنچه که در توضیح مبانی قبلی مطرح گردید، ارزش های انسانی، رشد حقیقی حس حقیقت جویی و توسعه (من) انسان، همه به گونه ای با حسّ خداگرایی گره خورده اند.

بنابراین، این نتیجه گیری استاد طبیعی می نماید که می نویسد:

(دراصول تربیتی، آن ریشه اصلی که باید آن را آبیاری کرد همان اعتقاد به خداست، و در پرتو اعتقاد به خدا، هم باید احساسات نوع دوستانه را تقویت کرد و هم حس زیبایی را پرورش داد، هم اعتقاد به عقل مستقل از بدن را.)61

(انسانیت اگر بنا شود روی اصل پایداری بنا شود، باید روی اصل توحید ساخته گردد… انسانیت از خداشناسی نمی تواند جدا گردد، یا خداشناسی است یا سقوط درحیوانیت… قرآن کریم مثلی ذکر می کند:

(ألم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمة طیّبة کشجرة طیّبة أصلها ثابت و فرعها فی السماء تؤتی أکلها کلّ حین باذن ربّها… و مثل کلمة خبیثة کشجرة خبیثة اجتثّت من فوق الأرض ما لها من قرار) ابراهیم/25 24

آیا ندانستی که چگونه خدا کلمه پاکیزه را به درخت زیبایی تشبیه کرده است که اصل ساقه آن برقرار باشد و شاخه های آن به آسمان، و به اذن پروردگارش همه وقت بار و ثمره خوردنی دهد… و کلمه پلید به درخت خبیثی می ماند که ریشه در عمق زمین

صفحه 88

ندارد و قراری برای آن نیست.

این مثل درباره کسانی است که درخت خداشناسی در زمین روحشان روییده باشد، شاخه های این درخت عبارت است از اعتقاد به نبوت و ولایت و وجود ادیان و راهنمایان الهی و همچنین اعتقاد به حقانیت جهان و اینکه جهان به حق و عدالت برپاست، اجرنیکوکاران ضایع نمی گردد و کیفربدکاران به آنها خواهد رسید… میوه های این درخت، شرافت، کرامت، عفت، تقوا، احسان، گذشت، خدمت، فداکاری، رضایت، آرامش قلب، اطمینان و سعادت است.

[در رابطه با مثل دوم] راستی همین طور است؛ احیاناً دیده می شود که افرادی را به نام حمایت از نژاد و قومیت یا حمایت از یک مسلک و عقیده اجتماعی، تحت تأثیر پاره ای از تلقینات قرار می دهد… اما همین که همین افراد فرصتی پیدا می کنند و با خود می اندیشند، نمی توانند منطقی برای عمل خود بیابند، با اندک تأمل، مانند ابری که به سرعت خود را وا می گذارد، از صفحه روحش محو و نابود می گردد…)62

و ازاین رو، پیامبر(ص) حساس ترین نقطه های قلب مردم را با عقیده توحید (لااله الا الله) اشغال کرد و تکوین و تربیت امت عظیم و مقتدر را بر این اساس به وجود آورد.63

راهکارها در تربیت قرآنی

در پرتو مباحث کلی استاد درباره تربیت انسان، دو نتیجه به دست می آید:

1. ساختار روحی انسان هنگام آفرینش، هویت اشاره ای هستی و انسان، بعثت انبیاء و نزول وحی، همصدا و همسو، تکامل و تربیت انسان را می طلبند.

2. انسان در بعد روحی و ملکوتی خود، استعدادهایی نهفته و قابل رشد و پرورش دارد که عمده ترین آنها عبارتند از: استعداد عقلانی، حس پرستش و خداجویی و گرایش های اخلاقی.

علاوه بر سه عنصر عقل، حس پرستش و گرایش های اخلاقی، عنصر اراده و تقویت آن از طریق ایمان، تقوا و تزکیه، دارای اهمیت است.

دلیل تکیه استاد بر تقویت و تربیت اراده این است که هر نوع موفقیتی در مسیر تکامل و رشد، در گرو تقویت اراده می باشد و به همین دلیل خود استاد می گوید:

صفحه 89

(پایه اخلاق این است که اراده انسان قوی و نیرومند باشد، یعنی اراده انسان بر شهوتش حکومت بکند، بر عادتش حکومت بکند و بر طبعش غالب باشد… )64

از سخنان استاد چنین برمی آید که دیدگاه جزئی و عملی قرآن را در زمینه تربیت، در سه محور کلی قابل پیگیری می داند که عبارتند از: 1. شرایط تربیت، 2. عوامل تربیت، 3. اصل رشد هماهنگ استعدادها، که هر یک نقش ویژه ای در موفقیت روش تربیتی متکی به وحی دارند.

1. شرایط تربیت

مقصود استاد از شرایط تربیت، عوامل تربیت نیست، بلکه مقصود از شرایط، عناصری هستند که زمینه ها را هموار می سازند تا عوامل تأثیرگذار شوند. از آنجا که موانع متعددی درمسیر تربیت قرار دارد، مبارزه با موانع و فراهم ساختن زمینه ها و بازداشتن نیروها از طغیان ضروری است.( 65 ) سلامت جسم از دیگر شرایط تربیت و رشد روحی است.( 66 ) و سومین شرط از نگاه استاد، امنیت است، یعنی انسان اگر نسبت به حیات و لوازم و وسائل خویش احساس امنیت داشت و تحت تعلیم و تربیت قرار گرفت، رشد می کند.67

ایشان نیازی نمی بیند که وارد بحث گسترده درباره سه شرط یادشده گردد، ولی چهارمین شرط، یعنی آزادی را با عنایت و حوصله بیشتری مورد توجه قرار داده است و معتقد است که هرگاه آزادی وجود نداشته باشد، عوامل رشد و امنیت، تأثیری در تربیت نخواهند داشت.68

آن گاه با تقسیم آزادی به آزادی اجتماعی و آزادی معنوی [در مقابل اسارت اجتماعی و اسارت معنوی] می نویسد:

(آزادی اجتماعی عبارت است از اینکه سایر افراد اجتماع مانع رشد و تکامل انسان نباشند و استثمارش ننمایند و قوای فکری و جسمی او را در جهت منافع خودشان به کار نگیرند.

ازنظر قرآن یکی از هدف های انبیا این بوده است که به بشر، آزادی اجتماعی بدهند و افراد را از اسارت و بندگی یکدیگر نجات بدهند. یکی از حماسه های قرآنی همین موضوع آزادی اجتماعی است که می فرماید:(قل یا أهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم ألاّ نعبد الاّ الله و لانشرک

صفحه 90

به شیئاً و لایتّخذ بعضنا بعضاً ارباباً من دون اللّه) آل عمران/64

ای پیغمبر به این کسانی که مدعی پیروی از کتاب های آسمانی گذشته هستند… بگو: بیایید همه ما جمع شویم دور یک کلمه، زیر یک پرچم، آن پرچم دو جمله بیشتر ندارد، یک جمله اش این است: در مقام پرستش، جز خدای یگانه چیزی را پرستش نکنیم… جمله دوم: اینکه هیچ کدام ازما، دیگری را بنده و برده خودش نداند.)69

شهید مطهری این پرسش را که چرا برده انسان بودن مانع تکامل است و بندگی خداوند این پی آمد را ندارد، این گونه پاسخ می دهد:

(انسان ها هر کدام مدار و مسیری دارند و مطلوب ها و نیازها و نقص هایی که باید مرتفع کنند. اگر کسی بنده دیگری می شود به این معنی است که به مدار و مسیر او، وارد می شود و آزاد نیست که به حرکت تکاملی خود ادامه دهد. اما خداوند نه مدار دارد و نه نیاز و به همه مدارها احاطه دارد، بنده او شدن یعنی در مدار واقعی حرکت کردن و از او مدد و نیرو گرفتن: (ایّاک نعبد و ایّاک نستعین) برای ادامه سیر تکاملی، خدا غایت همه کمالات است، یعنی سیر تکاملی با اینکه راه غیرمتناهی است مقصد دارد وخدا مقصد کل است، در بند بودن یک شیئ متکامل، در بند آن مقصد کمالی خودش بودن است نه در بند ناخود بودن، یعنی یک شیئ از نقص به کمال حرکت می کند نه ازخود به ناخود.

مسیر الی الله عبارت است ازحرکت از خود به سوی خود (و نحن اقرب الیه منکم) از خود شما به شما نزدیک ترم، برای شما خود واقعی شما هستم، رابطه خدا با انسان رابطه خود عالی با خود دانی تر است، این است که هر چه انسان بیشتر در بند او باشد بیشتر به خود رسیده است و خود واقعی را دریافته است، او را از یاد بردن مساوی است با خود را از دست دادن.)70

نوع دوم آزادی، از نظر استاد، آزادی معنوی است که بدون آن آزادی اجتماعی میسر و عملی نیست. انسان در معرض اسارت شهوت، خشم، حرص، طمع و هوای نفس است.71

(أفرأیت من اتّخذ الهه هواه) جاثیه/23

دیدی آن کسی را که بنده هوای نفسش شده است.

و اسارت و حکومت تلقینات محیط، عرف و عادت، سنت ها و عادت های

صفحه 91

اجتماعی او را تهدید می کند. امام کاظم(ع) به هشام می فرماید:

ثم ذمّ الذین لایعقلون فقال: (و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتّبع ما ألفینا علیه آباءنا أولوکان آباؤهم لایعقلون شیئاً و لایهتدون) بقره/ 170

خداوند به مذمت گرفته است کسانی را که تعقل نمی کنند و فرموده است: هرگاه گفته می شود به آنان که پیروی کنید از کتابی که خدا فرستاده است، می گویند ما پیرو کیش پدران خود خواهیم بود… .

قرآن نکوهش گر کسانی است که اسیر تقلید و پیروی از پدران و گذشتگان هستند و تعقل و تفکر نمی کنند تا خود را از این اسارت آزاد کنند. هدف قرآن از این مذمت، تربیت است.72

تأمین این نوع آزادی جزء رسالت پیامبران است( 73 ) و جز از طریق نبوت، انبیا، دین، ایمان و کتاب های آسمانی، ممکن نیست.74

قرآن در وصف رسول اکرم می فرماید:

(… و یضع علیهم إصرهم و الأغلال التی کانت علیهم) اعراف/157

بارسنگین و غل و زنجیرها که بر آنهاست، از آنها بر می دارد. بار سنگین و زنجیرها، زنجیرهای هوا و هوس ها و تعصب و تقلیدهاست که بر عقل و روح مردم بوده است.75

چنان که برخی از روان شناسان مانند (مزلو) معتقدند:

در همه انسان ها گرایش فطری برای تحقق و کمال خویش وجود دارد و وقتی فرد، شوق تأمین نیاز به تحقق خود را پیدا می کند که نیاز بدن، نیاز به امنیت، نیاز به محبت و نیاز به احترام، در مورد او تأمین شده باشد.76

2. عوامل سازنده تربیت

استاد در بحث عوامل تربیت، روی عواملی تکیه دارد که ماهیت دینی داشته و اسلام روی آنها به عنوان اموری که تأمین کننده رشد بایسته انسان در بعد عقل و اراده هستند،( 77 ) تأکید کرده است.

شهید مطهری قائل به تعدد عوامل تربیت است و آن را برخاسته از تنوع ابعاد شخصیتی قابل رشد درانسان می داند و تأکید می ورزد که یک عامل نمی تواند غنچه های مختلف وجود انسان را به شکوفایی برساند.78

صفحه 92

ییکی دیگر از ویژگی های مطالعات استاد در بخش شناسایی عوامل برانگیزاننده در جهت رشد انسانیت، این است که همزمان با طرح هر عاملی، تبیین مفهوم، حوزه کاربرد و تعامل آن با دیگر عوامل نیز به مطالعه گرفته می شود.

عواملی که ریشه در قرآن دارند و توسط استاد شهید به بحث گرفته شده اند، عبارتند از:

الف. تفکر و تربیت

تعقل و تفکر که از عوامل اصلاح و تربیت نفس به حساب آمده79، عبارت است از فکر منظم درباره مسائل کلی که در طی آن، انسان از مقدمه ای نتیجه ای می گیرد.80

جریان تفکر وقتی ممکن است که علم و آ گاهی در کار باشد.( 81 ) اگر انسان تفکر کند و اطلاعاتش ضعیف باشد مثل کارخانه ای است که ماده خام ندارد یا ماده خامش کم است یا محصولش کم خواهد بود، تحصیل علم به منزله تحصیل مواد خام است، و تفکر، استنتاج، تجزیه و تحلیل است.

امام کاظم(ع) به هشام می فرماید: یا هشام ثمّ بیّن ان العقل مع العلم.

پس خداوند به روشنی بیان کرده که خرد آن گاه کارساز است که دانش در کار باشد.

سپس امام به این آیه استدلال می نماید:

(و تلک الامثال نضربها للناس و مایعقلها الا العالمون) عنکبوت/43

و این ها مَثَل هایی است که برای مردم می زنیم و تنها دانشمندان توان تعقل درباره آنها را دارند.82

علم آموزی که ریشه در فطرت و حس حقیقت جویی دارد، مورد عنایت قرآن است و قرآن در نخستین آیاتی که به پیغمبر وحی شده از تعلیم انسان سخن می گوید: (الذی علّم بالقلم. علّم الانسان مالم یعلم) (علق/4 5) و فطرت انسان ها را گواه می گیرد به برتری دانشمندان بر جاهلان: (هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون)(زمر/9) و پیامبر(ص) را به عنوان معلم قرآن و حکمت، به بشر معرفی می نماید

(هو الذی بعث فی الامّیّین رسولاً منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکّیهم و یعلّمهم الکتاب و الحکمة) جمعه/2

تحصیل بعض دانش ها واجب عینی است، مانند معرفت خدا، ملائکه، کتب آسمانی و دانش هایی که مقدمه ایمان یا از شرایط ایمان است، یا از باب مقدمه واجب، واجب

صفحه 93

است، مانند علم اخلاق که مقدمه تزکیه است. آن گاه که واجب های کفایی همچون پزشکی، تجارت و… را در نظر بگیریم دایره دانش هایی که باید فرا گرفته شوند توسعه پیدا می کند.

هدف معلم باید این باشد که قدرت ابتکار و تفکر را در متعلم زنده نماید.83

(علی(ع) می فرماید: العلم علمان، علم مطبوع، و علم مسموع، و لاینفع المسموع اذا لم یکن المطبوع.)84

علم مطبوع یعنی آن علمی که از طبیعت و سرشت انسان سرچشمه می گیرد، علمی که انسان از دیگری یاد نگرفته و معلوم است که همان قوه ابتکار شخص است.)85

دانش و آگاهی های مربوط به حوزه های مختلف، وقتی زمینه ساز ابتکار و تعقل است که عقل و خرد آزاد و رها از قید و بندهای روحی و خصلتی، وجود داشته باشد وگرنه حرکت تکاملی وابسته به تعقل شکل نخواهد گرفت. شهید مطهری زمینه ها و پیامد اسارت عقل را همراه با عوامل رهایی عقل و حوزه های کار برد آن، در پرتو هدایت قرآن این گونه مورد مطالعه قرار داده است:

(بین دل که کانون احساسات و عواطف است و عقل که کانون مشاعر و ادراکات است ارتباط و پیوستگی برقرار است. از دل، محبت و آرزو و میل و عاطفه برمی خیزد، و ازعقل، فکر و منطق و استدلال سر می زند. اگر بخواهیم عقل را در کار فکر و منطق آزاد بگذاریم، باید میل ها و عواطف نیک و بد خود را تحت نظر بگیریم.)86

عمل که حوزه و منطقه احساسات، تمایلات و شهوات است، در دایره عقل عملی قرار دارد، به همین دلیل وقتی این امور از اعتدال خارج می شوند در برابر فرمان عقل، فرمان می دهند و برای ندای عقل حکم پارازیت را پیدا می کنند،( 87 ) و در مرکز دستگاه تشخیص، بینش و تدبیر بشر، یعنی نیروی عقل، اختلال به وجود می آورند. بر این اساس، این امور به عنوان بزرگ ترین دشمن شناخته شده اند، زیرا به مرکزی دسترسی دارند و آن را خراب می کنند که هیچ دشمنی به آن دسترسی ندارد.88

از سویی نیروی خیال که پیرو تمایلات و آرزوهای پنهان در ضمیر انسان است، هر چیز را آن گونه زینت می دهد و نقاشی می کند که مطابق آرزوهای انسان باشد و زمینه سرگرمی او را فراهم آورد،( 89 ) قرآن می فرماید:(زیّن للناس حبّ الشهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطرة من الذهب و

صفحه 94

الفضّة و الخیل المسوّمة و الأنعام و الحرث ذلک متاع الحیاة الدنیا) آل عمران/14

در این آیه از امور مورد علاقه آدمی در دنیا نام برده شده: زن و فرزند، پول انباشته طلا و نقره، اسب های عالی، چهارپایان و کشت و زرع. آیه دلخوشی، سرگرمی و راضی بودن به این امور و غفلت کردن از ماورای اینها را مورد مذمّت قرارمی دهد، این علایق، توجه آنها را به خود گرفته اند، آنها خیال می کنند دوست داشتنی غیر از اینها نیست، حد فکر و سطح بینش اینها تا این اندازه است (ذلک مبلغهم من العلم) (نجم/30) آن چیزی که مذموم است، سرگرم شدن به این امور و غافل ماندن ازخدا و آخرت، توقف بر دنیا و پایین بودن سطح فکر است.90

قرآن می گوید: (عده ای چشم دارند و نمی بینند، گوش دارند و نمی شنوند، دل دارند و فهم نمی کنند) مقصود این است که در آنها حالات و صفاتی روحی موجود است که اثر عقل و دانش را در آنها خنثی کرده است، در آنها میل به تقلید از روش پدران و مادران است، تعصّب و حمیّت و لجاج دارند، منافع مادی و مطامع دنیوی شان به آنها اجازه نمی دهد که در برابر حق تسلیم شوند.91

البته قرآن این واقعیت را قبول دارد که عقل در بند زندان تمایلات و خیالات نیز روشنایی دارد و گاه گاهی با پرتوی ازخود، فضای زندگی اهل باطل را روشن می کند، ولی این روشنایی بسیار گذراست: (مثلهم کمثل الذی استوقد ناراً) (بقره/17) مَثَل اینان مَثَل آن مردمی است که در بیابان هیچ وسیله روشنایی ندارند، آتشی را روشن می کنند تا سود برند، ناگهان بادی می وزد و آن را خاموش می کند.

منظور از آتش و نور همان نقشه های فریبکارانه گروه پیروان باطل است، نه نور حق. فکر انسان [گمراه] هر چه باشد برای او نور و روشنایی است و او را چند قدمی جلو می برد، ولی دوام ندارد، درعین اینکه مختصر است و روشنایی کمی دارد به سرعت خاموش می شود و آنها درتاریکی می مانند: (ذهب اللّه بنورهم و ترکهم فی ظلمات لایبصرون)92

(اسارت عقل به این است که خواهش های دل طغیان کند و زنجیرهایی از هوا و هوس ها، از تعصب و تقلیدها، برای آن بسازد، قرآن در وصف رسول اکرم می فرماید: (… و یضع عنهم إصرهم و الأغلال التی کانت علیهم)(اعراف/157)، بار سنگین و زنجیرها که بر آنهاست از آنها بر می دارد، این بار سنگین و زنجیرها همان هاست که بر عقل و روح مردم بوده است و دست توانای رسول خدا

صفحه 95

آنها را برداشت.)93

(قرآن اساسش بر مذمت کسانی است که اسیر تقلید و پیروی از آباء و گذشتگان هستند و تعقل و تفکر نمی کنند تا خودشان را از این اسارت آزاد کنند، هدف قرآن از این مذمت، تربیت است.)94

استاد براین باور است که برای آزاد سازی خرد و عقل و رشد تعقّل، راه ها و عوامل زیر مؤثر و قابل استفاده هستند:

1. فعالیت وکار: انسان تلاشگر روان سالم دارد و کمتر بر بال خیال سوار می شود و کمتر به آرزوهای دور و دراز و نامعقول می پردازد.95

(گذشته از اینها کار، موجب سرگرمی فکری است، یعنی فکر انسان متوجه اصلاح کار خویش است و این به نوبه خود دو نتیجه دارد؛ یکی اینکه دیگر مجال برای فعالیت قوه خیال و هوس های شیطانی باقی نمی ماند. دیگر اینکه فکر انسان عادت می کند که همواره منظم کار کند، از پریدن از یک شاخه به شاخه دیگر خلاص گردد.)96

2. عبادت: دومین عامل عبادت است که ازطریق آن اراده آدمی بر خواهش های نفسانی و حیوانی پیروز می گردد و بر قوه متخیله خویش ولایت و ربوبیت پیدا می کند و آن را برده و مطیع خود می سازد به گونه ای که دیگر نتواند مزاحم روح باشد، آن گاه که طبق سائقه فطری خداخواهی میل بالا کند.97

3. تقوا: تقوا ازماده (وقی) به معنای نگهداری است. اینکه انسان در یک حالی باشد که بتواند خود را نگهداری کند از آنچه نزد خداوند بد است.

قرآن می گوید: اگر متقی واقعی باشید دو اثر دارد… خاصیت دوم تقوا این است که به روشن بینی می افزاید (ان تتقوا الله یجعل لکم فرقاناً) (انفال/29)

زیرا تقوا صفای روح می آورد و آن تیرگی هایی را که باعث می شود انسان از روشن بینی های ویژه اش استفاده نکند، از بین می برد.)98

حوزه های تعقل

استاد بر اساس تحقیق معنی شناسانه ای درباره واژه (لبّ) که در قالب تعبیر (اولوا الالباب) در قرآن تکرار شده است، می فرماید: لبّ به معنی عقل رها شده از قید و بند وهم و خیال است. عقلی که به استقلال رسیده و مرحله خامی و مغلوبیت وهم و خیال را پشت سر نهاده است می تواند با مطالعه عالم شهادت به مرز عالم غیب قدم گذارد.

صفحه 96

قرآن می فرماید:(ان فی خلق السموات و الأرض و اختلاف اللیل و النهار لآیات لأولی الالباب)آل عمران/ 190 - یعنی در خلقت آسمان و زمین، در مشاهده همین پیکره عالم و پوسته و قشر عالم، نشانه ها و دلایلی برای روح عالم و لبّ و مغز عالم هست، ولی برای کسانی که خودشان دارای لبّ و مغز و هسته هستند (الذین یذکرون اللّه قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکّرون فی خلق السموات و الأرض ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النار) آل عمران/ 191

آن کسانی که در لبّ خود و مغز و هسته وجودی خود با خدای عالم و مرکز و روح عالم ارتباط پیدا می کنند، در همه حال در یاد او هستند، در همه حال در نظام عالم فکر می کنند، می رسند به آنجا که به حرکت غائی و تسخیری موجودات پی می برند و می فهمند که عبث نیست، و قیامت و رسیدگی نتیجه اعمالی در کار است.99

عقل آزاد در حوزه هایی چند، بایستی به تحلیل و بهره گیری از آگاهی ها یش، برای نتیجه گیری تازه تر، بپردازد که یکی از آنها تفکر در نظام عالم است که از طریق آن خدا را بیشتر بشناسد. این هم عبادت است و هم تفکر عملی. 100

انسان در هر مرحله ای از مراحل رشد و تعالی باشد از مطالعه هستی بی نیاز نیست، قرآن می فرماید:

کسانی که دارای ایمان مطلق که مثل ایمان از پشت پرده است هستند، علائم و نشانه هایی برای آنها در آسمان ها و زمین هست، (إنّ فی خلق السموات و الأرض لآیات لقوم یوقنون) جاثیه/3

آنها که به مرتبه یقین رسیده اند، یعنی پرده از جلو چشم شان برداشته شده است و به مرحله شهود یا مثل شهود دست یافته اند، نشانه توحید مورد نیازشان برای آنها وجود دارد؛ درآفرینش آدمیان و انواع حیوانات پراکنده در زمین (و فی خلقکم و ما یبثّ من دابّة آیات لقوم یوقنون) جاثیه/4

آمد شب و روز، بارانی که به امر الهی از آسمان می بارد و زمین مرده را زنده می سازد و وزش بادها 101 (و اختلاف اللیل و النهار و ما انزل الله من السماء من رزق فأحیا به الأرض بعد موتها و تصریف الریاح آیات لقوم یعقلون) جاثیه/5

صفحه 97

آنها که اقلاً عقل شان را حفظ نموده اند، به مطالعه آیات الهی روی آورند، در رفت و گاهی انسان خود را به عنوان یک موضوع علمی موضوع تفکر قرار می دهد و این جزء تفکر درباره آفرینش است، وگاهی به قصد چیرگی بر سرنوشت و جلوگیری از اسارت در دام محیط به تفکر اخلاقی دست می زند و این چیزی است شبیه (محاسبة النفس)، یعنی انسان در شبانه روز فرصتی برای خودش قرار دهد و به خود فرو رفته کارهای گذشته، تصمیم های جدید، رفقا و همنشین ها و مواد مطالعاتی و خلاصه درباره اوضاع و تصمیمات خود و تأثیر تربیتی آنها فکر کند.

پیامبر(ص) فرمود: (اذا هممت بأمر فتدبّر عاقبته.)102

هرگاه درباره امری تصمیم گرفتی نهایت آن را با دقت درنظربگیر.

اساساً لغت (تدبّر) از ماده (دبر) است و معنای عاقبت بینی را دارد؛ یعنی تنها چهره کار را نبین و پشت سرکار را ببین.103

سومین حوزه ای که باید عقل در آن به تجزیه و تحلیل بنشیند، سرنوشت و سرگذشت اقوام و ملل گذشته است که در متن قرآن به آن توجه شده است.

قرآن حکایاتی را که مایه های آموزشی در آن زیاد است، یادآوری می کند ( 104 ) و می فرماید:

(فاقصص القصص لعلّهم یتفکّرون) اعراف/176

پس این حکایت ها را بازگوی تا شاید آنها به تفکر بپردازند.

ب. ایمان و تربیت

از نگاه شهید مطهری (علم که مکمل عقل و در واقع عقل اکتسابی می باشد، روشنایی است که محیط را روشن می کند، انسان می فهمد چه می کند، می فهمد که اگر بخواهد به فلان مقصد برسد، از اینجا باید برود.)105

علم میزان توانایی انسان را برای ساختن آینده بالا می برد، مشکل این است که انسان چه مطلوبی باید داشته باشد.106!

(البته علم سعی دارد انسان را همان گونه که به جهان آگاهی می رساند، به خود آگاهی نیز برساند، علم النفس ها چنین وظیفه ای بر عهده دارند، اما خود آگاهی هایی که علم می دهد مرده و بی جان است، شوری در دلها نمی افکند و نیروهای خفته انسان را بیدار نمی کند.)107

استاد با چنین تحلیلی می خواهد ضمن اثبات بی کفایتی رشد عقلی و آگاهی های

صفحه 98

تجربی برای تکامل انسان، ضرورت ایمان را مطرح نماید.

استاد بر این باور است که دعوت به ایمان [یا ایها الذین آمَنوا آمِنوا] دعوت به کمال است، چون در سایه ایمان، پیوند انسان با حق و حقیقت نهفته است و نفس پیوند انسان با حق از نظر اسلام، کمال است؛ و درعین حال آثاری نیز برای انسان به ارمغان می آورد.108

ایمان ضمن اینکه منبع امید و رجاء است و توکل و اعتماد وامیدواری می آورد، از آرزوهای شیطانی جلوگیری می کند109 ومؤمن هیچ گاه خود را بی مددکار و بی غمخوار نمی بیند، همیشه در نماز می گوید: (ایّاک نعبد و ایّاک نستعین)؛ به خواست انسان نیز جهت می دهد و آن را از انحصار مادیات خارج می کند و معنویات را نیز جزء خواست ها قرار می دهد، با دراختیار گرفتن اختیار انسان و سوق دادن او در مسیر حق و اخلاق، ایمان انسان را می سازد، و انسان با نیروی علم، جهان را.110

ایمان، پشتوانه، زیربنا و منطق تمام اصول اخلاقی، سرسلسله و مبنای همه معنویات: (کرامت، شرافت، تقوا، عفت، امانت، راستی، درستکاری، فداکاری، احسان، صلح، طرفداری از عدالت و…) است، زیرا تمام آنها مغایر با اصل منفعت پرستی و مستلزم یک نوع محرومیت مادی است، و اثر ایمان به خدای عادل حکیم این است که کار خوب و صفت خوب، نزد خدا از بین نمی رود: (ان الله لایضیع أجر المحسنین)111 بنابراین تقوا به معنای خود نگهداری از بدی ها برای خدا 112 که عامل تسلط بر نفس و تقویت اراده است 113 نیز بر ایمان استوار است.

به همین دلیل قرآن تقوا و رضای الهی را اساس و زیربنای مستحکم شخصیت انسان می شناساند:

(أفمن أسّس بنیانه علی تقوی من الله و رضوان خیر أم من أسّس بنیانه علی شفاجرف هار) توبه/109

ییعنی آیا آن کس بهتر است که بنای کار خود را بر تقوی و رضای خدا قرار داد، یا آن کس که بنای کار خود را بر لب پرتگاه قرار داده که زیر آن خالی است؛ مشرف به سقوط است. کسی که تکیه گاه اخلاق و شخصیتش غیرخدا باشد، مانند این است که بر پرتگاه مشرف به سقوط گام بر می دارد.114

با شکل گیری تقوا که دستاورد ایمان( 115 ) و تقویت حکمت نظری و وسیله تقویت اراده تشکیل شخصیت انسانی است، در حوزه حکمت و عقل عملی نیز تحول درخور

صفحه 99

توجهی به وجود می آید، و آن عبارت است از ازمیان رفتن حاکمیت هوا و هوس و افزایش قدرت تشخیص و شناخت نسبت به خود، دوای خود، مفهوم خوب و بد، خیر و شر و راهی که بایستی پیش گرفته شود116! قرآن در این رابطه می فرماید:(إن تتقوا الله یجعل لکم فرقاناً) انفال/35اگر تقوای الهی را پیشه کنید، به شما فرقان و قدرت تمیز می دهد.

در سایه چنین روشن بینی، انسان توفیق محاسبه خود را به دست می آورد که در سخنان استاد وسیله امتیاز انسان از سایر امور تربیت پذیر، قلمداد شده است:

از ویژگی های انسان این است که مربی خارجی برای او کافی نیست و باید خود او نیز مربی خود باشد، دو شخصیت پیدا کند؛ از یک نظر فرمانده باشد و از یک نظر فرمان پذیر، از یک نظر ملامت کن باشد و از یک نظر ملامت پذیر، براین اساس، قرآن عامل تربیتی ابتکاری محاسبه را پیشنهاد می نماید و مراقبت ازخویش و محاسبه اعمال خویش را به عنوان کالای پیش فرستاده شده به آخرت، توصیه می نماید:117

(یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللّه ولتنظر نفس ما قدّمت لغد و اتقوا اللّه إنّ اللّه خبیر بما تعملون) حشر/18

ای اهل ایمان! تقوا پیشه کنید و هر کس باید بنگرد که برای فردایش چه چیز از پیش فرستاده و از خدا بترسید که همانا خداوند به اعمال شما آگاه است.

(و ما تقدّموا لأنفسکم من خیر تجدوه عنداللّه) بقره/110و هرکار خیری را که برای خود از پیش می فرستید، آن را نزد خداوند خواهید یافت.

بر اساس این سخن شهید مطهری، استغفار که مورد توجه جدی قرآن است، به معنای محاسبه نفس و حساب کشیدن از خود است.118

بحث محاسبه وسعتی به گستردگی بحث استغفار در قرآن پیدا می کند.

ج. عمل و تربیت

گرچه استاد، از کار، عبادت، محبّت و احسان، به عنوان عوامل متعدد و مستقل، تربیت نام می برد، ولی واقعیت این است که کار سازنده، جلوه های مختلفی دارد که بارزترین آنها عبادت، محبت و احسان است. بنابراین استاد درحقیقت پس از مطالعه کلی روی عمل، به بحث درباره سازنده ترین مصداق آن سخن گفته است:

صفحه 100

استاد کارها را تقسیم می کند به مشروع و نامشروع، و سپس نپرداختن به کارهای مشروع را خاستگاه اصلی خیالات و در نهایت گناه و فساد می شمرد وکارهای مشروع را عامل انواع سازندگی می داند.

انسان پیوسته از طبیعت، نیرو می گیرد و اگر با به کارگیری مشروع اعضا و جوارح، این انرژی ها به مصرف نرسند، تراکم پیدا نموده و در اثر تخیّلات نظام گسسته که خود ناشی از بیکاری است، به سر حد انفجار می رسند و به همین دلیل از گناهان تعبیر به (فجور) شده است و بیشتر حاکمان، جانی از آب در می آیند.119

از آن جهت که هر عملی، عامل و سازنده هم هست و به موجب ماهیتی که دارد، صورت می پذیرد؛ گناه او را به حالت اول باقی نمی گذارد، اندیشه آن عمل در روحش پیدا می شود، یعنی روحش با عمل، نوعی اتحاد پیدا می کند. پس از پایان عمل، اثری از آن در روح باقی می ماند و با تکرار عمل، اثر عمیق تر می شود و به تدریج ماهیت آن حقیقتی را می یابد که آن عمل اثر طبیعی اوست. در سوره مطففین آمده است که تراکم اثم ها و کسب ها سبب تعدی و تکذیب آیات و افسانه پنداشتن آنها می شود:120

(اذا تتلی علیه آیاتنا قال أساطیر الاوّلین. کلاّ بل ران علی قلوبهم ماکانوا یکسبون) مطففین/14 13

زمانی که آیات ما بر او خوانده شود، می گوید: اینها افسانه پیشینیان است. چنین نیست که آنها می پندارند، بلکه اعمال شان چون زنگاری بر دل هاشان نشسته است.

کارهای مشروع، علاوه بر جلوگیری از فساد، سازنده روح و چگونگی انسان نیز هستند121، از طریق کار که در آن رابطه علّی و معلولی و سببی و مسبّبی ملموس می باشد، انسان منطق فکرکردن را می آموزد که عبارت است ازتهیه مقدمات برای دسترسی به نتیجه و از اسارت دام خیالات رهایی پیدا می نماید122، در بستر انسان فطری (انسان برخوردار از ارزش های عالی به صورت بالقوه در هنگام تولد) باعمل انسان مکتسب که هماهنگ با ارزش های فطری است، شکل می گیرد.123

د. عبادت و تربیت

عبادت همان عمل است، منتهی با روح خدا خواهی. به دلیل همین ویژگی، هویت و آثار تربیتی ویژه خود را دارد و استاد نیز آن را به عنوان عامل مستقل مطرح

صفحه 101

می سازد:

نیایش و پرستش یک حس اصیل124 و مظهر تکامل و هدف و آفرینش است125: (ماخلقت الجنّ والانس الاّ لیعبدون) (ذاریات/56) با این حال به عنوان مقدمه و عامل تربیت نیز مطرح است126.

عبادت درجاتی دارد، یک درجه اش عبادت به خاطر بهشت است، و یک درجه آن عبادت برای ترس از جهنم است، و بالاترین درجه آن، عبادت به قصد جلب رضایت خداوند است: (و رضوان من اللّه اکبر) توبه/72

برای تربیت انسان ها، دست کم در آغاز، چاره ای جز استفاده از ترس جهنم و رسیدن به بهشت نیست، با استفاده از این راه می توان به درجه بالاتر، راه یافت127.

شهید مطهری در یک بیان اجمالی، سازندگی عبادت را این گونه به تصویر می کشد:

(انسان با پیمون طریق طاعت پروردگار، واقعاً مراتب و درجات قرب پروردگار را طی می کند، یعنی از مرحله حیوانی تا مرحله ملک را می پیماند، این صعود یک امر تشریفاتی و اداری نیست… بلکه بالا رفتن بر نردبان وجود است، شدت و قوت و کمال یافتن وجود است که مساوی است با زیارت و استکمال در علم، قدرت، حیات، اراده، مشیت، ازدیاد دایره نفوذ و تصرف و تقرب به خداوند، یعنی واقعاً مراتب و مراحل هستی را طی کردن و به کانون لایتناهی هستی نزدیک شدن.)128

این تصور اجمالی از سازندگی عبادت که در آثار استاد به صورت مشروح تبیین شده است، در قالب تقویت آگاهی و تقویت فزاینده اراده قابل دسته بندی است:

از نگاه استاد، انسان در اثر عبادت، بینشی نافذ و روشن پیدا می کند، و بینای خود می گردد129:

(ان تتقوا اللّه یجعل لکم فرقاناً) انفال/29

اگر تقوای الهی را داشته باشید، خداوند مایه تمیز و شناخت برای شما قرار می دهد.

(والذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا) عنکبوت/69

آنان که در راه ما بکوشند، ما راه های خویش را به آنها می نمایانیم.

روشن بینی ناشی از عبادت، تنها شامل خودیابی نمی شود، بلکه مصداق دیگری نیز دارد که عبارت است ازنورانیتی که با آن به عمق عالم و جان عالم می توان راه یافت،

صفحه 102

نورانیتی که در اشعاری از فخررازی بدان اشاره شده است:

ترسم بروم، عالم جان نادیده بیرون روم از جهان، جهان نادیده

در عالم جان چون روم از عالم تن در عالم تن، عالم جان نادیده

بازشدن چشم دل در دنیا و مشاهده جان عالم به وسیله آن، سبب بینایی انسان در آخرت است وگرنه نابینا محشور می گردد: (و من أعرض عن ذکری فإنّ له معیشة ضنکاً و نحشره یوم القیامة اعمی. قال ربّ لم حشرتنی أعمی و قد کنت بصیراً. قال کذلک أتتک آیاتنا فنسیتها و کذلک الیوم تنسی) طه/ 126 124

کسی که از یاد من اعراض کند گرفتار تنگنای معیشتی می شود و ما او را نابینا محشور می کنیم. او می گوید چرا مرا نابینا محشور کردی، در صورتی که در دنیا بینا بودم! خداوند می فرماید: آری، چون آیات ما برای هدایت تو آمد و تو آنها را به فراموشی سپردی، امروز هم تو را فراموش خواهند کرد.130

در پی دستیابی به این دو نوع آگاهی، ایمان که پشتوانه اخلاق و عدالت در حیات اجتماعی و عامل چشم پوشی از منافع شخصی و مادی است، تقویت می شود131 و از فرمان روایی خواهش های نفسانی (نفس اماره) و قوه هوس باز خیال، جلوگیری به عمل می آید، زیرا روح عبادت، یاد خداست که مانع معصیت او به حساب می آید. قرآن درباره نماز می فرماید:

(ان الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر و لذکر اللّه أکبر) عنکبوت/45

همانا نماز از فحشا و منکر باز می دارد و بزرگ تر ازاین یاد خداست (که نتیجه دیگر نماز است)

و درباره روزه می فرماید:

(کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلّکم تتقون) بقره/183

روزه بر شما واجب شده است همان گونه که بر امت های گذشته واجب بود، تا شاید تقوا پیشه کنید.

و درباره هر دو عبادت می فرماید:

(یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصبر و الصلوة) بقره/ 153

ای اهل ایمان! از روزه و نماز یاری بگیرید.132

عبادت برای این است که حیات ایمانی انسان تجدید بشود، تازه بشود، طراوت پیدا کند، قوت و نیرو بگیرد. به هر اندازه که ایمان انسان بیشتر باشد بیشتر به یاد

صفحه 103

خداست، و به هر اندازه که انسان به یاد خدا باشد کمتر معصیت می کند.)133

تسلط برهوای نفس و مرکب خیال، تنها دومرحله از مراحل اقتدار انسان در پرتو عبادت است ومراتب دیگر آن عبارت از مراحل زیر است:

سومین مرحله عبارت است از بی نیازی روح از بدن و استخدام آن در فعالیت های خود، این بی نیازی گاهی در چند لحظه و گاهی بارها وگاهی به طور دائم صورت می گیرد. این همان است که به (خلع بدن) معروف است.

مرحله چهارم این است که خود بدن از هر لحاظ تحت فرمان و اراده شخص در می آید به طوری که درحوزه بدن خود شخص، اعمال خارق العاده سر می زند. امام صادق(ع) می فرماید: (ما ضعف بدن عمّا قویت علیه النیة) 134

آنچه که همت و اراده نفس در آن نیرومند گردد و به طور جدی مورد توجه نفس واقع شود، بدن از انجام آن ناتوانی نشان نمی دهد.

مرحله پنجم که بالاترین مراحل است این است که حتی طبیعت خارجی نیز تحت نفوذ اراده انسان قرار می گیرد و مطیع انسان می شود. معجزات و کرامات انبیا و اولیای حق، ازاین مقوله است. … معجزه جز مظهری از ولایت تصرف و ولایت تکوینی نیست… که به صاحب آن از طرف خدا نوعی قدرت و اراده داده می شود که می تواند به اذن و امر پروردگار در کائنات تصرف کند… اذن پروردگار، همان اعطای نوعی کمال است که منشأ چنین اثری می گردد:

( و ماکان لرسول أن یأتی بآیة الاّ باذن اللّه) مؤمن/78

هیچ پیامبری معجزه ای نمی آورد مگر به امر خداوند.

… در داستان سلیمان و ملکه سبأ آمده است:

(قال الذی عنده علم من الکتاب أنا آتیک به قبل أن یرتدّ الیک طرفک) نمل/40

آن که دانشی از لوح محفوظ نزد او بود، گفت: من پیش از آن که چشم به هم بزنی آن (تخت) را حاضر می کنم.

تعبیر قرآن این است که آن دانشمند گفت: (من آورنده آن در این مدت کم هستم) پس حول و قوه را به خود نسبت می دهد… 135

ه . محنت و تربیت

گرچه استاد بر این باور است که خداوند برای پرورش جان انسان دو نوع از شدائد

صفحه 104

و سختی های تکوینی (غیراختیاری) و تشریعی (اختیاری) را فراروی انسان قرار داده است136 و مطلق سختی ها از ضعیف، قوی، و از پست، عالی، و از خام، پخته می سازد و خاصیت تصفیه، تخلیص، تهییج، تحریک و… دارد137، ولی در زمینه تربیت، مقصود سختی های تشریعی است که از نگاه ایشان شامل اعمال عبادی و تمرین های مکرر دینی می شود که نوعی ورزش روحی و نوعی ابتلا و تحمل شداید است138 مثل روزه، حج، جهاد، انفاق و نماز که صبر و استقامت در انجام آنها موجب تکمیل نفوس و پرورش استعدادهای عالی انسانی است.139 و ایشان جهاد را عامل تربیتی می داند که کارآیی آن را هیچ عامل دیگری ندارد.140.

استاد همراه با یادآوری این مطلب که: اکسیر حیات دو چیز است؛ عشق و آن دیگری بلاء، این دو نبوغ می آفرینند و از مواد افسرده و بی فروغ، گوهرهایی تابناک و درخشان به وجود می آورند، در رابطه با پایه های قرآنی این عامل می گوید:

مصیبت ها و شدائد برای تکامل ضرورت دارد، قرآن می فرماید:

(لقد خلقنا الانسان فی کبد) بلد/4

همانا انسان را دررنج و سختی آفرینش قرار دادیم.

آدمی باید مشقت ها تحمل کند و سختی ها بکشد تا هستی لایق خود را بیابد. تضاد و کشمکش، شلاّق تکامل است… امام علی درنامه خود به عثمان بن حنیف برای اینکه راه بهانه جویی را ببندد، توضیح می دهد که شرایط ناهموار و تغذیه ساده از نیروی انسان نمی کاهد. درختان بیابانی که از مراقبت مرتب باغبان محروم اند، چوب محکم تر و دوام بیشتر دارند، بر عکس درختان باغستان ها که باغبان ها به آنها رسیدگی کرده اند. نازک پوست تر و بی دوام ترند. (ألا و إنّ الشجرة البریّة أصلب عوداً، و الروائع الخضرة أرقّ جلوداً، و النباتات البدویة أقوی وقوداً و أبطأ خموداً.) 141

خداوند می فرماید:

(ولنبلونّکم بشئ من الخوف و الجوع و نقص من الأموال و الأنفس و الثمرات و بشّر الصابرین) بقره/155

حتماً شما را با اندکی از ترس، گرسنگی و آفت در مال ها و جان ها و میوه ها می آزماییم و مردان صبور و با استقامت را مژده بده.

ییعنی بلاها و گرفتاری ها برای کسانی که مقاومت می کنند و ایستادگی نشان می دهند، سودمند است و اثرات نیکی در آنان به وجود می آورد. لذا در چنین وضعی

صفحه 105

باید به آنان مژده داد.

در شکم گرفتاری ها و مصیبت ها، نیکبختی ها و سعادت ها نهفته است… قرآن کریم در زمینه همراه بودن سختی ها و آسایش ها می فرماید:

(فانّ مع العسر یسراً. إنّ مع العسر یسراً) انشراح/56

پس حتماً با سختی آسانی است، حتماً با سختی آسانی است.

این سوره یادآوری می کند که چگونه خدا بارسنگین وی را از دوشش برداشته و سختی اش را مبدل به آسانی کرده است، آن گاه به شیوه علوم تجربی از یک جریان واقع شده و مشهور نتیجه گیری کرده، می گوید: پس با هر سختی آسانی هست…

… نکته جالب این است که بعد از نتیجه گرفتن این فرمول کلی، خط مشی آینده را نیز بر همین اساس تعیین می فرماید: پس وقتی فراغت یافتی به کوشش پرداز: (فاذا فرغت فانصب).

ییعنی چون آسانی در شکم تعب و رنج قرار داده شده است، پس هر وقت فراغت یافتی، خود را دوباره به زحمت بینداز و کوشش را از سر بگیر.)142

و. احسان و تربیت

احسان که گونه خاصی از عمل است، در تفکر قرآنی شهید مطهری، به معنای انسانیت دوستی و دلبستگی به ارزش های انسانی است و نه رفتار دلخواه انسان ها. به همین جهت خشونت های مشروع، از قبیل جهاد، قصاص و حدود به معنای دفاع از مصلحت، سعادت و انسانیت و تفسیری از محبت است و نه استثنایی در رابطه با اصل کلی انسان دوستی.143

احسان و محبت با چنین مفهومی جزء عوامل تربیتی شناخته شده است.( 144 ) قرآن می فرماید:

(لاتستوی الحسنة و لا السیّئة)؛ یعنی نیکی و بدی به مردم از نظر اثر همانندی ندارد. (ادفع بالتی هی أحسن)؛ آن که به تو بدی کرده، تو به او نیکی کن. (فاذا الذی بینک و بینه عداوة کأنّه ولیّ حمیم) (فصلت/34)؛ همان کسی که با تو دشمنی دارد، تو اگر او را ببخشی و به او نیکی کنی، دشمنی او تبدیل به دوستی می شود.145

توصیه به احسان در قرآن یک توصیه عمومی است. مؤمنان حتی نسبت به کافران می توانند محبت نمایند، البته اگر احسان به آنها باعث صدمه به دین و مسلمین

صفحه 106

نشود: 146

(لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم أن تبرّوهم و تقسطوا الیهم) ممتحنه/8 7

خداوند، شما را از نیکی به کافران که در رابطه با شما جنگ نمی کنند و باعث آوارگی شما نشده اند باز نمی دارد.

با توجه به هویت محبت آفرین احسان و نیز عمومی بودن آن، می توان از نیکی به عنوان عامل رشد روابط اجتماعی و محبت متقابل در سطح انسان ها یاد نمود.

اینکه استاد، اثر محبت را که احسان است،عامل تربیت قلمداد می کند، در مورد غیراولیای خداوند است، ولی درمورد پیغمبر، علی(ع) و هر انسان کاملی، خود محبت و ارادت از نظر ایشان عامل تربیت است. با این تفاوت که کار چند ساله عوامل دیگر را یک روزه انجام می دهد و چون مغناطیسی انسان را به سوی خود می کشد. بر اساس چنین فلسفه ای محبت اولیا مطرح است. در زیارت (امین الله) آمده است: (اللهم فاجعل نفسی… محبّة لصفوة أولیائک)؛ مرا دوست دار برگزیدگان اولیاء خود قرار ده.147

ز. محیط اجتماعی و تربیت

محیط اجتماعی عامل تربیتی مورد پذیرش دین و فلاسفه می باشد و در هر دو دیدگاه این عامل از اهمیت ویژه برخوردار است.

بیشتر فیلسوفان تربیت درباره نقش محیط در ساختن شخصیت، قضاوت یکسان دارند:

آلفرد آدلر (روان کاو اتریشی درگذشته در سال 1937 م) عقیده دارد که تأثیر عوامل محیطی و اجتماعی در ساختار و رفتار فرد، بیش از شرایط زیستی و درون ساختی است.148

مزلو (روان شناس امریکایی) خیرخواهی، نیک نفسی و صفا را طبیعی انسان دانسته و عقیده دارد که عوامل فرهنگی و عادات اجتماعی سبب انحراف و اختلال شخصیت است.149

اریک فروم، بر این باور است که جامعه سالم، ظرفیت وتوانایی انسان را به عشق ورزی با هم نوعان، به کار بارور، به توسعه خرد و فهم، به داشتن حس خود بودن

صفحه 107

و… گسترش می دهد و جامعه ناسالم و بیمار، سبب ایجاد دشمنی متقابل، بی اعتمادی، بهره کشی، استثمار و زوال حس خود بودن است.150

آلپورت، روان شناس آمریکایی که صفات را عنصر اساسی شخصیت هر فرد و سبب دگرگونی های همگون و پایدار در رفتار می شناسد، آنها را برخاسته ازمحیط اجتماعی می داند.151

استاد که در پی استنباط دیدگاه دین درباره نقش تربیتی محیط اجتماعی است، به صورت عینی مفهوم و گستره کاربرد آن را به مطالعه گرفته و برای اصلاح فرد، محیط سازی سالم را پیشنهاد می نماید:

استاد ضمن تأکید بر سازندگی محیط ها و معاشرت ها152، عوامل سازنده محیط اجتماعی انسان را عبارت می داند از:

(سایر افراد با صفات و حالاتی که دارند و اعمالی که ازآنها سر می زند و قوانین و مقررات و عادات و آدابی که بر آن اجتماع حکم فرماست.)153

استاد حتی اصل انطباق با عمل (خود فرد) را که به معنای پیدایش ملکات با عمل است و ریشه قرآنی دارد: (بل ران علی قلوبهم ماکانوا یکسبون) به عنوان شاخه ای از اصل انطباق با محیط می پذیرد.154

مفهوم سخن استاد این است که سازنده شخصیت انسان، محیط کوچک، یعنی اعمال خود او و محیط بزرگ یعنی اجتماع می باشد.

ازاینکه محبت اولیای خدا را نیز در بحث معاشرت155 مطرح کرده است این نکته قابل استفاده می باشد که از نگاه استاد، معاشرت روحی و تماس معرفتی با الگوهای معصوم، نیز در قلمرو محیط اجتماعی قرار دارد.به هر حال ایشان در توضیح (انطباق با محیط) می نویسد:

(قسمت اعظم اعمال و حرکات و عادات ما … روی حس تقلید و حکایت پیروی از دیگران ازما سر می زند. دین اختصاص به کار بد یا کار خیر ندارد، در هر دو ناحیه هست و به همین دلیل است که پیشقدم در کار خیر، مزد و پاداشی برابر با سایر افراد پیرو دارد، و پیشقدم در فساد و خرابی هم کیفر مساوی با همه پیروان خویش دارد.)156

(اینکه قرآن می فرماید: (علمت نفس ما قدّمت و أخّرت) مقصود (از ما أخّرت) و آن چیزهایی که انسان پس از خودش باقی می گذارد، همان است که در روایات از

صفحه 108

آنها تعبیر به (سنت حسنة) و (سنت سیئة) شده است. آدم هایی که هیچ اثری باقی نگذارند به ندرت پیدا می شوند و شاید اصلاً وجود نداشته باشند. انسان ها غالباً در شعاع های متفاوت، روی دوست ومعاشر خود تأثیرمی گذارند، بسا انسانی که از دنیا می رود، نسبت (ما اخّر) او به (ما قدّم) او صدبرابر باشد، ما قدّم او خودش بوده، هفتاد سال عمر کرده است وما أخّر او این است که هزار سال رفته است، ولی هنوز بعد از هزار سال اثرش باقی است.)157

معاشرت اثر دارد، معاشرت با صالحان اثر نیک فوق العاده دارد، و مجالست بدان، آثار سوء فوق العاده دارد، این امری است اجتناب ناپذیر. پیامبر(ص) می فرماید: (المرء علی دین خلیله) 158

انسان بر دین دوستش است.

حضرت علی(ع) می فرماید:(مجالسة اهل الهوی منسأة للایمان.)159هم نشینی با هواپرستان فراموشی ایمان است، یا فراموشگاه ایمان است.

خداوند خطاب به حضرت موسی(ع) می فرماید:(فلایصدّنّک عنها من لایؤمن بها و اتّبع هواه فتردی) طه/16

پس باز ندارد تو را (غافل نسازد) از یاد قیامت کسی که ایمان به آن ندارد و از تمایلات نفس پیروی می نماید؛ و گرنه سقوط می کنی.

… خلاصه مواظب و مراقب تأثیر سوء آدم های بد باش، البته معنایش این نیست که از آنها کناره بگیر، بلکه توجه دادن به آثار بد معاشرت با آدم های بد است.)160

استاد، به بحث درباره توصیه قرآن به مجالست با صالحان نپرداخته است، با اینکه توجه قرآن به این مطلب توجه جدی می باشد، خداوند از زبان ستمکاران در روز قیامت می فرماید:

(و یوم یعضّ الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتّخذت مع الرسول سبیلاً. یا ویلتی لیتنی لم أتّخذ فلاناً خلیلاً. لقد أضلّنی عن الذکر بعد إذ جائنی) فرقان/29 27

روزی که انسان ستمکار از روی حسرت پشت دست به دندان گرفته بگوید: ای کاش من با پیامبر(ص) راه دوستی پیش می گرفتم. وای بر من،ای کاش فلانی را دوست نمی گرفتم، که رفاقت او مرا از پیروی قرآن و رسول محروم ساخت و گمراه گردانید.

صفحه 109

استاد، مطلق معاشرت را مؤثر می داند، ولی با پیدا شدن حالت ارادت، تغییر در انسان سرعت بیشتر می گیرد، این کار اگر بجا باشد فوق العاده انسان را خوب می سازد، و اگر نابجا باشد آتشی است که انسان را می سوزاند. اینکه در اسلام توصیه به محبت و ارادت به اولیا شده فلسفه اش اصلاح و تربیت انسان است.161

استاد، محیط سازی را برای تربیت بهترین راه شناسانده و با تکیه بر حس تقلید در انسان ها می نویسد:

(حال که چنین حسی در بشر هست پس چه بهتر که علاقه مندان واقعی به نیکی و خیر و صلاح، از همین حس عمومی بشر استفاده کنند و با پیش قدم شدن در راه خیر، بشر را به راه خیر هدایت کنند. آن که پیش قدم می شود دو کار را به صورت یک کار انجام می دهد، یکی اینکه خود آن عمل را که خیر است انجام می دهد، دیگراینکه سِمَت هدایت و راهنمایی پیدا کرده است.)162

استاد با اشاره به اینکه برای اصلاح دو راه وجود دارد؛ راه گفتن و نوشتن که راه فلاسفه و حکماست، و راه پیش قدم شدن که راه انبیاء است، می نویسد:

(حکما، تنها اهل نظریه، تعلیم و تدریس می باشند و سر و کارشان تنها از راه زبان با افکار و ادراکات بشر است، ولی پیغمبران به آنچه می گویند قبل از آن که از دیگران تقاضای عمل بکنند خودشان عمل می کنند و لهذا تا اعماق روح بشر نفوذ می نمایند، قلب و احساسات بشر را تحت تأثیر و تصرف خویش در می آوردند. سخن از زبان بیرون می آید و از گوش می گذرد، ولی عمل، موج و انعکاسی عمیق در روح دیگری پدید می آورد، تأثیر سخن هم وقتی هست که توأم با ایمان و عقیده و داغی روح باشد و اگر روح با ایمان بود قهراً عمل را هم به دنبال دارد.)163

3. اصل هماهنگی در رشد استعدادها

اصل همه جانبه نگری در تربیت انسان، تنها راه جلوگیری از رشد ناموزون شخصیت است، غفلت از عناصر مختلف تربیت پذیر، در نهاد انسان، یقیناً رشد نامتعادل را در پی دارد، از این رو یونگ می گوید:

(ابعاد مختلف شخصیت باید هماهنگ رشد نماید، اگر بخش خاصی از شخصیت رشد بیشتر پیدا کند موجب تنش و تنیدگی شده و تولید نابهنجار می کند.)164

کرشن اشتاینر، نیز نخستین اصل از اصول تربیتی خود را همه جانبه نگری دانسته

صفحه 110

می گوید:(هرگز عمل تربیتی خود را تنها بنا به یک چشم انداز خاص مشخص مکن، بلکه همیشه آن را طبق ساختمان کلی شخصیت در حال تکوین متربی (تربیت آموز) خویش تعیین کن.)165

شهید مطهری، با تأکید بر اهمیت این اصل می نویسد:

(قرآن درباره آفرینش انسان می فرماید: (انّا خلقنا الانسان من نطفة أمشاج نبتلیه) انسان/1

ما انسان را از نطفه ای آفریدیم که درآن مخلوط ها و مشج های زیاد و به تعبیر امروز، در ژن های او استعدادهای زیادی هست، سپس به مرحله ای از کمال می رسد که او را لایق و شایسته تکلیف و آزمایش و امتحان و نمره دادن قرار می دهیم.

بنابراین ازاین بیان قرآن معلوم می شود که (کمال انسان) به دلیل همین امشاج بودن با (کمال فرشته) فرق می کند.)166

انسان کامل، انسانی است که تمام ارزش های انسانی167[استعدادها] در او همچون تمام اعضا و جوارح کودک، رو به رشد نهاده و با حفظ هماهنگی به حد اعلای رشد نایل گردد. قرآن از چنین انسانی تعبیر به امام می کند:

(واذا ابتلی ابراهیم ربّه بکلمات فأتمّهنّ قال إنّی جاعلک للناس اماماً)

ابراهیم(ع) پس از آن که از امتحان های گوناگون و بزرگ الهی بیرون آمد و همه را به انتها رسانید ودر همه آنها نمره عالی گرفت، به مقام امامت رسید و به او گفته شد که اکنون به حدی رسیده ای که الگو باشی و انسان های دیگر برای کامل شدن باید خود را با تو تطبیق دهند.168

(ما نمی توانیم در همه ارزش ها قهرمان باشیم، ولی در حدی که می توانیم همه ارزش ها را با یکدیگر داشته باشیم اگر انسان کامل نیستیم بالاخره یک انسان متعادل باشیم، آن وقت است که ما به صورت یک مسلمان واقعی در همه میدان ها در می آییم.)169

استاد در زمینه ضرورت توجه به رشد همه جانبه انسان و پی آمد غفلت از آن، می نویسد:

(غالباً جامعه ها از راه گرایش صددرصد باطل به گمراهی کشیده نمی شوند، بلکه از

صفحه 111

افراط در یک حق به فساد کشیده می شوند، بسیاری از انسان ها نیز از این راه به فساد کشیده می شوند.)170

پس از بر شمردن نمونه هایی چند، از رشد های ناموزون و ناهماهنگ، استاد می نویسد:

قرآن به همه اینها توجه دارد و تمام این ارزش ها را با هم جمع می کند:

(التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون) اینها همه آن جنبه های درونی است. بعد می فرماید: (الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنکر) (توبه/112) فوراً وارد جنبه های جامعه گرایی آنها می شود، آنها مصلحان جامعه خود هستند. یا در آیات آخر سوره فتح می فرماید:

(محمد رسول الله و الذین معه أشدّاء علی الکفار رحماء بینهم)

محمد، پیامبر خداست و اصحاب تربیت شده اش در جامعه گرایی و روابط اجتماعی شان این گونه بودند که در مقابل پوشندگان حق و حقیقت و اهل عناد، پرصلابت، محکم و دیوار رویین هستند و نسبت به اهل ایمان یک پارچه محبت، مهربانی، خیر و رحمت.

اگر به اینها بسنده می کرد، می شد مثل مکتب های اجتماعی امروز، ولی فوراً می آید دنبال (تراهم رکّعاً سجّداً) همین شیران با صلابت در میدان جنگ و مهربانان میدان اخلاق، در خلوت عبادت، راکع و ساجد و نیایش گرند. (یبتغون فضلاً من الله و رضواناً) از خدای خود فزونی می خواهند و به آنچه دارند قانع نیستند، می خواهند روز به روز جلوتر و پیش تر بروند. و رضای حق را می خواهند؛ یعنی افرادی نیستند که برای خود دنیا یا آخرت را بخواهند، برای آنها رضای حق از هر چیزی برتر و بالاتر است، (سیماهم فی وجوههم من أثر السجود) در چهره آنها آثار عبادت و آثار سجود را می بینی.171

منبع : آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله پژوهش های قرآنی » بهار و تابستان 1378 - شماره 17 و 18 (از صفحه 74 تا 117)

________________________________________

1. هری شفیلد، کلیات فلسفه آموزش و پرورش، ترجمه غلامعلی سرمد، نشر قطره 1375، مقدمه دکتر اقبال قاسمی پویا/14.

2. شریعتمداری، علی، فلسفه تعلیم و تربیت، 74.

3. ویلیام هیر/ جان پی پرتلی، فلسفه تعلیم و تربیت، ترجمه سعید بهشتی، انتشارات اطلاعات، 1374 / 46.

4. از باب نمونه (کلیات فلسفه آموزش و پرورش) از هری شفیلد، بخش عمده اش اختصاص یافته به بیان مفهوم آموزش و پرورش، مفهوم حرفه آموزی، مفهوم کودک مداری، مفهوم هدف ها، مفهوم فرهنگ، مفهوم برنامه درسی، مفهوم آموزش و پرورش آزاد ساز، مفهوم شرطی کردن تلقین، مفهوم قضاوت های ارزشی، مفهوم ارزش ها، مفهوم امور اخلاقی و مفاهیم آزادی و مرجعیت.

5. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، 3/510.

6. همو، انسان کامل، انتشارات صدرا، 209.

7. همو، مجموعه آثار، 3/455.

8. همان، 3/492.

9. همان، 3/372.

10. همو، آشنایی با قرآن، انتشارات صدرا، 5/ 162 169.

11. همو، حکمتها و اندرزها، انتشارات صدرا، 11.

12. همو، آشنایی با قرآن، 4/190 191.

13. همان، 2/ 27 25 و تفسیر قرآن، نشر شریعت، 1361.

14. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، 1/ 112 109.

15. همو، تفسیر قرآن، 1/223.

16. همو، مجموعه آثار، 3/459.

17. همان، 2/ 324.

18. همان، 3/600.

19. همو، آشنایی با قرآن، 2/79.

20. همو، مجموعه آثار، 3/537.

21. همان، 3/ 452.

22. همو، تعلیم و تربیت در سلام، انتشارات صدرا، 57.

23. همو، مجموعه آثار، 3/ 539.

24. همان، 3/ 545 541.

25. همان، 3/ 540.

26. همان، 2/ 315.

27. همان، 3/ 477.

28. همان، 2/ 287 و 3/452.

29. همان، مجموعه آثار، 13/ 668 667.

30. هری شفیلد، کلیات فلسفه آموزش و پرورش، 135.

31. مطهری، مرتضی، هدف زندگی، دفتر انتشارات اسلامی، 80.

32. همان، 12.

33. همان، 20.

34. همو، مجموعه آثار، 3/520.

35. همو، تعلیم و تربیت در اسلام، 236.

36. همو، مجموعه آثار، 3/292.

37. هری شفیلد، کلیات فلسفه آموزش و پرورش، 25.

38. علی اکبر شعاری نژاد، فلسفه آموزش و پرورش، انتشارات امیرکبیر، 1374/ 231.

39. مطهری، مرتضی، فلسفه اخلاق، 185 و 147 و تعلیم و تربیت در اسلام/ 211 و 237 و 239.

40. همو، مجموعه آثار، 2/ 283 و 13/738.

41. همو، تعلیم و تربیت در اسلام، 230.

42. همان، 237.

43. همان، 222 223.

44. همو، مجموعه آثار، 3/ 552.

45. همو، فلسفه تاریخ، انتشارات صدرا، 2/134.

46. همو، تعلیم و تربیت، 52.

47. همو، مجموعه آثار، 3/492.

48. همان، 6/892.

49. همان، 6/920

50. همان، 3/372.

51. همان، 3/373.

52. همو، بیست گفتار، انتشارات صدرا، 220.

53. همو، تعلیم و تربیت در اسلام، 244 و 260.

54. همان، /246.

55. همو، تفسیر قرآن، 55 52.

56. همو، تعلیم و تربیت در اسلام، 246.

57. همو، گفتارهای معنوی، انتشارات صدرا، 114 113.

58. همو، تعلیم و تربیت در اسلام، 254 247.

59. همو، مجموعه آثار، 2/323.

60. همو، تعلیم و تربیت در اسلام، 260 256.

61. همان، 136.

62. همو، حکمتها و اندرزها، 11.

63. همان.

64. همو، اسلام و مقتضیات زمان، انتشارات صدرا، 1/349.

65. همو، تعلیم و تربیت در اسلام، 57 و 60 و 62.

66. همان، 67.

67. همو، گفتارهای معنوی، 12.

68. همان، 12 و 14.

69. همان، 14 17.

70. همو، فلسفه تاریخ، 1/134.

71. همو، گفتارهای معنوی، 40.

72. همو، تعلیم و تربیت در اسلام، 39.

73. همو، گفتارهای معنوی، 14 و 40.

74. همان، 19.

75. همو، بیست گفتار، 239.

76. هاشمی،مجتبی، تربیت و شخصیت انسانی، دفترتبلیغات اسلامی، 1372، 1/193.

77. مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، 370.

78. همان، 397.

79. همان، 386.

80. همان، 414.

81. همان، 25.

82. همان، 45.

83. همان، 34 18.

84. نهج البلاغه، خطبه 331.

85. مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در سلام، 19.

86. همو، حکمتها و اندرزها، 170 169.

87. همو، ده گفتار، انتشارات صدرا، 50 49.

88. همو، حکمتها واندرزها، 165 164.

89. همان، 264 263.

90. همان، 94.

91. همان، 94.

92. همو، آشنایی با قرآن، 2/124 122.

93. همو، بیست گفتار، 239.

94. همو، تعلیم و تربیت در اسلام، 46.

95. همو، حکمتها و اندرزها، 181.

96. همان، 200.

97. همو، مجموعه آثار، 301 299.

98. همو، آشنایی با قرآن، 3/16.

99. همو، مجموعه آثار، 3/372.

100. همو، تعلیم و تربیت در اسلام، 379.

101. همو، آشنایی با قرآن، 5/169 162.

102. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، 701/339، به نقل از تعلیم و تربیت در اسلام، 383.

103. مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، 383.

104. همان، 379.

105. همان، 323.

106. همو، مجموعه آثار، 2/288.

107. همان، 2/303.

108. همو، هدف زندگی، 79

109. همو حکمتها و اندرزها، 176.

110. همو، مجموعه آثار، 2/288 و تعلیم و تربیت در اسلام، 324 323.

111. همو، گفتارهای معنوی، 81 و بیست گفتار، 190 189.

112. همو، آشنایی با قرآن، 3/16.

113. همو، تعلیم و تربیت در اسلام، 184 و 302.

114. همو، بیست گفتار، 190.

115. روسو، در این رابطه سخن خواندنی دارد: بدون ایمان هیچ گونه تقوای واقعی وجود نتواند داشت… وقتی از محدوده ایمان خارج شوید چیزی جز بی عدالتی، ریا، تزویر و دروغ در میان افراد مشاهده نخواهید کرد.

ژان شانو، مربیان بزرگ، ترجمه غلامحسین شکوهی، انتشارات چاپ دانشگاه تهران، 1369/180.

116. مطهری، مرتضی، ده گفتار، 47 و آشنایی با قرآن، 4/16.

117. همو، حکمتها و اندرزها، 68 و تعلیم و تربیت در اسلام، 373 و 376.

118. همو، تعلیم و تربیت در اسلام، 341.

119. همان، 416 و تفسیر قرآن، 1/186.

120. همو، مجموعه آثار، 13/661 و 665.

121. همو، تعلیم و تربیت در اسلام، 410.

122. همان، 415 و 423.

123. همو، مجموعه آثار، 3/492.

124. همو، تعلیم و تربیت در اسلام، 324.

125. همو، گفتارهای معنوی، 80.

126. همو، تعلیم و تربیت در اسلام، 185 و 341.

127. همان، 329 و 339.

128. همو، مجموعه آثار، 3/292.

129. همان، 3/298.

130. مطهری، مرتضی، آشنایی با قرآن، 4/194 190.

131. همو، گفتارهای معنوی، 85.

132. همو، مجموعه آثار، 3/300 299.

133. همو، گفتارهای معنوی، 85.

134. امالی صدوق، 293 به نقل از مجموعه آثار، 3/302.

135. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، 3/305 302.

136. همو، عدل الهی، انتشارات اسلامی، 1361، / 162 157.

137. همو، بیست گفتار، 176 و 174 و تعلیم و تربیت در اسلام، 397.

138. همو، بیست گفتار، 183.

139. همو، عدل الهی، 162 157.

140. همو، تعلیم و تربیت در اسلام، 399.

141. نهج البلاغه، خطبه 45.

142. مطهری، مرتضی، عدل الهی، 162 155.

143. همو، تعلیم و تربیت در اسلام، 367 358.

144. همان، 368.

145. همان، 365.

146. همان، 361.

147. همان، 193 و 391.

148. هاشمی، مجتبی، تربیت و شخصیت انسانی، 1/182.

149. همان، 1/193.

150. اریک فروم، جامعه سالم،ترجمه اکبر تبریزی، انتشارات کتابخانه بهجت 1375 / 82 و 287 به نقل از: شعاری نژاد، فلسفه آموزش و پرورش، 34.

151. هاشمی، مجتبی، تربیت و شخصیت انسانی، 1/198.

152. مطهری، مرتضی، حکمتها و اندرزها، 280؛ تعلیم و تربیت در اسلام ،386.

153. همو، بیست گفتار، 196.

154. همو، مجموعه آثار، 13/667.

155. همو، تعلیم و تربیت در اسلام، 391.

156. همو، حکمتها و اندرزها، 323.

157. همو، آشنایی با قرآن، 1/164.

158. کلینی، محمدبن یعقوب، اصول کافی، 2/375 به نقل از: تعلیم و تربیت در اسلام، 388.

159. نهج البلاغه صبحی صالح، خطبه 85.

160. مطهری، مرتضی، تعلیم و تربیت در اسلام، 388.

161. همان، 391.

162. همو، حکمتها و اندرزها، 224 223.

163. همان، 224.

164. تربیت شخصیت انسانی، 1/180.

165. مربیان بزرگ، 265.

166. مطهری، مرتضی، انسان کامل، 40.

167. همان، 43 و 52.

168. همان، 14.

169. همان، 59.

170. همان، 43.

171. همان، 100 و 188؛ همو، تعلیم و تربیت در اسلام، 341 و 342.

پایان مقاله

شهید مطهری و دیدگاه های تربیتی قرآن

روشهای تربیتی در قرآن

پدید آورنده : عسکری اسلامپور ، صفحه 38 http://www.hawzah.net

آخرین قسمت

بعضی از الگوهای تربیتی در قرآن کریم

به رغم وجود عوامل محدودکننده انسان مانند وراثت، طبیعت و جامعه انسان می تواند به اراده خود مسیر خویش را برگزیند و از حصار عوامل محدودکننده در اطراف خود بیرون آید؛ حتی این توانایی را پیدا می کند که سرنوشت جدیدی را برای جامعه و تاریخ خود رقم زند.

برای نمونه: قرآن کریم، همسر فرعون و حضرت مریم را به عنوان الگوهایی برای مؤمنان ذکر می کند. آنان با وجود محیط ناسالم، طریق صلاح و رستگاری را برگزیدند.(1)

قرآن به تأثیرپذیری انسان از محیط و شرایط گوناگون اذعان دارد و به او نسبت به تأثیرات آنها هشدار می دهد. در مورد فرزند حضرت نوح (ع) خداوند به صراحت می فرماید: او از اهل تو نیست؛ زیرا به دلیل متأثر شدن از عوامل محیطی ناصالح، از مسیر صلاح و درستی خارج شده است.(2)

خداوند متعال به ستایش از جوانان «اصحاب کهف» می پردازد که با هجرت از محیط فاسد، خود را از عوامل محیطی ناسالم دور ساختند و ایمان خویش را حفظ کردند.(3)

می توان گفت: اقدام شجاعانه سحره فرعون در زیر پا گذاشتن موقعیت اجتماعی خود و ایمان آوردن به حضرت موسی(ع) الگوی توبه حقیقی برای دیگران می شود.(4)

به جهت اختصار چند نمونه از الگوهای قرآنی را ذکر می کنیم:

* یوسف، قهرمان مقاومت در مقابل شهوت.(5)

* جوانان کهف، اسوه های مهاجرت در راه خدا برای رشد و هدایت.(6)

* اسماعیل، نماد تسلیم در مقابل فرمان خدا.(7)

* ابراهیم، الگوی فطرت جویی، عادت گریزی و بت شکنی.(8)

* نوح، الگوی پایداری و استقامت در تبلیغ دین.(9)

* ایّوب، قهرمان صبر و تحمّل در شداید روزگار.(10)

* داود جوان، نمونه شهامت و شجاعت در مبارزه با طاغوت.(11)

قرآن کریم در همه این موارد می فرماید: «... اینان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده است، پس به هدایت آنان اقتداکن....»(12)

برترین الگوی تربیتی قرآن

قرآن کریم پیامبر اسلام(ص) را سرمشق و الگوی مطلق در همه ابعاد زندگی برای همه خداجویان و کسانی که اعتقاد به رستاخیر دارند، معرفی می کند: «بی تردید، برای شما در همه ابعاد (چه در صبر و مقاومت و چه در دیگر اوصاف و افعال نیکو) اسوه و الگوی

نمونه در (اقتدای به) رسول خدا(ص) است. برای آن که به ثواب خدا و روز قیامت امیدوار باشد و یاد خدا بسیار کند.»(13)

قرآن کریم پیامبر گرامی اسلام(ص) را به عنوان اسوه و الگوی تربیت مردم معرفی می کند و از او به عنوان صاحب «خُلق عظیم» یاد نموده است: «و تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری»(14) در این که مقصود از «خلق عظیم» پیامبر اکرم(ص) چیست؟ اقوالی گفته شده است از جمله:

الف) تو بر دین بزرگی هستی که دین اسلام است.

ب) تو متخلّق به اخلاق اسلام و بر طبع بزرگی هستی و حقیقت اخلاق آن است که انسان نفس خود را به آن بیاراید.

ج) خلق عظیم صبر بر حق و بخشش وسیع و تدبیر به اقتضای عقل است.

د) عایشه گوید: اخلاق پیامبر متضمّن بود، آنچه که در ده آیه اول سوره مؤمنون آمده است و کسی را که خداوند ستایش کند بر این که اخلاق بزرگی دارد، دیگر بعد از آن ستایش، ستایشی نیست.

هـ) خداوند خلق او را عظیم فرموده برای این که با اخلاقش با مردم معاشرت

داشت و با قلبش جدا بود، پس ظاهرش با مردم باطنش با خدا بود.

آری، پیامبر گرامی اسلام (ص) به سبب «خُلق عظیم» و «رحمة للعالمین» بودن، آینه مکارم اخلاقی برای همگان است، تا آنجا که بارها می فرمودند: «من فقط برای تکمیل و تمام کردن مکارم اخلاق مبعوث گشته ام.»(15) و در آیه ذیل، خداوند در اوجی تماشایی، رسولش را به داشتن چشم محبت و رحمت و لطف همراه با شکیبایی با مؤمنان می ستاید و به حبیب مهربانش، حضرت محمد(ص)، مباهات می کند: بی تردید، پیامبری (حضرت محمد (ص)) از میان خودتان (از پیکره خودتان) به سوی شما آمده است که رنجهای شما بر او به غایت ناگوار است.

قرآن کریم «لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رؤف رحیم»(16) رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است و اصرار به هدایت شما دارد، و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است، به اندازه ای پیامبراکرم برای هدایت و راهنمایی و رسیدن به سعادت مردم تلاش می کرد و غمناک بود که خداوند در قرآن در چند مورد به آن حضرت تسلیت می گوید و می فرماید:

ناراحت و غمناک مباش، از جمله: «جان خودت را به خاطر شدت تأسف بر آنها از دست نده که خداوند به آنچه انجام می دهند عالم است.»(17)

«گویی می خواهی خود را از غم و غصه به خاطر اعمال آنها هلاک کنی، اگر آنها به این گفتار ایمان نیاورند.»(18)

«گویی می خواهی خود را هلاک نمایی که چرا اینها ایمان نمی آورند»(19) این اوصاف برجسته که حرص بر هدایت و تربیت مردم و مهربانی نسبت به مؤمنین و ناراحتی از عدم ایمان کفار و منافقین است، فقط در قرآن برای پیامبر اکرم(ص) ذکر شده است.

قرآن کریم دستورات مختلفی به پیامبر اکرم(ص) می دهدکه مقصود اصلی از آن دستورات، تربیت و تزکیه مردم است که مردم با عمل کردن به این دستورات و فرامین قرآن بتوانند به فضایل و مکارم اخلاق دست یابند.

نگاه معنادار پیامبر اکرم (ص) که از سر عشق و علاقه به انسانها برمی خیزد، کافی است انسان را به حرکت درآورد و در صف بلال و سلمان و ابوذرها بنشاند.

امام علی(ع) می فرماید: «پیامبر (ص) هر روز یکی از مکارم اخلاقی خود را برای من آشکار می ساخت و مرا به پیروی از آن امر می کرد.»(20)

2ـ روش انذار و تبشیر

یکی از روشهای مؤثر در تربیت که در قرآن کریم بدان اشاره شده است، «انذار و تبشیر» است. مقصود از انذار بیم دادن و ترسانیدن از عواقب گناهان و اعمال زشت است و منظور از تبشیر نوید دادن به رحمت و فضل الهی است.

واژه شناسان و همچنین مفسران، واژه «انذار» را به عنوان بیم دادن و آنچه مردم را در مورد عواقب سوء رفتارشان آگاه می سازد، و «تبشیر» را به عنوان آگاهی دادن یا نویددادن به رحمت و فضل الهی و پیامدهای خوشایند رفتار تعریف می کنند.(21) حتی زمانی که پیامبران الهی (ع) به دلیل سرپیچی مردم اندوهگین می شدند، وحی آنها را متقاعد می ساخت که موظف نیستند مردم را به قبول رسالتشان وادار کنند؛ تنها رسالت آنها اطمینان از انتقال کلام خدا به مردم بود.(22)

زمخشری در تفسیر آیه 119 سوره بقره، می گوید: پیامبران (ع) فقط وظیفه دارند مردم را از سرانجام و عاقبتشان آگاه سازند. بنابراین، پیامبر نمی تواند مردم را در ایمان به خدا مجبور سازد. چنان که ذیل آیه شریفه نیز دلالت دارد که به دلیل ایمان نیاوردن دوزخیان، از تو بازخواست نمی شود.(23)

مفسر بزرگ اهل سنت، فخررازی، در تفسیر آیه 213 سوره بقره می گوید: در این آیه، واژه «مبشرین» پیش از «منذرین» آمده است؛ زیرا تبشیر بسان پیشگیری از بیماری است، در حالی که انذار همانند درمان بیماری پس از وقوع آن است. بی تردید همیشه، تبشیر و پیشگیری قبل از درمان ایفای نقش می کند.(24)

متفکر شهید استاد مطهری(ره) نیز در تفسیری جالب از دو واژه «انذار و تبشیر» می فرماید: تبشیر مانند یک عامل جذب و جلب کننده (قائد) است که مردم را به کسب پاداش فرامی خواند، اما انذار یک عامل سوق دهنده (سائق) است که در عین آن که مردم را بیم می دهد تا از کیفر اجتناب کنند، آنها را به صراط مستقیم رهنمون می سازد.

بنابراین، بشارت و انذار یا تشویق و تهدید، (انذار و تبشیر) بخش مهمی از انگیزه های تربیتی را تشکیل می دهد. انسان هم باید در برابر انجام کار نیک تشویق شود و هم در برابر کار بد کیفر ببیند تا آمادگی بیشتری برای پیمودن مسیر اول و گام نگذاردن در مسیر دوم پیدا کند. تشویق به تنهایی برای رسیدن به تکامل اخلاقی فرد یا جامعه کافی نیست؛ زیرا انسان در این صورت مطمئن است که انجام گناه برای او خطری ندارد. از طرفی انذارِ تنها نیز برای تربیت اخلاقی افراد مؤثر نیست، چون ممکن است روحیّه یأس و ناامیدی چنان که در زمان کنونی افراد روانی و مأیوس زیاد شدند به وجود آورد.

قرآن کریم در وصف انبیای الهی می فرماید: «فبعث اللّه النبیین مبشرین و منذرین»(25) خداوند پیامبران را نویددهنده و بیم دهنده برانگیخت و نیز می فرماید: «و ما نرسل المرسلین الّا مبشّرین و منذرین»(26) ما انبیا را نفرستادیم، مگر در حالی که نویددهنده و بیم دهنده بودند.

آری، انبیا و رسولان الهی که مربیان حقیقی و معلمان دلسوز بشر بودند از این دو روش برای تربیت اخلاقی و روحی انسانها استفاده کرده اند. از نظر قرآن کریم انذار و ترسانیدن تنها در افرادی که روح حقیقت طلبی و حقجویی در آنهاست اثر می کند و در افراد معاند و لجوج تأثیر ندارد. چنان که قرآن کریم در چند آیه به این مطلب تصریح می کند: «انّما انت منذر من یخشیها»(27) همانا کسانی که خشیت الهی دارند آنها را می ترسانی و نیز می فرماید: «لینذر من کان حیّاً»(28) پیامبر به وسیله قرآن، کسانی را که حیات انسانی دارند و قلب آنها سالم و پاک است می ترساند.

3ـ روش موعظه و اندرز

قرآن کریم، یکی از روشهای مؤثر در تربیت روحی انسانها را «موعظه و اندرز» می داند و در بسیاری از آیات به آن سفارش نموده گرچه خود قرآن کتاب موعظه و اندرز است که از طرف پروردگار برای شفای بیماری های درونی انسان و کسب فضایل اخلاقی نازل شده است. چنان که قرآن کریم می فرماید: «یا ایها الناس قد جاءتکم موعظة من ربّکم و شفاء لما فی الصدور»(29) ای مردم! اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده و درمان آنچه در سینه هاست؛ گرچه از این موعظه قرآن فقط اهل تقوا و بهره مند می شوند. «و موعظة للمتقین» این تعبیر در چهار مورد از قرآن آمده است.(30)

قرآن کریم پر از ارشاد و اندرز است. سراسر سوره لقمان و دیگر قصص قرآن، بیشتر جنبه پند و اندرز دارد. چنان که لقمان حکیم برای تربیت فرزندش او را موعظه می نمود: «اذ قال لقمان لابنه و هو یعظه»؛ زمانی که لقمان به فرزندش گفت و حال این که او را موعظه می کرد، این چنین موعظه نمود: «یا بنیّ لاتشرک باللّه انّ الشرک لظلم عظیم»(31) پسرم! برای خدا شریکی مگیر، زیرا شرک ستمی بزرگ است.

خداوند پیامبر گرامی اسلام (ص) را مأمور به موعظه کرد: «قل انمّا اعظکم بواحدة ان تقوموا للّه مثنی و فرادی»(32) یعنی بگو: که من شما را به یک موضوع پند می دهم و آن این که چه دو نفر باشید چه یک نفر برای خداوند کار کنید.

حکمت بزرگ تربیت در موعظه و اندرزها نهفته است. «در شنیدن اثری است که در دانستن نیست.»(33) مستمع باید پذیرا باشد و واعظ نیز خود الگوی عملی گفته هایش باشد. از این روست که موعظه امام علی (ع) در «همام» چنان اثری می گذارد، که پس از شنیدن صفات متقین مدهوش گردیده و به لقای خدا می پیوندد.

از دیدگاه قرآن کریم، انسان در سراسر عمر، به موعظه و پند و اندرز نیازمند است، چه نوجوان باشد چه عمر او زیاد باشد. بنابراین قرآن موعظه لقمان به فرزند نوجوانش را چنین بیان می کند: «پسرم! برای خدا شریکی مگیر، زیرا شرک ستمی بزرگ است.»(34) همچنان که موعظه خداوند به حضرت نوح را که عمر طولانی داشت، نیز بیان می کند.(35)

4ـ روش نصیحت و خیرخواهی

یکی از روشهای مؤثر برای تربیت نفس که قرآن بدان اشاره نموده است، روش «نصیحت و خیرخواهی» است. واژه «نصیحت» از ماده «نُصح» به معنای خلوص و بی غل و غش بودن است. «ناصح العسل» به معنی عسل خالص است و این تعبیر در مورد سخنانی که از روی نهایت خلوص و خیرخواهی گفته می شود به کار رفته است.

نصیحت و خیرخواهی و ارشاد ارائه راه رشد و هدایت به سوی آن است. این عمل از وظایف پیامبران الهی و ائمه معصوم (ع) و مطلوب اولیاء دین به شمار می رود.

امام سجاد (ع) در فرازی از دعای «مکارم الاخلاق» در مناجات خود با خداوند عرض می کند: «وَاجْعَلْنی مِنْ أَهْلِ السَّدادِ وَ مِنْ أَدِلَّةِ الرَّشادِ؛ بارپروردگارا! مرا از ثابت قدمان و ملازمان حق و از راهنمایان به سوی رشد و فضایل اخلاقی قرار ده.»(36)

و نیز در دعای «افتتاح»، بنده سالک از خدا این چنین طلب می کند: «اَللَّهُمَّ اِنَّا نَرْغَبُ اِلَیْکَ فی دَوْلَةٍ کَریمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الاسْلامَ وَ اَهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَ اَهْلَهُ وَتَجْعَلُنا فیها مِنَ الدُّعاةِ اِلی طاعَتِکَ وَ الْقادَةِ اِلی سَبیلِکَ...؛ پروردگارا! دولت کریمه ای که اسلام و اهلش را به وسیله آن عزت بخشی و نفاق و منافقان را به خاک مذلت نشانی، از تو می طلبیم، و در آن حکومت ما را از داعیان و هدایتگران به طاعت خویش و از پیشوایان دعوت کننده به راه خود قرار ده.»

قرآن کریم انبیا و پیشوایان دینی را نصیحت کنندگان و خیرخواهان بشر معرفی می نماید که در سوره «اعراف» قرآن کریم از چهار نفر آنها یاد می نماید: حضرت نوح (ع)؛ حضرت هود (ع)؛ حضرت صالح (ع)؛ حضرت شعیب (ع). حضرت نوح (ع) می فرماید: «ابلّغکم رسالات ربی و انصح لکم»(37) پیامهای پروردگار را به شما می رسانم و شما را نصیحت می کنم.

حضرت هود (ع) گوید: «ابلّغکم رسالات ربی و أنا لکم ناصح امین»(38) رسالت های پروردگارم را به شما ابلاغ می کنم و خیرخواه امینی برای شما هستم.

حضرت صالح (ع) گوید: «یاقوم لقد ابلغتکم رسالات ربی و نصحت لکم و لکن لا تحبّون الناصحین»(39) ای قوم! من رسالات پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و برای شما خیرخواهی را انجام دادم، ولی شما خیرخواهان را دوست ندارید.

حضرت شعیب (ع) گوید: «لقد ابلغتکم رسالات ربی و نصحت لکم»(40) من رسالات پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و برای شما خیرخواهی نمودم.

آری، پیامبران الهی برای آگاهی و آشنایی بشر به وظایف خویش و تربیت اخلاقی آنان، از نصیحت و خیرخواهی به عنوان یک روش استفاده نموده اند.

پیامبر گرامی اسلام (ص) انسانها را به نصیحت کردن یکدیگر تشویق می فرماید: «انّ اعظم الناس منزلة عندالله یوم القیامة امشاهم فی ارضه بالنصیحة لخلقه»(41) بزرگترین مردم از لحاظ مرتبه نزد خدا در روز قیامت کسی است که برای نصیحت خلق در زمین بیشتر سعی و تلاش نماید.

در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده که می فرماید: «یجب للمؤمن علی المؤمن النصیحة له فی المشهد و المغیب»(42) بر مؤمن واجب است که در حضور و غیاب، خیرخواه مؤمن باشد و نیز می فرماید: «علیکم بالنّصح لله فی خلقه فلن تلقاه بعمل افضل منه»(43) بر شما باد به نصیحت کردن مخلوق برای رضای الهی که خدا را به عمل بهتر از آن ملاقات نکنی.

هدف از ارشاد و نصیحت، ارتقای سطح تربیت و فرهنگ و ترویج فضایل اخلاقی و تعظیم شعائر است. گرچه برخاسته از ترک واجب یا ارتکاب کار حرامی نباشد، یعنی لازم نیست تا از شخصی گناه یا ترک واجبی سر زند که به خاطر جلوگیری از آن این کار واجب شود. بلکه بیشترین هدف از این عمل، پیشگیری و ایجاد مصونیت در جامعه، نسبت به جرم و سرپیچی از وظیفه، محسوب می شود، و همین نیز تفاوت آن با امر به معروف و نهی از منکر است. و این کاری است بس شریف که هم شکر زبان است و هم زکات دانش.

نکته ای که تذکر آن ضروری می نماید این است که برخی از مردم وقتی کار خطایی و یا عیبی را از کسی مشاهده می کنند، در مقابل چشم دیگران آن را برای وی بازگو می کنند و در جمع مردم به او تذکر می دهند. این شیوه، گذشته از این که آبروی او را برده و سایر افراد را که ممکن است متوجه خطای او نشده اند از عمل و رفتار او آگاه می سازد و چنین امری شاید از مصادیق اشاعه فحشاء هم محسوب شود نصیحت و تذکر را بی اثر ساخته و ممکن است موجب دشمنی و عداوت او نیز گردد. در حالی که صرفنظر کردن از آن در آن هنگام و یادآوری آن در «پنهانی»، تأثیر سخن را چندین برابر خواهد کرد، زیرا مربی با این عمل، صداقت و دلسوزی خود را ثابت نموده و با جلب اعتماد او، به مقصود تربیتی خود نزدیک می شود.

امام عسکری (ع) می فرمایند: «مَنْ وَعَظَ أَخاهُ سِرّا، فَقَدْ زانَهُ وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَةً، فَقَدْ شانَهُ»(44) هر کس برادر دینی خویش را در پنهانی پند و اندرز دهد، مایه زینت او شده و کسی که او را در حضور دیگران اندرز دهد، مایه خواری او شده است.

این نکته به ویژه در ارتباط والدین با فرزندان خود از اهمیت بسزایی برخوردار است، زیرا پدر و مادر از هر کس بدین امر سزاوارترند که در عین دلسوزی و مراقبت از حال فرزندان خود و هدایت و تذکر به موقع خطاهای آنها، عیب پوش جوانان و نوجوانان خویش باشند و نقایص و خطاهای آنان را، نزد هیچ جمعی برملا نکنند.

5 ـ وصیت به خیر و حق

قرآن کریم، یکی از روشهای مؤثر و مفید در تربیت را مسئله «وصیت» دانسته است. وصّیت به عنوان یک روش تربیتی فقط در هنگام مرگ و آن هم برای تقسیم اموال و تعیین تکالیف به کار نمی رود، بلکه وصیت که به معنای سفارش و خواستن بعضی از امور است، به صورت گسترده در شریعت اسلام برای بیان وظایف فردی و اجتماعی و رعایت مسایل اخلاقی به کار رفته است.

قرآن کریم از حضرت عیسی (ع) نقل می کند: «و اوصانی بالصلوة و الزکوة ما دمت حیّاً»(45) خداوند به من وصیت و سفارش کرد که تا وقتی زنده هستم، نماز بخوانم و زکات بپردازم.

خداوند به انسان سفارش می کند که «و وصّینا الانسان بوالدیه حُسنا»(46) با پدر و مادر خود به خوبی رفتار کند، ولی اگر آنها فرزندان خود را وادار کنند که: «لتشرک بی ما لیس لک به علم فلا تطعهما»(47) آنچه را که نمی دانند شریک خدا قرار دهند، در این صورت نباید از آنان اطاعت کند.

قرآن کریم می فرماید انسانها در قیامت در خسران و زیان هستند، مگر کسانی که اهل ایمان و عمل صالح باشند و مردم را به حق و حقیقت و صبر و استقامت و فضایل اخلاقی و مکارم نفسانی توصیه کنند.(48)

پیامبر اکرم (ص) بسیاری از مسایل تربیتی و اخلاقی را به صورت وصیت بیان داشته اند. وصیّت های آن حضرت به تفصیل در کتاب «مکارم الاخلاق» مرحوم طبرسی درج شده است. از جمله وصیّت های آن حضرت به امام علی (ع) این است که چهار چیز را قبل از چهار چیز دریاب: «شبابک قبل حرمک و صحتک قبل سقمک و غناک قبل فقرک و حیاتک قبل مماتک» جوانی را قبل از پیری؛ سلامتی را قبل از بیماری؛ بی نیازی را قبل از فقر؛ زندگی را قبل از مرگ.

6ـ روش تفکر در طبیعت

در قرآن کریم بیش از 750 آیه اشاره به ظواهر طبیعت می کند. ابعاد گوناگون جلوه ها و زیبایی های آن را یادآور می شود. در اغلب این آیات، ما را توصیه به مطالعه کتاب طبیعت و پندآموزی آن می کند. بی گمان، هدف این آیات، طرح علوم طبیعی و بیان قوانین آن نیست، هر چند به نکاتی اشاره دارد که پس از قرنها اهمیت و حساسیت آن شناخته شده و خبر از این حقیقت می دهد که گوینده آن در اتصال به مبدأ الهی و آفریننده جهان است. آفریننده ای که از همه چیز خبر دارد و با آگاهی آنها را پدید آورده و برای ما رام کرده است. قرآن کتاب هدایت است و منظور از ذکر این شگفتی ها تدبر در موجودات طبیعی و توجه به نشانه های آن در اصل خلقت است. از این رو در آیات مختلف به تدبّر و تفکّر در طبیعت دستور داده است. چه آنها که به تفکّر در مجموعه خلقت امر کرده و چه آنها که به اندیشه در جزء جزء آن، مانند زنبورعسل، شتر، کوه ها و نهرها، درختان و میوه ها، باران، آفتاب و ماه، خواب و غیر آن فرمان داده است.(49)

جهان آفرینش آنقدر حیرت انگیز و شگفت آور است که بشر عادی هیچگاه نمی تواند مدّعی شود که به تمامی اسرار آن واقف گشته است. و آنچه تاکنون بدان دست یافته، در برابر مجهولاتش همچون قطره ای در کنار اقیانوس بیکران است. بر اساس تعلیم قرآن کریم، شماره موجودات الهی و اسرار آن، پایان ناپذیر است.(50)

جهان طبیعت دو چهره دارد، یکی ملک و دیگری ملکوت. صورت ملک آن همین ظاهر طبیعت، و ملکوت عالم، باطن و حقیقت آن است. و به بیان دیگر، ملکوت جهان جنبه ربطی و وابستگی آن به مبدأ آفرینش است.

تفکّر در طبیعت دو دستاورد مهم برای بشر به ارمغان دارد؛ یکی آنکه او را بر طبیعت تسخیر بیشتری می بخشد و در جهت بهره وری زیادتر و قانونمندتر به او کمک می کند و دیگر این که راه ورود به ملکوت عالم را به روی او باز می کند.

بسیاری از متفکّران در عملیّات فکری و پژوهشی خود، تنها در همین محدوده مُلک می مانند و ورای آن را جستجو نمی کنند و در نظر این کسان، جهان طبیعت، جز همین ظاهر آن چیز دیگری نیست.

قرآن کریم درباره آنان می فرماید: «یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا و هم عن الآخرة هم غافلون»(51) آنان جز ظاهری از زندگی دنیا نمی دانند و از ورای آن که جهان آخرت است غافل اند.

اینان در تحقیقات خود چنانچه بدان سوی دیگر نیز هدایت شوند، بدان پشت می کنند و به حسابش نمی آورند.

قرآن کریم درباره آنان می فرماید: «... و إن یروا سبیل الرّشد لایتخذوه سبیلا و ان یروا سبیل الغیِّ یتخذوه سبیلا ذالک بانّهم کذّبوا بآیاتنا و کانوا عنها غافلین»(52) اگر راه رشد بر آنان عرضه شود دنبال نمی کنند و اگر طریق ضلالت به آنان ارائه شود می پذیرند و این بدان خاطر است که نشانه ها و آیات ما را تکذیب کرده و از آن غافل اند.

در حالی که بر اساس آنچه از آیات قرآنی استفاده می شود، تفکّر صحیح در پدیده ها و موجودات دنیای طبیعت، به جهت ارتباط و پیوستگی عمیق بین مُلک و ملکوت، انسان را به صورت قهری به سوی عالم ملکوت هدایت می کند. برای نمونه، قرآن کریم می فرماید: «الّذین یذکرون اللّه قیاما و قعودا و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النّار»(53) بر اساس آنچه از آیات قرآنی استفاده می شود، تفکّر صحیح در پدیده ها و موجودات دنیای طبیعت، به جهت ارتباط و پیوستگی عمیق بین مُلک و ملکوت، انسان را به صورت قهری به سوی عالم ملکوت هدایت می کند.

آنهایی که چه در حال قیام و چه در حال نشستن به یاد خدایند و در آفرینش آسمانها و زمین می اندیشند می گویند پروردگارا! باطل و بیهودگی در ساحت خلقتت راه ندارد. پاک و منزهی. ما را از عذاب جهنّم محافظت فرما!

امام خمینی (ره) در این زمینه می گویند: «اگر تدبّر در آفرینش آسمانها و زمین نموده و به صنفهای فرشتگان آسمانی و زمینی و صفها و طوایف سپاهیان «اللّه» ایمان آوردی ... حقیقت نفوذ مشیّت الهی و حتمیّت آن و بسط احاطه آن برای تو مکشوف می شود ...»(54) در روایتی از امام صادق (ع) آمده است: «أفضل العبادة إدمان التّفکر فی اللّه و فی قدرته» بافضیلت ترین عبادتها تداوم تفکّر و اندیشه در صفات خدا و مظاهر قدرت او است.(55)

7ـ یاد مرگ و قیامت

قرآن کریم یکی از روشهای مؤثر در تربیت را «یاد مرگ و قیامت» دنسته است. این صحیفه آسمانی وقتی پیامبران الهی را به عظمت و بزرگی یاد می کند، می فرماید: یاد قیامت و سرای آخرت بود که آنها را به این مرتبه والا و مقام و منزلت عالی انسانی رسانید.

«به خاطر بیاور بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را صاحبان (دستهای نیرومند) و (چشمان بینا) ما آنها را با خلوص ویژه ای خالص کردیم و آن یادآوری سرای آخرت بود و آنها نزد ما از برگزیدگان و نیکانند.»(56)

قرآن کریم علت تباهی و سقوط افراد گنهکار را فراموشی قیامت و روز حساب دانسته و می فرماید: «کسانی که از راه خداوند گمراه شوند عذاب شدیدی به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند.»(57)

بی شک یکی از پندآموزترین و تکان دهنده ترین حوادث در زندگی بشری «مرگ» است، که توجّه بدان قلبهای مستعدّ را از خواب غفلت بیدار کرده و کاخ آمال و آرزوهای دروغین و خیالی شخص را بر سرش خراب می کند و غرور و نخوت را از اعماق جان آدمی ریشه کن می نماید. یاد مرگ و قیامت در تربیت و تهذیب روح انسان تأثیر فراوان دارد و در منابع روایی اسلام نیز بدان اشاره شده است.

امام صادق (ع) می فرماید: «ذکر الموت یمیت الشهوات فی النفس و یقلع منابت الغفلة و یقوّی القلب بمواعد اللّه و یرق الطبع و یکسر اعلام الهوی و یطفئ نار الحرص و یحقّر الدنیا»(58) یاد مرگ شهوات در نفس را می میراند و غفلت انسان را از بین می برد و باعث قوت قلب انسان به وعده های الهی می شود، طبیعت انسان را نرم و هوس را می شکند و آتش حرص را خاموش و دنیا را در نظر انسان حقیر می کند.

رسول اکرم (ص) می فرماید: «اکثروا ذکر هادم اللّذات»(59) زیاد به یاد از بین برنده لذّتهای مادی باشید.

امام علی (ع) می فرماید: «اکثروا ذکر الموت تهوّن علیکم المصائب»(60) زیاد به یاد مرگ باشید تا مصیبتها و سختیهای روزگار بر شما آسان شود.

از پیامبر اکرم (ص) روایت شه که فرمود: «برترین زهد در دنیا یاد مرگ است و برترین عبادت یاد مرگ است و برترین اندیشه یاد مرگ است.»(61)

و نیز فرمود: «زیرک ترین مردم کسی است که بیش تر به یاد مرگ باشد.»(62)

«هر کس زیاد به یاد مرگ باشد، به اندک سرمایه دنیا راضی می شود.»(63)

«هر کس زیاد به یاد مرگ باشد، خداوند او را دوست دارد.»(64)

آموزه های اسلامی برای تهذیب روح بشر و تربیت وی، موضوع یاد مرگ و قیامت را در ابعاد مختلفی مطرح کرده اند که به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم:

1ـ در طهارت: در دعای وضو می خوانیم: خداوندا! صورت مرا سفید گردان در روزی که صورتها سیاه خواهد بود. «اللّهم بیّض وجهی یوم تسودّ فیه الوجوه»

2ـ در نماز: در نماز می خوانیم: «مالک یوم الدین» از این که مسئله مالک و صاحب اختیار بودن خداوند در قیامت، در نماز مطرح شده، روشن می شود که انسان نمازگزار در نماز باید به یاد قیامت باشد.

3ـ در انفاق: «انما نطعمکم لوجه اللّه ... انا نخاف من ربّنا یوماً عبوسا قمطریرا»(65)

4ـ در روزه: پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «و اذکروا بجوعکم و عطشکم فیه جوع یوم القیامة و عطشه»(66) به وسیله گرسنگی و تشنگی روزه، از گرسنگی و تشنگی روز قیامت یاد کنید.

5 ـ در جهاد: قرآن کریم به کسانی که به بهانه گرمی هوا به جهاد نمی رفتند می فرماید: «قل نار جهنم اشدّ حرّاً لو کانوا یفقهون»(67) ای پیامبر! به آنان بگو آتش دوزخ از این هم گرمتر است، اگر می دانستید.

6ـ مبارزه با طاغوت: قوم فرعون هنگامی که ایمان آوردند و از فرعون برگشتند، فرعون آنان را به کشتن تهدید کرد آنها برای ادامه مبارزه با او موضوع قیامت را مطرح کردند: «انما تقضی هذه الحیوة الدنیا انّا الی ربّنا لمنقلبون.»(68)

7ـ در حمام: امام صادق (ع) می فرماید: «نعم البیت الحمام یذکر فیه حرّ جهنم»(69) حمّام خوب خانه ای است، زیرا انسان گرما و حرارت جهنم را در آن به یاد می آورد.

8 ـ در کار و کسب: قرآن کریم، به کسانی که کم فروش اند، می فرماید: «آیا اینها گمان نمی کنند که در روز قیامت (برای محاسبه ) مبعوث نمی شوند.»(70)

9ـ هنگام خواب: پیامبر اکرم (ص) فرمود: «اذا اویت الی فراشک فانظر ما کسبت فی یومک و اذکر انّک میّت و انّ لک معادا»(71) هرگاه به رختخواب رفتی، فکر کن در روز چه کاری انجام دادی و مرگ و قیامت را یادآور.

10ـ عیادت مریض؛ تشییع جنازه؛ زیارت قبور. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «عودوا المرضی و اتبعوا الجنائز یذکّرکم الآخرة»(72) «فزوروا القبور تذکر الموت»(73)

8 ـ مراقبه و محاسبه

یکی از روشهای تربیت در قرآن کریم «مراقبه و محاسبه» است که علمای اخلاق و ارباب معرفت درباره این موضوع بسیار تأکید و توصیه فراوان نموده اند.

معنای «مراقبه و محاسبه» مرحوم نراقی در «جامع السعادات» می نویسد: معنای «مراقبه» آن است که همیشه ملاحظه کند ظاهر و باطن خود را تا این که اقدام به

معاصی نکند و واجبات از او ترک نشود تا این که در هنگام محاسبه ملامت و ندامت متوجه او نشود. و معنای «محاسبه»، این است: که انسان در هر شبانه روز وقتی را معین کند که به حساب نفس خویش برسد که چه اعمالی را انجام داده و طاعتها و گناهانش را موازنه و سنجش نماید و نفس خویش را سرزنش کند. اگر در طاعت الهی تقصیر نموده یا مرتکب معصیت شده، و شکر نماید خداوند را اگر واجبات را انجام داده و معصیتی از او صادر نشده و شکر زیادتری نماید، اگر موفق به بعضی اعمال خیر و مستحبی شده است.»(74)

انسان باید همواره در طول روز و تا هنگام استراحت شبانگاهی به کشیک نفس پرداخته و لحظه ای از آن غافل نباشد تا وسوسه های نفسانی و حالات شیطانی نتواند وی را از جاده حق و اعتدال خارج کرده و به سوی عمل و یا صفتی زشت سوق دهد و یا کار پسندیده را در نظرش به صورت دیگری جلوه دهد و یا با تنبلی و کسالت او را از اقدام و ادامه بر انجام آن منصرف کند.

این قدم بسیار مهمی است که در آغاز، سخت و دشوار است، ولی به تدریج از دشواری آن کاسته و آسان خواهد شد.

امام علی (ع) می فرماید: «رحم اللّه عبدا راقب ذنبه و خاف ربّه»(75) خداوند رحمت کند بنده ای را که مواظب نفس خویش باشد (گناه نکند) و از خداوند خود بترسد.

فیض کاشانی(ره) می فرماید «مراقبت» دو قسم است:

اول: مراقبت کسانی که به پایه تقرب رسیده اند و از مقربین محسوب می شوند؛ به این است که از عظمت و جلال خدا کاملاً مراقبت می کنند و قلب را مستغرق جلال او می دانند و از هیبت او شکسته حالند و نمی توانند به دیگری توجه کنند و این افراد کسانی اند که به غیر از خدا نظری ندارند و خداوند کارهای دیگر آنان را کفایت می کند.

دوم: مراقبت مردم پرهیزکار که اصحاب یمین اند و آنها افرادی هستند که کاملاً می دانند خدا از ظاهر و باطنشان با خبر است و ملاحظه جلال و جمال او آنان را به وحشت نینداخته و دلهایشان به حد اعتدال باقی است و از هر عملی که باعث رسوایی در عالم آخرت می شود، از آن خودداری می نمایند.(76)

اصولاً حسابرسی و تفتیش نسبت به حالات نفسانی و اعمال صادر شده از شخص در طول روز، از ضروری ترین کارهاست که بدون آن هیچ حرکتی رو به سامان نخواهد رفت. انسان در محاسبه است که نقاط ضعف و قوت خود را می یابد و به مقدار توانایی خود در برخورد با موانع و غلبه بر عوامل بازدارنده از حرکت به سوی هدف واقف می گردد.

امام علی (ع) می فرماید: «لازم است انسان عاقل به حساب خود رسیدگی کند و تمام عیبها و زشتی هایی را که دارد، نسبت به دین و رأی و اخلاق و ادب این که ثبت و ضبط کند و آنها را به ذهن خود بسپارد یا آن که در صفحه کاغذی بنویسد و برای برطرف نمودن آنها فعالیت کند.»(77)

امام رضا (ع) می فرماید: «لیس منّا من لم یحاسب نفسه فی کل یوم»(78) آن کس که همه روزه به حساب خویشتن رسیدگی نکند از ما نیست.

کنترل و اداره نفس، کار آسان و ساده ای نیست، بلکه به تدبیر، بردباری و تلاش د فراوان نیاز دارد، مگر نفس امّاره به این سادگی تسلیم می شود؟ و مگر به آسانی پای میز محاکمه و حسابرسی حاضر می گردد؟ در این که چگونه به حساب خود بپردازیم، باید گفت: یکی از راه هایی که در حسابرسی نفس، مؤثر و مفید است، این است که انسان به یاد محاسبه شدید و سخت قیامت بیفتد که در آن هنگام از جن و انس حسابرسی دقیق می کنند. قرآن کریم می فرماید: «سنفرغ لکم ایّه الثقلان»(79) به زودی به حساب شما می پردازیم ای دو گروه انس و جن!

امام علی (ع) می فرماید: «حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا و زنوها قبل ان توازنوا»(80) قبل از آن که در قیامت به حساب شما برسند، در دنیا به حساب خود بپردازید و قبل از آن که کارهای شما رابسنجند، خود رابسنجید.

قرآن در آیات متعدد موضوع حسابرسی قیامت را مطرح نموده که به جهت اختصار به چند مورد اشاره می کنیم:

1ـ «و ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به اللّه»(81) اگر آنچه را در نفس دارید ظاهر سازید یا مخفی کنید، خدا شما را به آن حساب خواهد کرد.

2ـ «و نضع الموازین القسط لیوم القیامة فلا تظلم نفس شیئا و ان کان مثقال حبة من خردل اتینابها و کفی بنا حاسبین»(82) میزانهای عدالت را در قیامت برپا می داریم، پس هیچ کس مورد ستم قرار نخواهد گرفت و اگر به مقدار یک مثقال از دانه خردل، عمل داشته باشد آن را برای حساب خواهیم آورد و خود ما برای حسابگری کافی هستیم.

3ـ «یومئذ الناس اشتاتا لیروا اعمالهم فمن یعمل مثقال ذرّة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرّة شرا یره»(83) در قیامت مردم دسته دسته خارج می شوند تا اعمالشان را مشاهده کنند پس هر کسی ذرّه ای کار خیر انجام داده باشد آن را خواهد دید و هر کس ذرّه ای کار شر انجام داده باشد آن را مشاهده خواهد نمود.

قرآن کریم برای تربیت بشر در مورد فراوانی می فرماید: خداوند رقیب و عالم به اعمال شما است: «همانا خداوند بر اعمال شما مراقب و حافظ و آگاه است.»(84)

حضرت عیسی (ع) می فرماید: هنگامی که مرا از میانشان گرفتی تو خود مراقب آنها بودی. از آیات قرآن به استفاده می شود که همه اعمال و حرکات و گفتار و حتی نفس کشیدنها و افکار و نیّات آدمی در نامه عملش ثبت وضبط می گردد و برای حساب قیامت باقی می ماند. ازاین رو، بر هر انسان مؤمن لازم است مواظب و مراقب نفس خویش باشد که گناه نکند و فرائض الهی از او ترک نشود. قرآن کریم می فرماید: «و وضع الکتاب فتری المجرمین مشفقین مما فیه و یقولون یا ویلتنا ما لهذا الکتاب لایغادر صغیرة و لا کبیرة الّا احصاها و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا یظلم ربک احدا»(85) و کتاب نهاده می شود، پس مجرمین را می بینی که از آنچه در نامه عملشان به ثبت رسیده، ترسانند و می گویند: ای وای این کتاب چگونه هیچ امر کوچک و بزرگ را فرو نگذاشته، مگر آن که آن را به شمار آورده است و همه اعمالشان را حاضر می یابند و پروردگارت به هیچ کس ظلم نمی کند. «یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضرا و ما عملت من سوء تودلو انّ بینها و بینه امدا بعیدا»(86) روز قیامت هر کسی هر عمل خیری را انجام داده، حاضر می یابد و نیز هر عمل بدی را مرتکب شده حاضر می یابد و آرزو می کند که بین او و عملش فاصله زیادی باشد.

پی نوشت ها:ـــــــــــــــــــــــ

87. سوره تحریم، آیه 11 و 12.

88. سوره هود، آیه 46 ـ 42.

89. سوره کهف، آیه 26 ـ 9.

90. سوره اعراف، آیات، 113 و 120؛ سوره یونس، آیه 80 به بعد؛ سوره شعراء، آیه 38 ـ 46.

91. سوره یوسف، آیات 21 ـ 56.

92. سوره کهف، آیات 9 ـ 26.

93. سوره ابراهیم، آیات 35 ـ 41، سوره حج، آیه 51،43،42،26،58 سوره شعراء، آیات 69 ـ 92؛ سوره صافات، آیات 83، 113.

94. سوره ابراهیم، آیات 35 ـ 41، سوره حج، آیه 51،43،42،26،58 سوره شعراء، آیات 69 ـ 92؛ سوره صافات، آیات 83، 113.

95. سوره اعراف، آیات 59 ـ 64 ؛ سوره یونس، آیات 71 ـ 73 ؛ سوره نوح، آیات 1ـ 27؛ سوره هود، آیات 2 ـ 49 ؛ سوره صافات، آیات 75 ـ 82.

96. سوره نساء، آیه 163 ؛ سوره انعام، آیه 44 ؛ سوره انبیاء، آیات 83 و 84 ؛ سوره ص، آیات 41 ـ 44.

97.سوره سبأ، آیات 4 ـ 13 ؛ سوره ص، آیات، 17 ـ 26؛ سوره انیباء، آیات 78 ـ 80 ؛ سوره بقره، آیه 251.

98. سوره انعام، آیه 90.

99. سوره احزاب، آیه 21.

100. سوره قلم، آیه 4.

101. حاج شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج1، ص 410.

102. سوره توبه، آیه 128.

103. سوره فاطر، آیه 8.

104. سوره کهف، آیه 6.

105. سوره شعرا، آیه 3.

106. نهج البلاغه، خطبه: 192.

107. مفردات راغب اصفهانی، ص 48 ؛ تفسیرالمیزان، ج 2، ص 127.

108. سوره طه، آیه 2؛ سوره کهف، آیه 6، سوره شعراء، آیه 3، سوره نحل، آیه 82.

109. زمخشری، کشاف، ج1،ص 182.

110. فخررازی، تفسیرالکبیر، ج 6، ص 14.

111. سوره بقره، آیه 213.

112. سوره کهف، آیه 56.

113. سوره نازعات، آیه 45.

114. سوره یس، آیه 70.

115. سوره یونس، آیه 57.

116. سوره بقره، آیه 66 ؛ سوره آل عمران، آیه 138؛ سوره مائده، آیه 46؛ سوره نور، آیه 34.

117. سوره لقمان، آیه 13.

118. سوره سبأ، آیه 46.

119. استاد شهید مطهری، ده گفتار، ص 224.

120. سوره لقمان، آیه 13.

121. سوره هود.

122. صحیفه سجادیه، دعای20، مکارم الاخلاق.

123. سوره اعراف، آیه 62.

124. سوره اعراف، آیه 68.

125. همان، آیه 93.

126. همان.

127. اصول کافی ، ج2، ص 258.

128. فروع کافی، ج 3، ص 296 ـ 297.

129. بحارالانوار، ج 74، ص 338.

130. تحف العقول، ص 368.

131. سوره مریم، آیه 31.

132. سوره عنکبوت، آیه 8.

133. همان.

134. سوره عصر، آیه 2 ـ 3.

135. سوره آل عمران، آیه 191؛ سوره رعد، آیه 3؛ سوره نحل، آیات 10 ـ 11 و 69 ؛ سوره غاشیه، آیات 17 ـ 20 ؛ سوره نبأ، آیه 6 ـ 16 .

136. سوره لقمان، آیه 27 ؛ سوره کهف، آیه 109.

137. سوره روم، آیه 7.

138. سوره اعراف، آیه 146.

139. سوره آل عمران، آیه 191.

140. شرح دعای سحر، ص 187.

141. وسائل الشیعه، ج11، ابواب جهاد نفس، باب 5، ح 1 ص153.

142. سوره ص،آیه 46.

143. همان، آیه 26.

144. بحارالانوار، ج6، ص 132ـ 133.

145. همان.

146. همان.

147. همان، ص 137.

148. همان، ص 135.

149. همان، ص 136.

150. همان، ج 16، ص 265.

151. سوره انسان، آیه 10.

152. بحارالانوار، ج 96، ص 356.

153. سوره توبه، آیه 81.

154. سوره طه، آیه 72.

155. بحارالانوار، ج 73، ص 77.

156. سوره مطففین، آیه 4.

157. بحارالانوار، ج 76، ص 190.

158. مستدرک، ج 1، ص 119.

159. بحارالانوار، ج 22، ص 530.

160. جامع السعادات ، ج3، ص 640.

161. غررالحکم.

162. حقایق، ص 304.

163. بحارالانوار، ج 17، ص 116.

164. اصول کافی ، ج2، ص 455.

165. سوره الرحمن، آیه 26.

166. غررالحکم، ص 385.

167. سوره بقره، آیه 284.

168. سوره انبیاء، آیه 47.

169. سوره زلزال، آیه 8.

170. سوره نساء.

171. سوره کهف، آیه 49.

172. سوره آل عمران، آیه 30.

اصول تربيت دينی از منظر آيات و روايات

سال اول، شماره دوم، پاييز و زمستان 1388، 169 ـ 202

علي اكبر زهره كاشاني* http://eslampajoheshha.nashriyat.ir

چكيده

در اين مقال، پس از بيان معناي لغوي و اصطلاحي «اصل» تربيتي، مجموعه اي از مهم ترين اصول تعليم و تربيت ديني را بررسي مي كنيم. اين اصول با بهره‏گيري از آيات قرآن كريم و روايات پيامبر(ص) و اهل بيت(ع) استخراج و كاوش مي شوند.

اصول تربيتي استخراج شده و معرفي شده عبارت اند از: جوان گرايي، تفرد، تفاوت هاي اجتماعي، خانواده گرايي، فطرت گرايي و گزيده محوري. برخي از اين اصول، مورد توجه عموم فيلسوفان و دانشمندان تعليم و تربيت بوده اند. اما در اينجا با استفاده از آيات و روايات، با نگاهي جديد به آنها پرداخته و يا جزئيات بيشتري از آن بحث مي شود. برخي ديگر نيز از ويژگي هاي نظام تعليم و تربيت اسلامي محسوب مي شوند و به طور خاص مورد توجه فيلسوفان مسلمان هستند.

كليد واژه ها: تربيت، تربيت ديني، اصول تربيتي، اهل بيت(ع)، نظام تعليم و تربيت.

مقدمه

فعاليت هاي تربيتي، از جمله فعاليت هاي اساسي است كه در حيات فردي و جمعي انسان، تأثيري انكارناپذير دارد. اين فعاليت ها براي تحقق اهداف مورد نظر، تابع اصل يا اصولي هستند. مشخص‏كردن اصول تربيت در هر حيطه (ديني، اجتماعي، اخلاقي، عقلاني و غيره) كه باشد، از جمله اقدامات اساسي است كه بايد قبل از هر فعاليت تربيتي انجام پذيرد. اين اصول از هر منبعي اخذ شون ـ فلسفه، دين، روان شناسي، جامعه شناسي و ساير رشته هاي معرفتي و علمي ـ بايد پاس داشته و به رعايت آنها اهتمام ورزيده شود؛ در غير اين صورت، جريان تربيت، در فرايند خود تا رسيدن به هدف نهايي دستخوش مخاطره خواهد شد.

مفهوم اصل:[272] به منظور برداشت يكسان از مفهوم «اصل» و بهره گيري از آن در اصول نام برده شده، ارائة تعريفي روشن از «اصل» ضروري مي نمايد. اين نوشتار درصدد تحليل و دقت هاي موشكافانه در تبيين و تعريف مفهوم «اصل» و كاربردهاي آن نيست؛ زيرا نوشتار حاضر گنجايش چنين بررسي اي ندارد و اين مهم مجالي ويژه و وسيع تر مي طلبد.

در لغت، به بيخ، بن و ريشة هر چيز «اصل» مي گويند. اين مفهوم در درون خود، اضافه و نسبت را به همراه دارد و هميشه در مقايسه با يك شيء ديگر سنجيده و مقايسه مي شود؛ ولي مجازاً مي تواند به طور مستقل در مورد هر امر مهم و اساسي اي كه حكم بنيان براي چيزها و كارهاي ديگر دارد، به كار رود.

متناظر با مفهوم لغوي «اصل»، اصول تربيتي به دستورها و قواعد كلي اي اطلاق مي شود كه حكم ريشه و بنيان تدابير، تصميمات و فعاليت هاي تربيتي دارند و با هدايتگري هاي خود، درستي فرايند تربيت را از ابتدا تا انتها تضمين مي كنند. با اين نگاه، اصول تربيتي، همة جريان و كلية بخش هاي تربيت شامل سياست ها، اهداف، برنامه ها، روش ها، محتوا، ارزشيابي و... را تحت سيطره و نفوذ خويش دارند. اين امر در حالي است كه قيد «راهنماي عمل» يا «راهنماي مربي» براي عبارت «دستورها و قواعد كلي» كه در تعريف هاي گوناگون از سوي بسياري از متخصصان ذي ربط به كار برده شده است، دامنة آن را به فعاليت هاي مربيان و معلمان محدود مي كند و اقدامات سياست گذاران تربيتي، برنامه ريزان تربيتي، تدوينگران محتواي آموزش و ديگر دست اندركاران تربيت را خارج از شمول وضع اصول تربيتي قرار مي دهد. همچنين اين قيد، اصول را فقط براي روش ها لازم مي داند و به طور تفريط آميزي قلمرو نظارت و حكومت آنها را به روش هاي تربيتي تقليل مي دهد.

ما به پيروي از ديدگاه خود دربارة حوزة اصول، در اين جستار به اصول ناظر بر روش ها محدود نمي شويم و در ذيل، به اصولي از تعليم و تربيت ديني مي پردازيم كه بخش ها و جنبه هاي گوناگوني از موضوع تربيت را تحت پوشش قرار مي دهند؛ بخش هايي مانند سياست ها، اهداف، برنامه ريزي ها، روش ها و محتوا.

1. جوان گرايي

اسلام دامنة سني آموزش را از مهد تا لحد قرار داده است. در خصوص تربيت نيز اسلام گرچه تا قبل از چهل سالگي را مهم شمرده است، محدوديتي قايل نشده است. با اين همه، اسلام به همة مراحل رشد و تكامل انسان به يك چشم ننگريسته است؛ برخي دوران را بر برخي مقدم داشته و آن را از نظر تعليم و تربيت حائز اهميت ويژه دانسته است. در اين ميان، دوران جواني براي تعليم و تربيت ديني حساب جداگانه اي دارد.

اساساً جواني در اسلام، به طور ويژه مورد توجه قرار گرفته است و براي جوان در زمينه هاي گوناگون، احكام و دستورهاي ويژه و مستقيم قرار داده شده است. به عنوان نمونه در باب نيكي به جوانان، پيامبر اكرم(ص) مي فرمايند: اوصيكم بالشّبّان خيرا؛[273] «من به همة شما مسلمانان توصيه مي كنم كه با جوانان با نيكي و نيكوكاري رفتار كنيد (و شخصيت آنان را گرامي و محترم بداريد)».

به دليل كثرت عنايت اسلام به جوانان، در روايات برحسب مورد، الفاظ متعددي براي آنان به كار گرفته شده است: «حدث»، «شاب»، «مراهق»، «يتيم»، «غلام»، «فتي»، «صغير»، «ابن»، «بالغ»، «رشيد»، «محتلم» و... .

همان گونه كه گذشت، يكي از زمينه هايي كه جواني در آن مورد توجه خاص قرار گرفته است، تعليم و تربيت است. در اين دوره دربارة تعليم و تربيت سفارش ويژه شده است. امام صادق(ع) در مقام اهميت آموزش جوانان مي فرمايد: لَسْتُ أُحِبُّ أَنْ أَرَي الشَّابَّ مِنْكمْ إِلا غَادِياً فِي حَالَيْنِ إِمَّا عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً...؛[274] «دوست ندارم از شما مسلمانان جواني را ببينم كه به غير از يكي از اين دو حالت صبح كند: يا عالم باشد يا جويندة علم».

در روايتي ديگر، همان امام بزرگوار براي تأكيد بر فراگيري معارف ديني توسط جوانان مي فرمايد: لَوْ أُتِيتُ بِشَابٍّ مِنْ شَبَابِ الشِّيعَةِ لَا يَتَفَقَّهُ لأَدَّبْتُهُ؛[275] «اگر جواني از جوانان شيعه را به نزد من بياورند كه وظيفة خود را در شناخت دين انجام نمي دهد، او را تأديب خواهم كرد».

در اين روايت دو تعبير شايستة تأمل است: يكي «تأديب» كه در گزاره هاي ديني كمتر به كار رفته است؛ و ديگري «تفقّه» در دين كه نشان دهندة لزوم درك عميق دين (و نه صرفاً علامت ضرورت عمل به مناسك ديني) است.

«جواني» در اصطلاح رايج حدود 14 تا 29 سالگي را دربرمي گيرد؛ ولي در اين مبحث، در مقابل پيري استعمال شده است و دامنة وسيع تري از سال هاي عمر را شامل مي شود، و درحقيقت بخشي از بزرگ سالي و به خصوص قسمتي از كودكي را شامل مي شود. تعيين دقيق دامنة جواني از نظر اسلام، مستلزم تحقيق لغت شناختي در خصوص واژگان مأخوذ از روايات است، كه پيش از اين به آنها اشاره شد.

به هر روي، جوانان ارزش سرمايه گذاري ويژه براي تربيت دارند؛ آنان به دليل آنكه ذهني خالي و نامشوش دارند، سريع فرامي گيرند و نيز آموخته هايشان پايدارتر است. پيامبر گرامي(ص) فرموده است: مَنْ تَعَلَّمَ فِي شَبَابِهِ كانَ بِمَنْزِلَةِ الرَّسْمِ فِي الْحَجَرِ وَمَنْ تَعَلَّمَ وَهُوَ كبِيرٌ كانَ بِمَنْزِلَةِ الْكتَابِ عَلَي وَجْهِ الْمَاءِ؛[276] «آن كس كه در جواني بياموزد، آموزشش به منزلة نقش در سنگ است (ثابت و پايدار مي ماند) و آن كس كه در بزرگ سالي بياموزد، آموزشش به منزلة نوشتن روي آب است».

تربيت پذيري جوانان، استثنايي است. آنان آمادگي فراوان براي تربيت دارند. امام علي(ع) در نامة 31 نهج البلاغه به فرزند خود مي فرمايد: إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُك بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ يَقْسُوَ قَلْبُك؛ «دل جوان نوخاسته، مانند زمين خالي از گياه و درخت است؛ هر بذري در آن افشانده شود مي‏پذيرد و در خود مي پرورد. من در آغاز جواني ات به ادب و تربيت تو مبادرت كردم، پيش از آنكه عمرت به درازا بكشد و دلت سخت شود».

رهبران ديني توجه مربيان و دست اندركاران تربيت ديني را به اين نكتة مهم جلب كرده اند كه در فعاليت خود، جوانان را محور قرار دهند و براي آنان سرمايه گذاري ويژه انجام دهند و نيز سياست و برنامة مخصوص آنان تدارك ببينند. آن بزرگواران اين نكتة اصولي را به شكل هاي گوناگون به گوش متوليان رسانده اند؛ گاهي مستقيماً به تربيت ديني جوانان سفارش كرده اند، گاهي از تجربة خود در اين زمينه سخن گفته اند، و گاهي حضور چشمگير جوانان را در عرصه هاي ايماني برشمرده اند.

در روايتي اسماعيل بن عبدالخالق حكايت كرده است:

امام صادق(ع) به ابي جعفر احول درحالي كه من مي‏شنيدم فرمود: به بصره رفته اي؟ پاسخ داد: آري. فرمود: شتاب مردم را در مورد ولايت و دخول در مذهب شيعه چگونه ديدي؟ در پاسخ گفت: به خدا سوگند كه جمعيت شيعه اندك و با آنكه فعاليت هم مي كنند ولي آن هم كم است. فرمود: شما بيشتر به جوان ها توجه كنيد؛ زيرا جوانان به هر خير و خوبي شتابان‏ترند.[277]

رسول اكرم(ص) در مورد تجربة تربيت ديني خود چنين گفته است:

به شما دربارة نيكي كردن به جوانان سفارش مي كنم؛ زيرا آنها دلي رقيق تر و

قلبي فضيلت پذيرتر دارند. خداوند مرا به پيامبري برانگيخت، تا مردم را به

رحمت الهي بشارت دهم و از عذابش بترسانم. جوانان سخنانم را پذيرفتند و

با من پيمان محبت بستند؛ ولي پيران از قبول دعوتم سر باز زدند و به مخالفتم برخاستند. سپس اين آيه‏ از قرآن را (كه دربارة كهن سالان و قساوت و سخت دلي آنان است) تلاوت كرد: سپس زماني طولاني بر آنها گذشت و دچار قساوت و سخت دلي شدند.[278]

قرآن كريم داستاني مشابه را نيز دربارة حضرت موسي بن عمران(ع) بيان مي كند. زماني كه حضرت موسي(ع) به امر خدا قيام كرد و مردم را به آيين حق دعوت كرد، جز جمعي از ذراري و فرزندان قوم بني اسرائيل، يعني نوبالغان و جوانان، كسي از پدران و بزرگ ترها به وي ايمان نياورد. آنان از ترس فرعون، از ايمان به موسي سر باز زدند. فَمَا آمَنَ لِمُوسَي إِلاَّ ذُرِّيَّةٌ مِّن قَوْمِهِ عَلَي خَوْفٍ مِّن فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَن يَفْتِنَهُمْ...؛ (يونس، 83) «سرانجام كسي به موسي ايمان نياورد، مگر فرزنداني (جوانان) از قوم وي در حالي كه (بزرگ ترها) بيم داشتند از آنكه مبادا فرعون و سران آنها به ايشان آزار رسانند».

امام علي(ع) در بارة اصحاب حضرت مهدي چنين مي فرمايد:

ياران حضرت مهدي همگي جوان اند و پيري در ميان ايشان نيست، مگر به اندازة سرمه در چشم يا به قدر نمك در توشة راه، كه كمترين چيز در توشة راه نمك است.[279]

چگونه از كنار دو پيام ديني زير به سادگي عبور كنيم و هيچ نتيجة اصولي تربيتي از آنها نگيريم: «فَبَادَرْتُك بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ يَقْسُوَ قَلْبُك؛ فرزند عزيزم، من در آغاز جواني ات به ادب و تربيت تو مبادرت كردم، پيش از آنكه عمرت به درازا بكشد و دلت سخت شود».

فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ؛ «زمان [عمر] درازي بر آنها گذشت [بزرگ و پير شدند]‏ و دل هايشان سخت شد».

بنابراين، آيا شايسته نيست جوان گرايي را به منزلة اصلي تربيتي در تعليم و تربيت ديني بپذيريم؟

2. تفرد

تفرد از اصول بنيادين تعليم و تربيت است و بدين معناست كه هر انسان، هرچند شباهت هايي با ديگران دارد، داراي خصوصيات جسمي، ويژگي هاي رواني و توانايي هاي مختص ذهني، هوشي و ادراكي متمايز با ديگران است كه او را موجودي مستقل، تام و فردي خاص مي سازد. اين ويژگي ها به منزلة تفاوت هاي فردي، بسيار دامنه دار و وسيع است و در اخلاق، رفتار و استعداد افراد در ساحت هاي گوناگون زندگي كاملاً مشهود است. توجه به اين تفاوت ها در ساحت تعليم و تربيت، از اهميتي ويژه برخوردار است و رعايت آن به اين معناست كه بايد:

1. متربيان استعداد يابي شوند و ويژگي هاي هوشي، عاطفي و ادراكي هركدام از آنان بازشناسي شود؛

2. متربيان با توجه به خصوصيات ذهني، هوشي و رواني طبقه بندي شوند و براي هر طبقه، به فراخور استعدادها و خصوصيات، هدف و برنامة ويژه تهيه شود؛

3. متربيان تحت تربيت يك مربي، محدود و معدود شوند، تا بتواند به وضعيت آموزشي و پرورشي آنان با توجه به تفاوت هايشان رسيدگي كند.

از سوي ديگر، رعايت تفاوت هاي فردي توسط معلمان و متربيان، مستلزم اين است كه آنان به فنون، هنرها و روش هاي گوناگون تدريس و تربيت تسلط داشته باشند، تا در برخورد با متربيان متفاوت، از شيوه ها و فنون متناسب با هركدام استفاده كنند و با هر فرد با توجه به سطح فكري و رواني او مواجه شوند و با زبان خاص او سخن گويند.

ريشه ها و علل تفاوت هاي پيشين را مي توان در ويژگي هاي ذاتي، عوامل پيش از تولد و عوامل پس از تولد و محيط سراغ گرفت. تفاوت ها با انسان متولد مي شوند و سپس با محيط تغيير مي يابند.

اسحاق بن عمار مي گويد:

به امام صادق(ع) گفتم: وقتي در نزد بعضي اشخاص سخن مي گويم، سخنم تمام نشده، آن شخص همة مقصودم‏ را مي‏فهمد، و كسي هم هست كه وقتي با او به تفصيل كامل سخن مي گويم، او همه را همان گونه كه گفتم براي من بازگويي مي كند، و با بعضي هم كه (نه به تفصيل) سخن مي گويم، مي‏گويد دوباره برايم بگو (تا بفهمم). امام فرمود: اي اسحاق، مي داني علت آن چيست؟ گفتم: نه. فرمود: آن كه پيش از اتمام سخنت، همة مقصود تو را مي فهمد، عقل با نطفة او خمير شده و آن كه پس از اتمام سخن مشروح تو، همه را به تو بر مي‏گرداند، در شكم مادر كه بوده، عقل با جسم او تركيب شده است، و اما آن كه سخن خود را به تمام و كمال براي او مي گويي، ولي مي‏گويد دوباره بگو، او پس از آنكه بزرگ شده عقل با وي تركيب شده است و ازاين رو مي‏گويد دوباره بگو.[280]

در شيوه و سيرة پيامبر و اهل بيت(ع) در رويارويي با مردم، احوال و سطح درك و فهم آنان، اين اصل تربيتي كاملاً رعايت مي شده است. به همين سبب، آن بزرگواران گاه از خطابه و موعظه، گاه از مجادله و گاه از قياس و برهان استفاده مي كردند. همچنين به پرسش يكسان افراد گوناگون، پاسخ هاي متفاوت مي دادند.

عبدالله بن سليمان مي گويد:

از امام صادق(ع) راجع به امام پرسيدم، كه آيا به امام هم اختياراتي داده شده، چنان كه به سليمان بن داوود داده شده بود؟ فرمود: آري، و دليلش اين است كه: مردي از امام مسئله اي پرسيد، آن حضرت جوابش گفت. سپس ديگري همان مسئله را پرسيد و او جوابي برخلاف جواب اول گفت. باز ديگري همان مسئله را پرسيد و او جوابي برخلاف آن دو جواب گفت... . من عرض كردم: اصلحك الله، امام كه اين جواب را مي گويد، آنها را مي شناسد؟ (كه هريك را مطابق فهم و استعدادش پاسخ مي گويد)... . سپس به من فرمود: آري، امام، زماني كه مردي را ببيند، او را و رنگش را مي شناسد، ... از اين جهت است كه به مردم آن گونه (هركس را مطابق با فهم و استعدادش) پاسخ مي دهد.[281]

تفاوت هاي ذهني، هوشي و ادراكي و مواردي از اين دست در تعليم و تربيت، كه پيش تر به آنها اشاره شد، فقط بخشي از تفاوت هاي فردي است، و معمولاً

همين بخش نيز مورد توجه روان شناسان شخصيت و روان شناسان يادگيري

قرار گرفته است. ولي هنگامي كه كمي جلوتر مي رويم و به طور خاص به حوزة تربيت ديني وارد مي شويم، به تفاوت مهم ديگري برمي خوريم كه ديگر مورد علاقة روان شناسان نيست. در مقابل، دين به اين تفاوت اهتمام تام ورزيده

است و مكرراً با بيانات گوناگون به آن التفات داده است و در تربيت ديني نقش كليدي و حساس دارد. ما اين نوع از تفاوت را «ظرفيت وجودي» و يا «تحمل وجودي» مي ناميم.

روايت زير اين تفاوت را در بين «مؤمنان» به خوبي تبيين مي كند:

امام صادق(ع) فرمود: به راستي خداوند عزوجل ايمان را بر هفت سهم نهاده است: نيكو كاري، راست گويي، اعتقاد محكم به خدا و دين، خشنودي به قضاي پروردگار، وفا به عهد و پيمان، داشتن دانش، بردباري. سپس آن را ميان مردم تقسيم كرد. خداوند هركه را هر هفت سهم داد، پس او كامل است و همة ايمان را پذيرفته است؛‏ و به برخي مردم يك سهم داد و به برخي دو سهم و به بعضي سه سهم. خداوند مردم را بر همين منوال تفاوت گذاشت، تا اينكه به آخرين گروهشان هفت سهم داد. سپس امام فرمود: بر آن كس كه يك سهم دارد، به اندازة دو سهم، تكليف تحميل نكنيد و نه بر آن كس كه دو سهم دارد به اندازة سه سهم، كه بر او گران آيد و موجب مشقت و زحمت او شود. امام به همين منوال فرمايش خود را ادامه داد، تا رسيد به هفت سهم.[282]

زماني كه خود يا ديگري را به كاري وامي داريم، لازم است براي انجام آن آمادگي داشته باشد، و اگر اين آمادگي وجود نداشته باشد، بر نفس تحميل مي شود؛ در اين صورت انسان از انجام آن سر باز مي زند. اين نكته دربارة دانش و شناخت نيز جاري است، به اين معنا كه اگر از پيش، آمادگي براي درك و شناخت مسئله اي وجود نداشته باشد، انسان آن را هضم نمي كند و در نتيجه نمي پذيرد و يا بد مي فهمد و دچار كج فهمي مي شود؛ آن گاه عامل پديد آمدن آسيب هاي جدي و عميقي در فرد مي گردد و عقايد و باورهاي وي را سست و متزلزل مي سازد. اين روايت مشهور است كه: وَاللهِ لَوْ عَلِمَ أَبُوذَرٍّ مَا فِي قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ؛[283] «امام زين العابدين(ع): به خدا سوگند اگر ابوذر آنچه در دل سلمان بود، مي‏دانست؛ او را مي كشت».

در روايت ديگر آمده است كه:

امير مؤمنان علي در ميان گروهي از يارانش در مسجد نشسته بود. عرض كردند: اي امير مؤمنان، براي ما سخنراني كن. فرمود: واي بر شما، سخن من سخت و دشوار است؛ جز دانشمندان آن را نمي فهمند. آنان اصرار كردند. فرمود: همراه من بياييد؛ پس به منزلشان وارد شدند. (در آنجا شروع به سخن كرد و) فرمود: منم آن كه برتري يافتم؛ پس چيره شدم. منم كه زنده مي كنم و مي ميرانم. منم اول و آخر و ظاهر و باطن.

آنان غضبناك شدند و گفتند علي كافر شده است، و از جا برخاستند (كه بروند). امام علي(ع) به در (خانه) فرمود: اي در، ايشان را نگه دار. آن در (باز نشد و از اين طريق) ايشان را نگه داشت. آن گاه فرمود: آيا به شما نگفتم سخن من سخت و دشوار است؛ جز دانشمندان آن را نمي فهمند؟ (امام به ناچار در صدد جبران آسيب و تفسير سخنان خود در سطح ظرفيت و تحمل آنان برآمد؛ ازاين رو فرمود:) بياييد (بنشينيد) تا (سخنانم را) برايتان تفسير كنم. اينكه گفتم منم آنكه برتري يافتم؛ پس چيره شدم، (مقصودم اين بود كه) من با اين شمشير با شما جنگيدم و بر شما پيروز شدم تا اينكه به خدا و رسولش ايمان آوريد؛ و اما اينكه گفتم منم كه زنده مي كنم و مي ميرانم؛ من سنت (پيامبر) را زنده مي كنم و بدعت را مي ميرانم؛ و اما اينكه گفتم منم اول، (آري) من اولين كسي هستم كه به خدا ايمان آوردم و مسلمان شدم. گفتم منم آخر، من آخرين كسي هستم كه پيامبر را كفن كرد و به خاك سپرد؛ و اما اينكه گفتم من ظاهر و باطنم، (يعني) دانش ظاهر و باطن نزد من است. عرض كردند: ما را (از زير فشار درك سخنانت) راحت كردي؛ خداوند تو را آسوده بدارد».

اهتمام به رعايت ظرفيت وجودي افراد و تفاوت آنان در تربيت ديني همان نكته اي است كه در روايات بر آن تأكيد شده است و به تصريح و تلويح خواسته شده است كه از ارائة معرفت سنگين و غير قابل هضم به اشخاص كم ظرفيت و كم تحمل خودداري شود.

در روايت آمده است كه گروهي از اهل بصره به خدمت امام علي بن موسي الرضا(ع) رسيدند و در حضور امام دربارة عقايد و افكار يونس بن عبدالرحمن (در حالي كه يونس بن عبدالرحمن به دستور امام به اتاق كناري رفته بود و صداي آنان را مي شنيد) بسيار بد گفتند. حقيقت اين بود كه آنان به دليل كم ظرفيتي، مطالب يونس را در بارة امامت و ولايت برنتابيده و دچار كج فهمي شده بودند. امام پس از وداع و خروج اهل بصره، يونس را خواست و به او فرمود: يَا يُونُسُ حَدِّثِ النَّاسَ بِمَا يَعْرِفُونَ وَاتْرُكهُمْ مِمَّا لا يَعْرِفُونَ كأَنَّك تُرِيدُ أَنْ تُكذَّبَ عَلَي اللهِ فِي عَرْشِهِ؛[284] «اي يونس، با مردم به اندازة فهم و دركشان سخن بگو، و از بيان آنچه درك نمي كنند پرهيز كن، (در غير اين صورت از نظر آنان) گويا تو قصد كرده اي بر خداوندي كه در عرشش بر همگان حكم مي‏راند، دروغ ببندي».

مقصود امام اين بود كه نسبت هايي كه آنان به تو مي دهند، ناشي از نبود درك كافي سخنان تو در امر امامت و مقام امام است. در روايت معروف أربع مأة، امير مؤمنان(ع) در بخشي از آن مي فرمايد:

با مردم به آن مقدار كه توان فهم و شناخت دارند، معاشرت كنيد و از آنچه (تحمل دركشان را ندارند و) انكارش مي كنند، وانهيد و آنان را به روي خود و ما وانداريد؛ زيرا (فهم و پذيرش) امر ما دشوار و سخت است و به جز فرشته مقرب يا پيغمبر مرسل يا بنده‏اي كه خداوند دل او را به ايمان آزمايش كرده (و ايمانش پذيرفته) شده است، تحمل نتواند كند.[285]

در روايتي ديگر امام صادق(ع) در حق معلمان ديني كه اين اصل تربيتي را رعايت مي كنند و از نقل مطالبي كه بالاتر از سطح درك و تحمل مخاطبشان است، خودداري مي كنند، دعا كرده است:

عَنْ مُدْرِك بْنِ الْهَزْهَازِ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ(ع) يَا مُدْرِك رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً اجْتَرَّ مَوَدَّةَ النَّاسِ إِلَيْنَا فَحَدَّثَهُمْ بِمَا يَعْرِفُونَ وَتَرَك مَا يُنْكرُونَ؛[286] «مدرك بن هزهاز گويد: امام صادق(ع) فرمود: اي مدرك، خدا رحمت كند بنده‏اي كه محبت مردم را به سوي ما جلب كند؛ پس از سخنان ما آنچه در سطح درك و شناخت ايشان است براي آنان نقل و از نقل سخناني كه از سطح فهم آنان فراتر است، خودداري كند».

در اين روايت امام تخطي از اصل تفرد را مانع حفظ محبت مردم به اهل بيت(ع) مي داند و از دوستانش كه در امر تعليم و تربيت دستي دارند، مي خواهد اين اصل را به كار بندند و براي ايشان طلب رحمت مي كند؛ باشد كه ما نيز با جدي گرفتن اين مهم تربيتي، مشمول دعاي آن بزرگوار شويم.

3. تفاوت هاي اجتماعي

تفاوت اجتماعي در مقابل تفاوت فردي (تفرد) است و منظور از آن هر نوع تفاوتي است كه متكي بر تفاوت هاي دروني فرد نباشد، و ناشي از موقعيت و جايگاه وي در جامعه و اجتماع باشد؛ خواه جايگاه فرهنگي، اجتماعي، سياسي و يا غير آن.

در مبحث تفرد، به قسمي از تفاوت فردي اشاره شد كه خارج از حيطة مورد توجه جدي روان شناسان شخصيت و يادگيري بود. به نظر مي رسد مبحث «تفاوت هاي اجتماعي» اساساً در مباحث علوم تربيتي معاصر جايي ندارد (چه رسد كه در سطح اصلي تربيتي مطرح باشد) و از اختصاصات نظام هاي تعليم و تربيت ديني يا به طور خاص از ويژگي هاي نظام تعليم و تربيت اسلامي است. بر سياق اصل تفاوت هاي فردي، اصل تفاوت هاي اجتماعي به ما مي گويد افراد برحسب موقعيت و جايگاهشان در جامعه و اجتماع، بايد برنامه و اهداف تربيتي مخصوص داشته باشند و از آنان انتظارات تربيتي متفاوت داشت. به دليل شباهت بين اين دو اصل، مباحث مشتركي بين آنها وجود دارد كه از تكرارشان در اينجا خودداري و بيشتر به دلايل اسلامي آن پرداخته مي شود.

اي همسران پيامبر، هركس از شما مبادرت به كار زشتي آشكار كند، عذابش دوچندان خواهد بود و اين بر خدا همواره آسان است و هركس از شما خدا و فرستاده‏اش را فرمان برد و كار شايسته كند، پاداشش را دوچندان مي‏دهيم و برايش روزي نيكو فراهم خواهيم ساخت. اي همسران پيامبر، شما مانند هيچ يك از زنان [ديگر] نيستيد؛ اگر سرِ پروا داريد، پس به ناز سخن مگوييد تا آن كه در دلش بيماري است، طمع ورزد و گفتاري شايسته گوييد(احزاب: 30ـ32).

از واژه «فاحشة» در آية اول از سه آية فوق، گناه كبيره و يا هر عملي كه در نهايتِ زشتي و شناعت باشد مانند آزار دادن به رسول خدا(ص)، قصد شده است. كلمة «مبينة» به معناي هويدا كردن است. منظور از «فاحشة مبينة» گناهي است كه زشتي‏اش براي همه روشن باشد. انجام گناه كبيره به شكل علني و آشكارْ فرضي است، و صدور چنين عملي به اين شكل از همسران آن حضرت بعيد به نظر مي رسد.

دو آية اول دلالت دارد بر آنكه جزاي عمل بد همسران پيامبر گرامي(ص) دو برابر جزاي زنان ديگر، و جزاي عمل نيك ايشان نيز دو برابرِ آنان است. حكم عذاب و اجر مضاعف براي همسران رسول خدا(ص)، به دليل شرافت منزلت و برتري درجة ايشان در جامعه در مقايسه با ساير زنان، به علت انتساب به پيامبر خداست.

آية بعد يعني يَا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ، برابري زنان پيامبر(ص) را با ساير زنان، صراحتاً نفي مي‏كند و مي‏فرمايد: اگر تقوا به خرج دهيد، شما با ساير زنان برابر نيستيد. آن گاه از پاره‏اي از كارها نهي، و به پاره‏اي از كارها امر مي‏كند. اين اوامر و نواهي به دليل برابر نبودن آنان با زنان ديگر است، كه اين امر را با حرف «فاء» تفريع، پس از بيان مساوي نبودن آنان با ساير زنان نشان مي دهد.

آية مزبور در ادامه امر مي فرمايد در سخن خضوع نكنيد (مانند ‏ساير زنان آهنگ صدا را فريبنده نسازيد)، و در خانه‏هاي خود بنشينيد، و كرشمه و ناز مكنيد... . با توجه به اينكه اين امور بين زنان پيامبر و ساير زنان مشترك است، درمي يابيم كه آوردن جملة «شما مثل ساير زنان نيستيد» براي تأكيد است، و مي‏خواهد اين تكاليف را به آنان تأكيد كند، و گويا مي‏فرمايد شما چون مثل ديگران نيستيد، واجب است در امتثال اين تكاليف بيشتر كوشش و رعايت كنيد، و در رعايت دستورها و آموزه هاي ديني، بيشتر از ساير زنان احتياط روا داريد.

همچنين آيات پيشين، گرچه دربارة همسران پيامبر(ص) سخن مي‏گويد كه اگر اطاعت خدا كنند، پاداشي مضاعف دارند، و اگر گناه آشكاري مرتكب شوند، كيفر مضاعف خواهند داشت، از آنجا كه ملاك و معيار اصلي، همان داشتن مقام و شخصيت و موقعيت اجتماعي است، اين حكم دربارة افراد ديگر كه موقعيتي برتر در جامعه دارند و ديگران به آنها توجه دارند و از آنان سرمشق مي گيرند، نيز صادق است. اين گونه افراد، تنها متعلق به خويشتن نيستند، بلكه وجود آنها داراي دو بعد است: بعدي به خودشان تعلق دارد، و بعدي به جامعه؛ و برنامة زندگي آنها ممكن است جمعي را هدايت يا عده‏اي را گمراه سازد؛ بنابراين اعمال‏ آنها دو اثر دارد: اثر فردي و اثر اجتماعي، و از اين لحاظ هريك داراي پاداش يا كيفري مستقل است.

كساني كه شخصيت ديني و اجتماعي دارند و افكار، گفتار و كردارشان براي ديگران سرمشق است، بايد از ديگران تربيت يافته تر و همواره چند گام از آنها جلوتر باشند، تا بتوانند الگويي مناسب براي ديگران باشند. اين امر ميسر نيست مگر آنكه آنان را تحت پوشش تربيت خاص با اهداف و برنامة تربيتي متعالي تري قرار دهيم. چگونه ممكن است افرادي را با ويژگي ها و شايستگي هاي برتر ديني، اخلاقي و اجتماعي هدف بگيريم، ولي محيط، برنامه و روش تربيتي آنان با ديگران يكسان باشد. اگر قرآن از همسران پيامبر(ص)، رعايت بيشتر دستورهاي قرآني را مي طلبد، دليل آن را به دنبال آيات پيشين چنين مي فرمايد: وَاذْكرْنَ مَا يُتْلَي‏ فِي‏ بُيُوتِكنَّ مِنْ آيَاتِ اللهِ وَالْحِكمَةِ إِنَّ اللهَ كانَ لَطِيفًا خَبِيرًا؛ (احزاب: 34) «از آنچه در خانه‏هاي شما از آيات خداوند و حكمت و دانش خوانده مي‏شود ياد كنيد؛ خداوند لطيف و خبير است».

آيات قرآن در خانه هاي آنان نازل شده است و پيش از ديگران از دستورهاي خدا اطلاع يافته و آنها را آموخته اند.

نتيجه آنكه، در برنامه ريزي و هدف گذاري تربيتي، بين افرادِ داراي شئون و موقعيت اجتماعي و افراد ديگر تفاوت گذاشته مي شود و اين امر به منزلة اصل تربيتي لازم الرعايه است، همان گونه كه اهل بيت(ع) آن را مورد نظر قرار مي دادند و فرزندانشان را كه در آينده به مقام هاي عاليِ فرهنگي، سياسي و اجتماعي مي رسيدند، به آن شيوه تربيت مي كردند. در روايتي امام صادق(ع) از پدر بزرگوارشان نقل مي كند كه:

امام باقر(ع) فرمود: ما (اهل بيت) فرزندانمان را در پنج سالگي به نماز گزاردن وادار مي كنيم، و شما فرزندانتان را در هفت سالگي به نماز واداريد. همچنين ما فرزندانمان را در هفت سالگي ـ تا جايي كه طاقت روزه دارند، تا نصف روز باشد يا بيشتر و يا كمتر ـ به روزه گرفتن وامي داريم...؛ ولي شما فرزندانتان را در نُه سالگي و به اندازة تاب و توانشان به روزه داري وادار كنيد، و چون تشنگي بر آنان غلبه كرد، روزة خود را افطار كنند».[287]

در اين روايت، امام باقر(ع) به روشني تفاوت برنامة تربيت ديني اهل بيت(ع) در مورد فرزندانشان را با برنامة تربيت ديني فرزندان پيروانشان گوشزد مي كند. ايشان براي اداي نماز و گرفتن روزه، سن دستور به فرزندان پسر خويش را با سن فرزندان پسرِ ديگران، دو گونه بيان مي كند: سن تعليم نماز براي فرزندان امام پنج سالگي و براي سايرين هفت سالگي، سن گرفتن روزه براي فرزندان امام هفت سالگي و براي سايرين نه سالگي. امام صادق(ع) در جاي ديگر، سيرة رايج اهل بيت(ع) را مبني بر تفاوت گذاري تربيت ديني فرزندانشان از سايرين تكرار مي فرمايند:

إِنَّا نَأْمُرُ صِبْيَانَنَا بِالصِّيَامِ إِذَا كانُوا بَنِي سَبْعِ سِنِينَ بِمَا أَطَاقُوا مِنْ صِيَامِ الْيَوْمِ فَإِنْ كانَ إِلَي نِصْفِ النَّهَارِ وَأَكثَرَ مِنْ ذَلِك أَوْ أَقَلَّ فَإِذَا غَلَبَهُمُ ‏الْعَطَشُ وَالْغَرَثُ أَفْطَرُوا حَتَّي يَتَعَوَّدُوا الصَّوْمَ وَيُطِيقُوهُ فَمُرُوا صِبْيَانَكمْ إِذَا كانُوا أَبْنَاءَ تِسْعِ سِنِينَ بِمَا أَطَاقُوا مِنْ صِيَامٍ فَإِذَا غَلَبَهُمُ الْعَطَشُ أَفْطَرُوا.[288]

نبايد به اين سو رفت كه اين تفاوت، فقط در فرزندان معصوم اهل بيت(ع) و يا از خصايص امامت است؛ زيرا احتمال اول را اطلاق «صبياننا» كه همة فرزندان پسر اهل بيت(ع)، اعم از امام و غير امام را شامل مي شود، رد مي كند، و احتمال دوم را امام زين العابدين(ع) چنين پاسخ مي گويد:

شخصي به امام سجاد عرض كرد: شما اهل بيت(ع) پيامبر، بخشيده شده‏ايد. امام خشمگين شد و فرمود: در مورد ما همان آياتي جريان دارد كه دربارة زنان پيامبر جاري است؛ اگر ما گناه كنيم، مجازاتمان دو برابر و اگر نيكوكار باشيم پاداشمان دو برابر است. آن گاه حضرت آيات 30 و 31 سورة احزاب را (كه پيش از اين گذشت) تلاوت فرمود.[289]

امام با خشمگين شدن در برابر اين سخن كه اهل بيت(ع) از صفت خاص بخشش برخوردارند، واكنش نشان مي دهد و مي فرمايد كه خاص بودن ما، مانند همسران رسول خدا(ص) در موقعيت و شأن اجتماعي نهفته است؛ يعني بي دليل هيچ خصيصه اي را به ما نسبت ندهيد و اگر تفاوتي ميان ما و ديگران هست، در مقام و منزلت اجتماعي ماست. پس تفاوت ما در برنامة تربيت فرزندانمان، ناشي از تفاوت و برتري شأن و منزلتمان در مقايسه با ساير مردم است.

4. خانواده گرايي

تربيت فرزندان، از اولين امور مهم خانه، مدرسه و جامعه است. همة اين عوامل در تربيت فرزندان به سمت مثبت يا منفي دخالت دارند؛ اما حقيقت آن است كه تأثير محيط خانه و خانواده از ميان اين عوامل، به شكلي چشمگير در تربيت و به خصوص در تربيت ديني فرزندان افزون تر است، به گونه اي كه بايد آن را از دو عامل ديگر ممتاز ساخت.

قرآن كريم در حالي كه تغيير وضعيت يك قوم و ملت را به تغيير دروني تك تك اعضاي آن قوم و جامعه توسط خودشان وابسته كرده است،[290] خانواده را به منزلة واحدي تربيتي كه در آن سرپرست خانواده مسئول تربيت و اعضاي خانواده متربيان وي هستند ، پذيرفته است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكمْ وَأَهْلِيكمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا؛ (‏تحريم: 6) «اي كساني كه ايمان آورده‏ايد، خود و خانوادة خويش را از آتشي كه هيزم آن انسان ها و سنگ هاست، ‏حفظ كنيد».

بزرگان خانواده و به ويژه والدين، نقش اساسي در تربيت فرزندان در دوران كودكي دارند، به گونه اي كه حتي فطرت ثابت او را تغيير مي دهند. اين تغيير در حد محو و جاي گزيني كامل نيست؛ زيرا فِطْرَتَ اللهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللهِ؛ (‏روم: 30) «اين فطرتي است كه خداوند، انسان ها را بر آن آفريده؛ دگرگوني در آفرينش خدا نيست‏»؛ ولي به حدي است كه آن را به فراموشي بسپارد. تأثيرگذاري شگرف والدين حتي بر فطرت فرزند، متن صريح گفتة پيامبر گرامي(ص) در روايتي مشهور و معتبر نزد عامه و خاصه است: كلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَي الْفِطْرَةِ حَتَّي يَكونَ أَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ وَيُنَصِّرَانِهِ وَيُمَجِّسَانِهِ‏؛[291] «هر مولودي بر فطرت (الهي) متولد مي‏شود، مگر اينكه پدر و مادرش او را يهودي يا نصراني يا مجوسي گردانند».

گرچه اين فطرت به طور خاص دربارة يكتاپرستي در روايات ثابت شده است. بنابر روايات ديگر[292] پس از توحيد، نماز از نظر اهميت در مرتبة بعد قرار دارد، كه آن نيز در خانواده آموخته مي شود.

در قرآن كريم، خانواده محل آموزش و برپايي نماز است؛ ازاين رو خداوند در خطاب به پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: وَأْمُرْ أَهْلَك بِالصَّلاةِ؛ (‏طه: 132) «و خانوادة خود را به نماز فرمان ده‏».

همان گونه كه از روايت فطرت (روايت پيشين منقول از پيامبر) استفاده مي شود، در تربيت ديني فرزندان، والدين به منزلة اركان اصلي خانواده، بيش از اعضاي ديگر آن نقش دارند. والدين در شكل دهي فطرت و سرشت پاك و بالفعل كردن صفات بالقوة فرزندان، اثر مهمي دارند. آنان با پيروي از برنامة معيّن و با به كارگيري راهكارهاي مختلف تربيتي، با فراهم كردن بستر مناسب و ايجاد جوّ معنويت در محيط خانه و خانواده، در شكل گيري حس ديني و رشد گرايش هاي معنوي در فرزندان، نقش تربيتي خود را ايفا مي كنند. در روايات بسيار، بخش هاي گوناگوني از برنامة تربيت ديني فرزندان وصف شده است، كه ما در اينجا به بيان يك روايت از آنها بسنده مي كنيم.[293]

در روايتي از امام پنجم(ع) يا امام ششم(ع) برنامة تربيت ديني فرزند از دوران خردسالي چنين وصف شده است:

چون كودك سه ساله شود، هفت بار به او بگو: بخوان "لا إله إلا الله"، بعد واگذارش تا به سن سه سال و هفت ماه و بيست روز رسد، هفت‏ بار به او بگويند: بگو "محمد رسول الله"، و ديگر تا چهار سالگي او را واگذار، و چون چهار سالش تمام شد، هفت بار بگويد: "صلي الله علي محمد و آل محمد" و رهايش كنيد تا پنج سالگي به او گفته شود: "دست راست و چپ كدام است؟" وقتي فهميد، رو به قبله واداشته شود و سجده كند، و باز واگذارش كنيد تا شش سالگي. چون شش ساله شد، ركوع و سجود آموزد تا هفت ساله شود. در اين سن دستور دهند تا دست و صورت را بشويد، وضو بگيرد، بعد به نمازش وادارند؛ و چون نه ساله شد، وضو يادش دهند و اگر ترك كرد تنبيه شود و به نماز فرمانش دهند، و بر ترك آن تنبيه اش كنند؛ و چون نماز و وضو فراگيرد، والدينش آمرزيده شوند إن شاء الله.[294]

والدين نقش خود را از طريق ارتباط هاي كلامي، القاي باورهاي مذهبي و معنوي و همچنين رفتارهاي مذهبي ايفا مي كنند. تحقيقات نشان مي دهد خانواده ها با انجام اعمال مذهبي مثل دعا كردن، باز گفتن نام خدا در هنگام غذا خوردن، دادن خيرات، دستگيري از فقرا و رعايت اخلاق، مي توانند موجب رشد و بالندگي معنوي كودكان شوند. انجام مناسك و شعائر مذهبي نيز، بذر معنويت را در دل كودكان و نوجوانان مي افشاند. اسلام سرشار از شعائر و مناسك سودمندي است، كه مردم براي نزديكي به خدا در وضعيتي خاص انجام مي دهند؛ مناسكي چون نمازهاي يوميه، زيارت خانة خدا، روزه گرفتن و... . بحث هاي آزاد خانوادگي در مورد مسائل مذهبي، در درك كودكان از مفاهيم معنوي تأثير بسزايي دارد. اين بحث ها اگر به مقتضاي سن كودك و متناسب با فضاي فكري او باشد، بسيار گيرا و شيرين خواهد بود. بحث هاي معنوي بين والدين و كودكان، بستر مناسبي براي نهادينه كردن مفاهيم مذهبي فراهم مي آورد. از مسائلي كه مي تواند به رشد مذهبي كودكان در خانواده كمك كند، نقل داستان ها و روايت هاي مذهبي است. اصولاً كودكان داستان ها را دوست دارند و والدين مي توانند مفاهيم مذهبي را از طريق روايت ها و داستان هاي جذاب آموزش دهند.

بدين ترتيب، پژوهشگرانِ همسو با اسلام، خانواده را اساسي ترين بستر شكل گيري باورهاي مذهبي و معنوي مي دانند، و بر اين نكته تأكيد دارند كه بيشتر اين باورها از دوران كودكي و در كانون خانواده ريشه مي گيرد.

متأسفانه امروزه خانواده ها، حتي در جامعة اسلامي معاصر، به دليل نداشتن مهارت هاي لازم در مسير تربيت ديني فرزندان با چالش هاي جدي اي مواجه هستند؛ مشكلاتي كه پيچيده تر شدن جوامع و ارتباطات، بر آن دامن مي زند. مسلماً ارائة رهنمودهاي لازم براي در نظر گرفتن برنامه هاي تربيتي مناسب و آموزش فنون و مهارت هاي تربيتي به خصوص مهارت هاي تربيت ديني در سطح درك عموم خانواده ها، به حل بخشي از مشكلات كنوني خانواده ها كمك مي كند؛ ولي بخش ديگر آن مستلزم مواجهة منطقي با اين چالش هاست و اين امر زماني صورت مي پذيرد كه والدين بتوانند آنها را به خوبي شناسايي كنند و به آگاهي كامل در مورد آنها برسند.

در اين جهت مهم است كه والدين بدانند محيط هاي فرهنگي و اجتماعي فرزندان بازتر از گذشته و دايرة فعاليت و تعامل آنان با ديگران گسترده تر شده است. در واقع عوامل تأثيرگذار بر افكار، كردار و گفتار فرزندان، به شكلي چشمگير افزايش يافته است؛ عواملي مانند: گروه همسالان، رسانه ها (راديو، تلويزيون، ويدئو سي دي، اينترنت، ماهواره، موبايل)، ورزشگاه ها، فرهنگ سراها و... . اين عوامل به صورت شبانه روزي، در تغيير انديشه ها و افكار آنان نقش تأثيرگذار و مهم خود را ايفا مي كنند. توسعة زماني و كيفي مدارس در جامعة معاصر را، نبايد از نظر دور داشت. امروزه مدارس سهم خانواده ها را در ساختن شخصيت كودكان و نوجوانان، كم رنگ كرده اند.

در چنين وضعيتي، بي توجهي و غفلت والدين از اين عوامل و بي توجهي به فرايند اثربخشي و سمت و سوي آنها، مسلماً اقدامات تربيتي و اصلاحي آنان را بي اثر و حداقل كم اثر خواهد كرد.

همچنين شيوة والدين در اين تربيت مهم است. علايق ديني والدين اگر موجب انتخاب شيوه هاي نادرست تربيتي و زياده خواهي آنان در اين زمينه و مانع از انجام داوطلبانة آداب ديني شود، بي شك تأثير مستقيم در استنكاف و طغيان فرزندان خواهد داشت و احياناً باعث بروز ناهنجاري ها و انحرافات خواهد شد.

5. فطرت گرايي

بخش اصلي و اساسي هدف تعليم و تربيت اسلامي، شكوفايي فطريات انسان است. در اين نظام، شكوفايي هدفي است براي همة انسان ها. همه مي توانند به شكوفايي دست يازند. انسان ها براي شكوفا شدن، بايد خود را كشف كنند؛ بفهمند كه چه ويژگي ها و طبيعتي دارند و اينكه چه مي توانند بشوند. قدم اول در اين راه، باور داشتن جنبه هاي ذاتي و پنهان وجود آدمي است. قدم دوم اين است كه به انسان ياد داده شود چگونه هويت خود را بازشناسد، چگونه خويش را شكوفا سازد، براي شكوفايي چه چيز مفيد و چه چيز تضعيف كننده و آلوده سازِ آن است، چه چيز را انتخاب كند و چه چيز را ناديده انگارد، چه چيز را انجام دهد و از چه چيز دوري جويد.

يكي از تدابير الهي در مورد انسان ها اين است كه خداوند آنها را بر اساس فطرت الهي آفريده است. فطرت الهي با شالودة وجود آدمي در انطباق كامل است. گفت وگو از فطرت الهي، گفت وگو از محوري ترين و ثابت ‏ترين بُعد دينيِ وجود انسان است. فطرت گرايي و همسويي با فطرت، اصل مسلم تعليم و تربيت ديني است و همة تدابير، برنامه ها، اهداف و تحقيقات تربيتي بايد بر پاية فطرت پي ريزي شوند؛ زيرا خداوند، آدمي را بر اين بنياد خواسته و سرشته و پرورش و رشد و كمال او را از اين راه ممكن دانسته است.

گوهر گران ماية فطرت توحيدي، هنگامي در وجود آدمي شكل گرفت كه انسان قبل از عالم دنيا و پيش از تعلق به اين بدن جسماني، در يكي از عوالم پيشين به نام عالم «ذر» در فضايي مقدس و نوراني، پس از اعطاي اختيار به وي، دربارة پروردگار بودن خداوند نسبت به او مورد سؤال قرار گرفت كه: «ألست بربكم؟» انسان ها همگي پاسخ گفتند: بلي. خداوند متعال جريان اين واقعه را چنين گزارش مي كند:

به خاطر آور زماني را كه پروردگار تو از پشت بني آدم، فرزندانشان را بيرون آورد و آنان را بر خودشان گواه گرفت و پرسيد: آيا من پروردگارتان نيستم؟ گفتند: آري؛ گواهي مي دهيم. تا اينكه در روز رستاخيز (نتوانيد بهانه آوريد و) بگوييد: ما از اين غافل بوديم. يا بگوييد: پدران ما قبل از ما مشرك بودند و ما هم فرزندانِ بعد از آنها بوديم. آيا ما را به سبب آنچه باطل گروان انجام دادند، هلاك مي سازي؟ (‏اعراف: 172، 173)

با ورود انسان به عالم دنيا، اين گفت وگو و اقرار، همراه با خصوصيات عالمي كه اين حادثه در آن رخ داده است، فراموش شد؛ ازهمين رو قرآن كريم آن جريان را بازگو مي كند، تا شايد موجب يادآوري شود. گام نهادن انسان در اين جهان، هرچند به فراموشي انسان در مورد عالم ذر انجاميد، موجب محو و حذف يك بارة گوهر پاك فطرت الهي از صفحة خاطر وجود آدمي نشد، بلكه همچنان استوار و محكم، مفطور او باقي ماند تا در زماني ديگر، آن را دوباره در خاطر خود حاضر سازد: ... فَثَبَتَتِ الْمَعْرِفَةُ وَنَسُوا الْمَوْقِفَ وَسَيَذْكرُونَهُ؛[295] «(امام صادق(ع)): ‏ ... پس معرفت خدا در انسان ها ثابت شد و موقف و محل دريافت معرفت از ياد آنها رفت و بعداً متذكر خواهند شد».

اين بُعد گران ماية آدمي باقي ماند، تا دين الهي بر مبناي آن استوار شود.

پس با همة وجود، رو به سوي آيين خالص پروردگار كن؛ آييني كه خداوند آن را با فطرتي (هيئت و تركيبي) قرار داد كه مردم را با همان فطرت سرشت. آفرينش خدا تغييرپذير نيست. اين است همان دين پايدار، ولي بيشترِ مردم به اين حقيقت آگاه نيستند. (روم: 30)

بنابر همين ارتباط وثيق و عميق بين فطرت و دين، دين عامل شكوفايي فطرت و شكوفايي آن متقابلاً عامل رونق و ترويج دين مي شود. دين مي تواند انسان را به كمال حاصل از به فعليت رسيدن فطرت نايل كند، و دين به سبب فطرت، در گسترة جامعه به حكومت مي رسد. اگر فطرت الهي در وجود انسان نبود، كسي نه آفريننده و نه روزي ‏رسانش را مي شناخت و در سطح جامعه از ديانت خبري نبود: لَوْ لا ذَلِك لَمْ يَدْرِ أَحَدٌ مَنْ خَالِقُهُ وَلا مَنْ رَازِقُه.[296]

همان گونه كه امام صادق(ع) فرمود، فطرت الهي در وجود آدمي به فراموشي سپرده شد، تا روزي دوباره آن را متذكر شود. اين يادآوري به خودي خود حاصل نخواهد شد، كوشش و همت مردان بزرگ الهي را مي طلبد؛ مرداني از جنس انبيا و جانشيناني از نوع مربيان شايسته و وارسته: فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَوَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ‏؛[297] «(امام علي(ع)): خداوند پيامبران خود را برانگيخت و پياپي بين مردم فرستاد، تا بشر را به اداي پيمان فطرت (در عالم ذر) وادارند».

6. گزيده محوري

يكي از محورهاي تربيتي، محتواي آن است كه بايد به آن توجه كرد. محتواي تربيت است كه به متربيان آموخته و از آنان خواسته مي شود ذهن و رفتار خود را با آن تطبيق دهند.

در اسلام، دانش از ارزش وافري برخوردار است و بدين سبب بالبداهة عالِم و جاهل يكسان نيستند،[298] بلكه خداوند مقام دانشمندان را به مراتب والاتر قرار داده است؛[299] اما اين سخن لزوماً به معناي شايستگيِ هر نوع علم براي تعليم و تعلم و يا جايگاه والاي هر فردِ دانش آموخته نيست.

بنابر دستورهاي ديني، محدوده اي از علوم، خارج از دامنة تعليم و تعلمِ مجاز قرار دارد و نه تنها آموزش آنها رجحاني ندارد، بلكه ياد دادن و ياد گرفتن آنها نيز نهي شده است. به عنوان نمونه، از ميان دانش هاي ديني، موضوع «ذات باري تعالي» و از ميان علوم غير ديني، علم «سحر و جادو» در درون اين محدوده قرار دارند. از اين محدودة كوچك كه بگذريم، پرسشي كلان مطرح است كه آيا دستور اسلام به خوض در علوم و ايجاب آن به فراگيري دانش از هر فرد و هر جا توسط مسلمانان، جميع انواع دانش و معارف را دربرمي گيرد و يا منحصر به دانش هاي ديني است؟ به عبارت ديگر، آيا علم از مطلوبيت ذاتي برخوردار است و هر نوع دانشي كه عنوان علم يافت، با ارزش تلقي مي شود، و يا گونة ويژه اي از دانش (دانش ديني) ارزشمند است؟ اين پرسشي است كه بسياري از دانشمندان مسلمان به آن پرداخته و دربارة آن ديدگاه هايي اظهار داشته اند. به عنوان نمونه، شهيد مطهري از قايلان ديدگاه اول و امام خميني(ره) از معتقدان به ديدگاه دوم است.[300]

ما در اينجا در صدد بررسي ديدگاه ها و دلايل آنها نيستيم؛ زيرا بنابر هر دو ديدگاه، آيات و رواياتِ باب علم دانش هاي ديني را شامل مي شوند؛ با اين تفاوت كه در ديدگاه اول، به منزلة بخشي از دانشِ مورد سفارش و در ديدگاه دوم، به مثابة همة دانش مطلوب.

ما در اينجا پرسش ديگري را دنبال مي كنيم كه از نظر تعليم و تربيت در هر حيطه، از جمله در حيطة تعليم ديني حائز اهميت فراوان است. پرسش اين است كه براي تعليم و تعلم هر علم، آيا كافي است كه ارزش في نفسه آن علم تأييد شده باشد، و يا افزون بر اين، براي آنكه به منزلة محتواي آموزش پذيرفته شود، ملاكي ديگر نيز لازم است. پاسخ اين پرسش در گروه ديگري از رواياتِ باب علم نهفته است؛ گروهي كه صريحاً يا تلويحاً در آموزش علوم، ملاك و معياري ديگر را اصلي از اصول آموزشي معيّن مي كنند. در ذيل به برخي از اين روايات اشاره مي شود:

عَلِّمُوا صِبْيَانَكمْ مَا يَنْفَعُهُمُ اللهُ بِهِ لَا تَغْلِبُ عَلَيْهِمُ الْمُرْجِئَةُ بِرَأْيِهَا؛[301] «(امام علي(ع)): به كودكانتان چيزي بياموزيد كه خداوند آن چيز را سودمند قرار داده است، تا صاحبان افكار باطل، آنان را گمراه نسازند».

وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَي الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ؛[302] «(امام علي(ع)): پرهيزكاران گوش هاي خويش را وقف علم سودمند براي خويش كنند».

وَاعْلَمْ أَنَّهُ لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ؛[303] «(امام علي(ع)): فرزندم، ... و بِدان دانشي كه سودي در آن نهفته نباشد، خيري ندارد».

دانش هاي بشري به «مفيد» و «غيرمفيد» منقسم مي شوند. روايات در باب علم، همواره علم نافع را تقديس و ترغيب كرده اند و از علم غيرنافع برحذر داشته اند. اين موضوع به حدي نزد پيامبر اسلام(ص) اهميت داشت كه در پسِ هر نمازي چنين دست به دعا برمي داشت: اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِك مِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ؛[304] «خدايا، به راستي من از دانشي كه سودي ندارد، به تو پناه مي ‏برم».

ايشان به ديگران نيز دستور مي داد از خدا علم سودمند بخواهند، و از علمي كه سود ندهد به خدا پناه برند: سَلُوا اللهَ عِلْماً نَافِعاً وَتَعَوَّذُوا بِاللهِ مِنْ عِلْمٍ لا يَنْفَعُ.[305]

دانش بي‏سود دو گونه است: اول، دانش به امور ديني و وظايف اخلاقي و اجتماعي كه به آن عمل نشود و در حد علم باقي بماند. در اين حالت، دارندة آن علم، دانشمندِ بي‏عمل دانسته مي شود و به درخت بي‏ميوه مي ماند. دوم، دانستن مطالبي كه سودي براي دنيا و يا آخرت آدمي ندارد؛ مانند بسياري از افسانه‏ها و علم انساب كه عرب ها بدان پايبند بودند. امام كاظم(ع) حكايت كرده است:

روزي پيامبر خدا وارد مسجد شد، مشاهده كرد عده اي گرد مردي جمع شده اند، فرمود: آنجا چه خبر است؟ گفتند: آن مرد علامه است. فرمود: علامه يعني چه؟ گفتند: او داناترينِ مردم است به نسبت هاي عرب و جنگ هاي آنان و به روزگار جاهليت و شعرهاي عربي. پيامبر فرمود: اين ها دانشي است كه اگر كسي نداند، به او زياني نرساند و اگر كسي بداند، او را سودي نبخشد. سپس فرمود: همانا علم حقيقي سه تاست: آيه اي استوار، يا فريضه اي ميانه، يا سنتي جاري، و جز اين ها فضل و زيادي است. [306]

عقل با كمترين التفات، به برتري علم سودمند بر غير آن حكم مي كند و به حق آن را شايستة تعليم و تعلم مي داند: خَيْرُ الْعِلْمِ مَا نَفَعَ؛[307] «(امام علي(ع)): بهترين علم آن است كه نفعي ببخشد».

با وجود اين، مي توان دليل قاطع عقلي بر آموزش علوم سودمند و لزوم اكتفا به آن در تعليم و تعلم اقامه كرد: اكنون علوم به حدي پردامنه و گسترده شده اند، كه فراگيري همة آنها براي يك نفر مقدور (و لازم) نيست. عمر معمول انسان ها در مقابل حجم علوم، بسيار كوتاه است و با مقدار لازم براي احاطه بر همة آنها بسيار فاصله دارد: ... فَإِنَّ الْعِلْمَ كثِيرٌ وَالْعُمْرُ قَصِيرٌ؛[308] «... زيرا دانش آموختني زياد و عمر كوتاه است». الْعِلْمُ أَكثَرُ مِنْ أَنْ يُحَاطَ بِهِ...؛[309] «(امام علي(ع)): علم وسيع تر از آن است كه همة آن فرا گرفته شود...».

پس به ناچار بايد علم مفيد را براي آموزش برگزيد و علم غيرنافع را رها كرد. اين مطلب دربارة علوم ديني و حتي هريك از علوم بشري (مانند پزشكي، صنعت، كشاورزي و...) به تنهايي نيز صادق است و ازاين رو بايد دربارة آموزش آنها نيز چنين اصلي رعايت شود.

افزون بر دليل عقلي پيشين، يك دليل تربيتي نيز حكم فوق را تأييد مي كند. از نظر تربيتي، انباشتن ذهن با مطالب غيرلازم، فرصت تفكر و تشخيص صحيح و ناصحيح را از انسان مي گيرد و موجب مي شود عقايد باطل بر آن حق جلوه كند و به سوي افكار و عقايد باطل و غيرصحيح گرايش يابد. امام علي(ع) در حديثي كه پيش از اين گذشت، به صراحت بيان مي فرمايد به كودكانتان علمي بياموزيد كه خداوند نفع كودكانتان را در آن قرار داده است (به حال كودكانتان نافع باشد)، در اين صورت، عقايد و افكار باطل گروه مرجئه[310] در آنها نفوذ نمي كند و مؤثر نمي افتد. عَلِّمُوا صِبْيَانَكمْ مَا يَنْفَعُهُمُ اللهُ بِهِ لَا تَغْلِبُ عَلَيْهِمُ الْمُرْجِئَةُ بِرَأْيِهَا.

با آموزش مطالب غيرمفيد، ذهن درگير و مشوش مي شود و نظم منطقي خود را از دست مي دهد. در اين هنگام براي پذيرش عقايد باطل آمادگي پيدا مي كند، آن گاه راه براي ديگران باز مي شود و به گفتة امام، گروه هاي انحرافي (مانند گروه مرجئه) با افكار غيرصحيحشان بر صاحبان چنين اذهاني غلبه مي يابند.

در مبحث جوان گرايي، بخشي از نامة 31 نهج البلاغه را آورديم كه: إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كالْأَرْضِ الْخَالِيَةِ مَا أُلْقِيَ فِيهَا مِنْ شَيْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُك بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ يَقْسُوَ قَلْبُك.

امام علي(ع) در اين جمله ها، با بياني كاملاً روشن، خالي بودن قلب جوان

را دليل پذيرش تربيت از سوي او مي داند. آن گاه در خطاب به فرزند گرامي شان امام حسن(ع) مي ‏فرمايد كه من با توجه به اين نكته و اينكه تو جواني و

اين وضعيت در تو محقق است، بدون درنگ و قبل از آنكه آمادگي رواني تو

به مرور ايام و انباشته شدن امور غيرلازم در قلبت از دست رود، به تربيت

تو اقدام كردم.

تا اينجا دانستيم در آموزش علوم، خواه علوم ديني و خواه علوم غيرديني، ملاكي ديگر نيز لازم است؛ در آموزش علوم بايد به بخش مفيد آن پرداخت و از قسمت هاي غيرسودمند آن براي حفظ آمادگي آموزش و به دليل محدوديت عمر آدمي پرهيز كرد. اما از نظر اسلام، موضوع در اينجا ختم نمي شود، بلكه همان گونه كه بين سودمند و غيرسودمند، بايد سودمند را برگزيد؛ بين سودمند و سودمندتر نيز بايد سودمندتر را انتخاب كرد، تا با تابيدن نور علم و روشن شدن ضمير آدمي، گوهر وجودي انسان نمايان شود.

خُذُوا مِنْ كلِّ عِلْمٍ أَحْسَنَهُ فَإِنَّ النَّحْلَ يَأْكلُ مِنْ كلِّ زَهْرٍ أَزْيَنَهُ فَيَتَوَلَّدُ مِنْهُ جَوْهَرَانِ نَفِيسَانِ أَحَدُهُمَا فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ وَ الْآخَرُ يُسْتَضَاءُ بِه؛[311] «از هر علمي، نيكوتر (سودمندترِ) آن را فراگيريد؛ پس به درستي كه زنبور عسل از هر شكوفه زيباترِ آن را مي‏خورد، آن گاه از آن، دو جوهر نفيس پديد مي‏آيد، در يكي (عسل) از آن دو براي مردم شفاست، و از ديگري (موم) مردم براي روشنايي استفاده مي كنند».

الْعِلْمُ أَكثَرُ مِنْ أَنْ يُحَاطَ بِهِ فَخُذُوا مِنْ كلِّ عِلْمٍ أَحْسَنَهُ؛ «(امام علي(ع)): علم وسيع تر از آن است كه همة آن فرا گرفته شود؛ پس از هر علمي بخش هاي نيكوتر (سودمندترِ) آن را فراگيريد».[312]

سودمند بودن و يا سودمندتر بودن، از طريق رعايت امور ريز و درشت فراواني حاصل مي شود و تا حدودي با موقعيت متربي مرتبط مي شود.

روايت كتاب نزهة الناظر و تنبيه الخاطر رهنمودي كلي براي اين مسئله ارائه كرده است: خُذُوا مِنْ كلِّ عِلْمٍ أَرْوَاحَهُ وَدُعُوا ظُرُوفَهُ، فَإِنَّ الْعِلْمَ كثِيرٌ وَالْعُمْرُ قَصِيرٌ؛ «از هر دانشي جان و روح آن را بياموزيد و قشر و پوستة آن را دور بريزيد؛ زيرا دانش آموختني زياد و عمر كوتاه است».[313]

راه ديگر براي تحصيل دانش سودمندتر اينكه بايد محتواي آموزش، مطابق نيازها و اقتضائات سني و جنسيتي متربيان گزينش و تنظيم شود. جوانان نيازها و پرسش هايي غير از معماها و مشكلات بزرگ سالان دارند. دختران مسائل و اقتضائاتي متفاوت با انگيزه ها و خواست هاي پسران دارند. در يك نظام آموزشي پيشرفته، محتوا با مخاطب هماهنگ و گزينش مي شود. اين همان نكتة اصولي است كه ما از آن به «گزينه محوري» ياد كرديم. پسوند «محوري» در عنوان اين اصل، در مقابل پسوند «گرايي» در عنوان تعداد ديگري از اصول مانند «خانواده گرايي»، براي نمايش تأكيد بيشتر بر رعايت اين اصل و مجاز نبودن تخطي از آن در هر سطح و به هر ميزان است.

نتيجه گيري

جمع بندي بايد گفت: محتواي آموزش ديني افزون بر اينكه بايد بر پاية باورها و اصول مسلّم مكتبي تنظيم شود، بايد گزينش نيز بشود. حسن ختام، سيرة امام علي(ع) را در گزينش مطالب عبرت آموز از ميان انبوهي از وقايع تاريخي، براي آموزش به فرزندش در اينجا بازگو مي كنيم. دقت امام در اين اقدام و تأكيدشان در اعلام آن، شايان توجه است؛ باشد كه الگويي فراموش نشدني براي ما باشد.

پسركم، گرچه عمر من همزمان با عمر گذشتگان نبوده است، در كارهاي آنان نظر افكنده‏ام و در تاريخشان با دقت فكر و در آثارشان سير كرده ام، تا جايي كه از كثرت اطلاع، مانند يكي از آنان به حساب آمدم. اخباري كه از گذشتگان دريافت داشته‏ام، به قدري مرا به وضع آنان آگاه كرده است، كه گويي خود شخصاً با اولين تا آخرينِ آنها زندگي كرده‏ام و جريان امورشان را از نزديك ديده‏ام. بر اثر تعمق در تاريخ آنان، روشني و تيرگي كارشان را شناختم و سود و زيان اعمالشان را تشخيص دادم. سپس مجموع اطلاعات تاريخي خود را غربال كردم؛ آنچه مفيد و آموزنده بود در اختيار تو گذاردم و فقط مطالب زيبا و وقايع دلپذير را براي تو برگزيدم و ذهنت را از قضاياي مجهول و بي‏فايده كه اثر علمي و عملي ندارد، بركنار نگاه داشتم. [314]

منابع

ـ نهج البلاغه، ترجمة صبحي الصالح، قم، دارالهجرة.

ـ پاينده، ابوالقاسم، نهج الفصاحه، چ چهارم، دنياي دانش، تهران، 1382.

ـ الاحسائي، ابن أبي جمهور، عوالي اللئالي، تحقيق مجتبي العراقي، [د.م]: [د.ن]، 1403ق/1983م.

ـ البرقي، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، تحقيق السيد جلال الدين الحسيني، قم، دارالكتب الاسلامية، چ دوم، 1371ق.

ـ برنجكار، رضا، معرفت فطري خدا، تهران، مؤسسه نبأ، 1374.

ـ تميمي آمدي، عبدالواحد بن محمد، غررالحكم و دررالكلم، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزة علميه، 1366.

ـ الحراني، ابومحمد الحسن بن علي بن الحسين بن شعبة، تحف العقول، تحقيق علي اكبر غفاري، مؤسسة النشر الاسلامي، چ دوم، 1363/1404ق.

ـ حسيني راوندي، سيدابوالرضا ضياء الدين فضل الله بن علي بن عبيدالله، النوادر (للراوندي)، قم، مؤسسه دارالكتاب.

ـ الحلواني، الحسين بن محمّد بن الحسن بن نصر، نزهة الناظر وتنبيه الخاطر، تحقيق مدرسة الإمام المهدي، قم، مدرسة الإمام المهدي، 1408ق.

ـ الصدوق، ابي جعفر محمد بن علي بن حسين، الأمالي، ترجمة كوه كمره اي، قم، كتابخانة اسلامي، چ چهارم، 1362ش.

ـ الصدوق، ابي جعفر محمد بن علي بن حسين، الخصال، قم، جامعه مدرسين حوزة علميه، 1403ق.

ـ الصدوق، ابي جعفر محمد بن علي بن حسين، علل الشرايع، [د.م] المكتبة الحيدرية، 1386 ق.

ـ الطبرسي، أبي نصر الحسن بن الفضل، مكارم الأخلاق، [د.م]: مشهد، منشورات الشريف الرضي، چ ششم، 1392ق/1972م.

ـ الطوسي، ابي جعفر محمد بن الحسن، الأمالي، قم، دارالثقافة، 1414ق.

ـ الطوسي، ابي جعفر محمد بن الحسن، إختيار معرفة الرجال، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348.

ـ الطوسي، ابي جعفر محمد بن الحسن، الغيبة، قم، مؤسسة المعارف الاسلامية، 1411ق.

ـ فلسفي، محمدتقي، الحديث (روايات تربيتي از مكتب اهل بيت(ع))، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1368.

ـ القمي، ابي الحسن علي بن ابراهيم، تفسير القمي، قم، مؤسسة دارالكتاب، چ سوم، 1404ق.

ـ الكليني، محمد بن يعقوب، الكافي، [د.م]: دارالكتب الاسلامية، چ سوم، 1388ق.

ـ المجلسي، محمدباقر، بحار الأنوار، بيروت، مؤسسة الوفاء، چ دوم، 1403ق/1983م.

* دانش آموخته حوزه علميه، كارشناس ارشد. دريافت: 88/04/21 ـ پذيرش: 88/7/10

[272]. .principle.

[273] محمدتقي فلسفي، الحديث (روايات تربيتي از مکتب اهل بيت(ع))، ج1، ص350، به نقل از: شباب قريش.

[274] ابي جعفر محمد بن حسن طوسي ، الأمالي، ص 303، ح 604.

[275] احمد بن محمد بن خالد برقي، المحاسن، تحقيق سيد جلال الدين حسيني، ج 1، ص228، ح161.

[276] سيدابوالرضا ضياء الدين فضل الله بن علي بن عبيدالله حسيني راوندي، النوادر، ص ۱۸.

[277] محمد بن يعقوب کليني، الکافي، ج 8، ص 93، ح 66.

[278] محمدتقي فلسفي، الحديث (روايات تربيتي از مکتب اهل بيت(ع))، ج1، ص349، به نقل از: شباب قريش

[279] ابي جعفر محمد بن حسن طوسي، الغيبة، ص 476.

[280]. محمد بن يعقوب کليني، الکافي، ج 1، ص 26، ح 27.

[281] همان، ج 1، ص 438، ح 3.

[282] همان، ج٢، ص42، ح1

[283] همان، ج١، ص401، ح2

[284] ابي جعفر محمد بن حسن طوسي، إختيار معرفة الرجال، ص 487، ح 924.

[285]. ابي جعفر محمد بن علي بن حسين صدوق، الخصال، ج 2، ص 610، ح 10.

[286] صدوق، الخصال، ص 99، ح 7.

[287] محمد بن يعقوب كليني، الکافي، ج ٣، ص 409 ، ح 1.

[288] همان، ج ٤، ص 124، ح 1.

[289] محمدباقر مجلسي، بحار الأنوار، ج 22، ص 175.

[290]. رعد: 11.

[291] ابن أبي جمهور احسائي، عوالي اللئالي، ج 1، ص 35، ح 18.

[292]. وَصِيَّتُهُ(ص) لِمَعَاذِ بن جَبَلٍ لِمَا بَعَثَهُ إِلَي الْيَمَنِ:... وَلْيَکنْ أَکثَرُ هَمِّک الصَّلَاةَ فَإِنَّهَا رَأْسُ الْإِسْلَامِ بَعْدَ الْإِقْرَارِ بِالدِّينِ؛ در سفارش هاي پيامبر اکرم(ص) به معاذ بن جبل هنگام اعزام او به سمت استانداري يمن چنين آمده است: اي معاذ،... بيشترِ همّ خود را صرف نماز کن، که پس از اقرار به اصول دين، سرآمد ارکان اسلام است. (ابن شعبه حراني، تحف العقول، ص٢٥).‏

[293]. ‏براي کسب اطلاعات تفصيلي و تکميلي در باب برنامة تربيت ديني، ر.ک: محمد داودي، تربيت ديني، ج 2، از سري کتاب هاي سيره تربيتي پيامبر(ص) و اهل بيت(ع).

[294] أبي نصر حسن بن فضل طبرسي، مکارم الأخلاق، ص 222.

[295] علي بن ابراهيم قمي، تفسير قمي، ج ١، ص 248.

[296] ابي جعفر محمد بن علي بن حسين صدوق، علل الشرايع، ج ۱، ص 117، ح 1.

[297] ‏نهج البلاغه، خطبه 1.

[298]. زمر: 9.‏

[299]. مجادله: ۱۱.‏

[300]. ‏براي کسب اطلاعات بيشتر و جزئي تر دربارۀ اين دو ديدگاه و قايلان آنها ر.ک: عليرضا اعرافي، فقه تربيتي، ج2، ص35ـ87.‏

[301] ابي جعفر محمد بن علي بن حسين صدوق، الخصال، ج 2، ص 610، ح 10.

[302] ‏نهج البلاغه، خطبه 193.

[303] همان، نامة 31.

[304] ابوالفتح محمد بن علي طرابلسي، کنز الفوائد، ج ۱، ص 385.

[305] ابوالقاسم پاينده، نهج الفصاحه، 1382، ص 524، ح 1743.

[306] محمد بن يعقوب کليني، الکافي، ج ۱، ص 22، ح 1.

[307] عبدالواحد بن محمد تميمي آمدي، غررالحکم و دررالکلم، ص 46، ح 180.

[308] حسين بن محمّد بن حسن بن نصر حلواني، نزهة الناظر وتنبيه الخاطر، تحقيق مدرسة الإمام المهدي، ص9

[309] عبدالواحد بن محمد تميمي آمدي، غررالحکم و دررالکلم، ص 46، ح 184.

[310]. ‏گروه انحرافي معاصر با امام علي(ع) که ايمان را قولِ بدون عمل مي دانستند و قول را مقدم بر عمل مي شمردند و معتقد بودند شخص بي عمل را ايمانش نجات مي بخشد.‏

[311] عبدالواحد بن محمد تميمي آمدي، غررالحکم و دررالکلم، ص 46، ح 185.

[312] حسين بن محمد بن حسن بن نصر حلواني، نزهة الناظر و تنبيه الناظر، ص 9.

[313] همان.

[314] نهج البلاغه، نامة31.


تاریخ آخرین بروز رسانی : شنبه - 21 مرداد 1393 ..::.. تعداد بازدید این صفحه : 15644
بازدیدامروز : 373
بازدید دیروز : 493
بازدید کل : 127610