قمری: 7 ذی الحجه 1439 15:34 - شنبه - 27 مرداد 1397
سبک زندگی اسلامی (2)

برنامه ریزی شهری در ایران - دکتر مجتهدزاده غلامحسین- انتشارات دانشگاه پیام نور- چاپ دوم 1377

تجربیات نگارنده در طراحی طرح بهسازی محیطی فضاهای شهری مشهد با نام پروژه بهساز طی سالهای 1386 تا 1389 که مشخصا به بهبود و افزایش ایمنی و بهره وری پیاده روهای شهری و مبلمان شهری منجر شد.

مطالعات نگارنده در حوزه مبلمان شهری در دوران تصدی مدیریت زیباسازی در شهرداری مشهد1389

بازدید میدانی نگارنده از امارات متحده عربی در سال 1390

بازدید میدانی نگارنده از کشورهای هلند-بلژیک-فرانسه در سال 1389

جانمایی مبلمان بر اساس نیاز مشتری و نه بر اساس سهولت مدیریت تقریبا در همه نمونه ها مشهود بود.

شناخت مخاطب خط مقدم کشف نیاز است.

توجه به جزییات همیشه تعیین کننده کیفیت است.

مبلمان خوب لزوما مبلمان گران یا سنگین نیست.

مبلمان در انواع خیابانی.پارکی.تلفیقی. ترافیکی. تبلیغاتی.و مبلمان فضاهای عمومی بصورتی گذرا ارائه شد.دقت و هزینه جدی برای خلاقیت و دانش طراحی فصل مشترک اکثر نمونه ها بود.

بر همین اساس، فوری ترین نسخه برای مشهد ، ایجاد سازمان زیباسازی است . فرصت-تهدید! بدنه متخصص در برنامه ریزی شهری و تهدید تحقق تنها 40درصدی طرح جامع قبلی ، قابل درک است ولی نباید شهر به بهانه یا دلیل این معضل ، از جهش کیفیت محیطی اش غافل بماند. که در صورت تاخیر مدیریت ، بازار خودش راهش را با هزینه ای بسیار بالاتر و با خطاهایی به مراتب بزرگ پیدا خواهد نمود.

جمع بندی:

فضاسازی مناسبتی : نوعی فضاآرایی موقت است که با انواع تکنیکها من جمله نورپردازی، ریسه کشی، فرمهای بادی ، فرمهای پارچه ای ، سازه های موقت فضاکار و .... قابل انجام است.

مبلمان هنری : انواع المان ها ، یادمانها و آثار هنری سه بعدی که قابلیت نصب در فضای شهری را دارند در این حوزه قرار میگیرند.

مبلمان بازی کودک : تاب ، سرسره، الاکلنگ، و سایر وسایل مرسوم در فضای بازی از این نوع هستند و عموما در داخل پارکها جانمایی میشوند.

مبلمان تبلیغات : گونه متفاوتی از مبلمان شهری است که در خدمت تبلیغات محیطی قرار دارد. انواع بیلبوردها، استندها ، رولآپ ها، تلویزیونهای شهری ، و انواع بدنه های تبلیغاتی در نماهای ثابت و سیار در شهر از جمله این نوع هستند.

مبلمان خیابانی : انواع تجهیزات مبلمانی خیابانی در این حوزه می گنجند. پایه چراغهای روشنایی، نیمکت های خیابانی، سطل زباله های خیابانی و...

مبلمان پارکی : این نوع مبلمان تجهیز عملکردی فراغتی پارکها را بر عهده دارد. و انواع وسایل نگهدارنده و محافظ فضای سبز ، نیمکتهای پارکی و ... ا زاین جمله اند.

دارای محفظه شفاف مناسب برای حفاظت از صدا ، باد ، با حفظ امنیت و فاقد تبیلغات

تنها دو نقطه اتصال نیکمت به بدنه

بشدت صرفه جویانه با تنها دو نقطه اتکا به زمین

طراحی فوق العاده ساده و کارا

حداقل هزینه جابجایی ساخته شده ، فاقد تکنولوژی ساخت پیچیده است و یک انسان هم میتواند این مانع را جمع یا نصب کند و نیازی به جرثقیل نیست.

با حداقل هزینه ساخت

و نیاز به دقت کارگر را بشدت کاهش میدهد.

مانع حرکت تدریجی جدول بر اثر فشار ماشینهای سنگین میشود

دتایل بسیار ساده و کارآ

اینجا سرعت مشتری کم میشود.لذا خطر برخورد چمدان از بین میرود.لبه ها جلو میآید.

کارکرد معماری : پهن شدن در محیط و در واقع القای کاهش سرعت و دعوت کنندگی به مشتری

کارکرد گرافیک :جلب توجه

کارکرد فروش نیازهای فوری مشتری

کیفیت مناسب نشستن با طراحی نشیمنگاه نرم

حداقل مصالح و طول کم

حذف پشتی از نیمکت برای القای کوتاه بودن توقف

استراحت کوتاه

کارکرد موقت

دارای حداقل آسایش

بدون حریم انسانی

نشاندهنده کارکرد اورژانسی و فوری

حداقل سطح اشغال

فضاهای عمومی (داخلی و خارجی)

رفتارهای مدیریتی تشکیل کولونی را در شهر به رسمیت نشناخته لذا جغرافیای مهاجرت در مشهد ، مشخص نیست.

مشهد طی چهل سال گذشته بیش از ده برابر وسیعتر و بیش از پنج برابر شلوغتر شده است .

هیچکدام از این سه عامل در کلانشهر هایی مانند مشهد امکان بازتولید آنی ندارند.

ضروت اصلاح برخي از اركان سبك زندگي در بيانات رهبري

برخي از پرسش هاي ايشان هم به خوبي نشان مي دهد كه برخي از اين مشكلات مانند مصرف گرايي فراگير شده اند و بايد براي مقابله با اين مشكلات يك برنامه جامع و دقيق را طراحي نمود و علاوه براين بايد با يك حركت زمان مند و جهادي و در عين حال صبورانه به سمت حل اين معضلات گام برداشت.

برخي از پرسش هاي رهبري هم ناظر به اين امر است كه برخي از مظاهر واضح نافرماني خدا در جامعه ما وجود دارد. به عنوان مثال اينكه ايشان با صراحت مي فرمايند كه چه كنيم كه ريشه ربا در جامعه ما قطع شود، به اين معناست كه برخي از مظاهر رباخواري در جامعه ما وجود دارد. فراموش نبايد كرد كه وجود مظاهر رباخواري به اين معناست كه بستر ايستادگي در برابر فرامين الهي در يك جامعه ديني وجود دارد.

برخي از پرسش هاي رهبري نشان مي دهد كه ما الگوهاي مطلوبي را در زمينه سبك زندگي طراحي نكرده ايم و به جامعه ارائه ننموده ايم.

برخي از پرسش هاي رهبري به خوبي نشان مي دهد كه حقوق الهي مانند حقوق زن وشوهر در ميان برخي از خانواده ها و همچنين برخي از حقوق ها در روابط اجتماعي رعايت نمي شود.

تجمل گرائى چيست؟ بد است؟ خوب است؟ چه قدرش بد است؟ چه قدرش خوب است؟ چه كار كنيم كه از حد خوب فراتر نرود، به حد بد نرسد؟

چرا در بعضى از شهرهاى بزرگ، خانه هاى مجردى وجود دارد؟ اين بيمارى غربى چگونه در جامعه ى ما نفوذ كرده است؟

حد زاد و ولد در جامعه ى ما چيست؟ من اشاره كردم؛ يك تصميمِ زمان دار و نياز به زمان و مقطعى را انتخاب كرديم، گرفتيم، بعد زمانش يادمان رفت! مثلاً فرض كنيد به شما بگويند آقا اين شير آب را يك ساعت باز كنيد. بعد شما شير را باز كنى و بروى! ماها رفتيم، غافل شديم؛ ده سال، پانزده سال. بعد حالا به ما گزارش مي دهند كه آقا جامعه ى ما در آينده ى نه چندان دورى، جامعه ى پير خواهد شد؛ اين چهره ى جوانى كه امروز جامعه ى ايرانى دارد، از او گرفته خواهد شد.

چه كنيم كه زن مجبور نباشد بين اين چند تا، يكى اش را انتخاب كند؟ اينها جزو مسائل اساسى ماست.

چه كنيم كه طلاق و فروپاشى خانواده، آنچنان كه در غرب رائج است، در بين ما رواج پيدا نكند؟ چه كنيم كه زن در جامعه ى ما، هم كرامتش حفظ شود و عزت خانوادگى اش محفوظ بماند، هم بتواند وظائف اجتماعى اش را انجام دهد، هم حقوق اجتماعى و خانوادگى اش محفوظ بماند؟

چه كنيم كه حق همسر - حق زن، حق شوهر - حق فرزندان رعايت شود؟

چه كنيم كه ريشه ى ربا در جامعه قطع شود؟

چرا در بين بسيارى از مردم ما مصرف گرائى رواج دارد؟آيا مصرف گرائى افتخار است؟ مصرف گرائى يعنى اينكه ما هرچه گير مى آوريم، صرف امورى كنيم كه جزو ضروريات زندگى ما نيست.

هشت ساعت كار بايد به قدر هشت ساعت فايده داشته باشد؛ چرا به قدر يك ساعت يا نيم ساعت يا دو ساعت؟ مشكل كجاست؟

چرا برخى از حرف هاى خوب، نظرهاى خوب، ايده هاى خوب، در حد رؤيا و حرف باقى مي ماند؟ كه ديديد اشاره كردند. چرا به ما مي گويند كه ساعات مفيد كار در دستگاه هاى ادارى ما كم است؟

محكم كارى در توليد چه قدر وجود دارد؟ توليد كيفى در بخش هاى مختلف، چه قدر مورد توجه و اهتمام است؟

انضباط اجتماعى در جامعه چه قدر وجود دارد؟

علت قانون گريزى، كه يك بيمارى خطرناكى است، در برخى از مردم چيست؟ وجدان كارى در جامعه چه قدر وجود دارد؟

حقوق افراد را چه قدر مراعات مي كنيم؟ در رسانه ها چه قدر مراعات مي شود؟ در اينترنت چه قدر مراعات مي شود؟ چه قدر به قانون احترام مي كنيم؟

در محيط اجتماعى، برخى ها پرخاشگرى هاى بى مورد مي كنند؛ علت پرخاشگرى و بى صبرى و نابردبارى در ميان بعضى از ماها چيست؟

بعضى ها با داشتن توان كار، از كار مي گريزند؛ علت كارگريزى چيست؟

چرا پشت سر يكديگر حرف مي زنيم؟

در بين ما دروغ چه قدر رواج دارد؟

آيا ما در بازار، در ادارات، در معاشرت هاى روزانه، به همديگر به طور كامل راست مي گوئيم؟

نوع معمارى در جامعه ى ما چگونه است؟

الگوى تفريح سالم چيست؟

آپارتمان نشينى چه قدر براى ما ضرورى است؟ چه قدر درست است؟ چه الزاماتى دارد كه بايد آنها را رعايت كرد؟ چه قدر آن الزامات را رعايت مي كنيم؟

چرا در زمينه ى فرهنگ رانندگى در خيابان، ما مردمان منضبطى به طور كامل نيستيم؟ اين آسيب است. رفت وآمد در خيابان، يكى از مسائل ماست؛ مسئله ى كوچكى هم نيست، مسئله ى اساسى است.

چرا در روابط همسايگى مان رعايت هاى لازم را نمي كنيم؟ چرا صله ى رحم در بين ما ضعيف است؟

چرا در برخى از بخش هاى كشورمان روى آوردن جوان ها به مواد مخدر زياد است؟

چرا در برخى از بخش هاى كشورمان طلاق زياد است؟

چرا فرهنگ كار جمعى در جامعه ى ما ضعيف است؟ اين يك آسيب است. با اينكه كار جمعى را غربى ها به اسم خودشان ثبت كرده اند، اما اسلام خيلى قبل از اينها گفته است: «تعاونوا على البرّ و التّقوى» (مائده/3) ، يا: «و اعتصموا بحبل اللّه جميعا»(آل عمران/103). يعنى حتّى اعتصام به حبل اللّه هم بايد دسته جمعى باشد؛ «و لا تفرّقوا».(3)

آسيب شناسي سبك زندگي در بيانات رهبري و تحليل محتواي برخی پرسش هاي رهبري در موضوع سبک زندگی

پيشرفت وسبك زندگي

رفتار سازمانی و صنفی(رفتار فرهنگ سازمانی که در سازمان های ما شکل می گیرد)

سبک هایی مربوط به خانواده و رفتار خانواده (رفتار فرد قاعدتاً در قالب خانواده و محیط کسب وکار، نقش خانواده در آینده ی فرزند و...)

سخن آغازین

چرا «سبک زندگی» مورد توجه مقام معظم رهبری قرار دارد؟

سبک زندگی از جمله مفاهیمی است که در دنیای امروز بسیار کاربرد دارد. مطالعات و بررسی نشان می دهد، این مفهوم تا چه حد عمومیت داشته و در گستره ای وسیع بکارگیری می شود. همین گستردگی مفهوم و حوزه وسیع کاربری سبب شده است تا مفهوم واقعی آن کماکان دقیق وشناخته شده نباشد.

تفکیک ارتباط وتعامل متقابل سبک ها، امری لازم است که در میزان مشارکت ما تأثیر می گذارد. نظام سبک ها در سه محور و لایه از هم تفکیک می گردد:

3- رفتار اجتماعی (بحث نظام فرهنگی و نظام اقتصادی، الگوی پیشرفت اسلامی-ایرانی، سبک زندگی تمدن اسلامی قابل مقایسه با تمدن رقیب است.)

حالا این سئوال پیش می آید، جایگاه بحث سبک زندگی در تمدن سازی چیست؟ و چگونه می توان به ایجاد سبک زندگی اسلامی پرداخت؟ نگاه اکثریت جامعه ی ما به ویژه دستگاه های سیاست گذار فرهنگی در این رابطه چیست؟

آنچه از زمان قاجار در 150 سال اخیر در جامعه ما رخ داده است، ورود فرهنگ غرب با محصولات ماشین، کارخانه ، لباس و...بود، وقتی این محصولات در جامعه وارد شد، کم کم ذائقه را تغییر داد. وقتی که ذائقه تغییر کرد، سبک ها خودشان را به جامعه تحمیل کردند.تا به شهرنشینی و کلان شهرها رسیدیم. با این روش، مدرنیته و سبک زندگی غربی الزامات خود را به تدریج به جامعه تحمیل کردند. اخلاق را تغییر دادند و حالا که قصد داریم فرایند معکوس داشته باشیم، باید بدانیم تمدن اسلامی زمانی اتفاق می افتد که انسان در سبک زندگی و مهندسی ساختارهای اجتماعی تغییر ایجاد کند.

پیشرفت در زمینه های علمی و اقتصادی کشور در گرو توجه به شیوه های زندگی است و با توجه به تمدن غنی ایران اسلامی، جمهوری اسلامی ایران توان رسیدن به قله های پیشرفت را در کنار توجه به نقش زندگی خانواده ها داراست.

این موضوع آنقدر اهمیت دارد که رهبر معظم انقلاب اسلامی در جمع دانش آموزان، دانشجویان و جوانان استان خراسان رضوی به موضوع «سبک زندگی» اشاره ویژه ای داشته اند.

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب اسلامی، «سبک زندگی» را بخش اساسی و حقیقی پیشرفت و تمدن سازی نوین اسلامی خواندند و با دعوت از نخبگان و صاحبان فکر و اندیشه برای «پرداختن به این مفهوم مهم، آسیب شناسی وضع موجود سبک زندگی در ایران و چاره جویی در این زمینه» تأکید کردند: «پیشرفت در علم و صنعت و اقتصاد و سیاست که بُعد ابزاری تمدن اسلامی را شکل می دهد، وسیله ای است برای دستیابی به سبک و فرهنگ صحیح زندگی و رسیدن به آرامش، امنیت، تعالی و پیشرفت حقیقی.»

حضرت آیت الله خامنه ای، با اشاره به توجه عمیق اسلام به مفهوم سبک و فرهنگ زندگی افزودند: «در معارف اسلامی، اصطلاح عقل معاش در مفهوم جامع خود، مترادف مفهوم سبک و فرهنگ زندگی

است و در قرآن کریم نیز آیات فراوانی در این زمینه وجود دارد.»

با توجه به نگاه حکیمانه رهبر معظم انقلاب اسلامی به «سبک زندگی»، که قسمت عمده ای از زندگی افراد جامعه را تشکیل می دهد و توجه به خانواده و موضوعات اجتماعی پیرامون آن از مواردی است که باید توجه ویژه ای به آن داشت.

فرهنگ تجمل گرایی و مصرف گرایی که این روزها بین مردم کلان شهرها باب شده است و زمینه را برای تضعیف ریشه های بنیان خانواده، افزایش طلاق و به وجود آمدن فساد را فراهم می کند باید به طور ویژه مورد توجه مسئولین امر قرار گیرد و با توجه به تاکیدات مقام معظم رهبری، توجه و تلاش ویژه ای را می طلبد.ما براى ساختن تمدن نوین اسلامى، بشدت باید از تقلید پرهیز کنیم؛ تقلید از آن کسانى که سعى دارند روش هاى زندگى و سبک و سلوک زندگى را به ملت ها تحمیل کنند. امروز مظهر کامل و تنها مظهر این زورگوئى و تحمیل، تمدن غربى است.

یکی از مواردی که رهبر معظم انقلاب در بیانات خود اشاره داشتتند،«سبک زندگی در تمدن نوین اسلامی » بود. بنابر این وزارتخانه های آموزش و پرورش، علوم، تحقیقات و فناوری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و صدا و سیما به عنوان نهادهای اصلی در پرداختن به این موضوع و با توجه به مخاطبان اصلی که همان نوجوانان، جوانان و عموم جامعه هستند، می توانند نقش موثری ایفا کنند. آنچه مسلم است ، تمامی دستگاه ها ی کشور باید برای رسیدن به این مهم دست به دست هم بدهند تا جامعه زیر سایه رهنمودهای مقام معظم رهبری به سوی پیشرفت و ارتقا گام بردارد و آمار آسیب های اجتماعی کمتر شود.

پیرو تدابیر رهبری و به منظور تهیه و تولید محتوای غنی در حوزه سبک زندگی اسلامی ایرانی، پژوهشکده تربیت اسلامی بنیان دوفصلنامه مجازی حاضر را راه اندازی کرده است. با استعانت از خداوند متعال امید است همکاران دانشگاهی وفرهیخته مارا در انجام این مأموریت مهم یاری فرمایند.

اصلاح سبک زندگی لازمه پایداری جامعه دینی

«در چهارچوب دیدگاه های مقام معظم رهبری

در موضوع الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت»

عمار خسروجردی

کارشناس ارشد معارف اسلامی و اقتصاد

چكيده

یکی از واقعیت های تلخ در عرصه سیاست گذاری و طراحی و برنامه ریزی ها در مدیریت کلان کشور عدم توجه دقیق و جامع به چهارچوبه ها و قیود و راهکارهایی است که مقام معظم رهبری برای مدیریت کلان کشور ترسیم می کنند. آنچه كه در اين نوشتار، به دنبال آن هستيم اين است كه با استفاده از متن بيانات مقام معظم رهبري و تحليل هايي كه خود ايشان ارائه كرده اند، چرايي تأكيدات ايشان بر موضوع اصلاح سبك زندگي به عنوان یکی از ارکان اصلی مفهوم پیشرفت در نگاه مقام معظم رهبری به الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت، تبيين گردد. بايد با رويكردي نظام مند و داراي انسجام به مجموعه مباحث مقام معظم رهبري توجه نمود وتا جايي كه ممكن است از تفسير به رأي در تبيين مباحث ايشان خود داري نمود وسعي كرد كه چرايي ها وعلت هاي تأكيدات رهبري و همچنین راهکارها را در دل مباحث خود ايشان جست وجو نمود. اين بيان به نوعي روش شناسي نوشتار فوق را نيز نشان مي دهد. اين روش، روشي نزديك تحلیل محتوا همراه با جامع نگری است. علاوه بر اين سعي شده است كه با استفاده از آيات قرآن كريم نيز چرايي تأكيد ايشان بر اين امر تبیین شود.

جمع بندي نهائي اين نوشتار اين است كه عدم توجه به موضوع اصلاح سبك زندگي و مهندسي جامعه به سمت سبك زندگي مطلوب، مي تواند پايداري جامعه ديني ما را به خطر اندازد و اصلاح سبک زندگی لازمه بقای نظام است.

كلمات كليدي: پيشرفت، سبك زندگي، اصلاح، پایداری

مقدمه:

مقام معظم رهبري در سفر اخير خود به خراسان شمالي، موضوعي جدي و بسيار مهم را مطرح كردند كه متأسفانه مانند بسياري از دغدغه هاي ايشان در موضوع اداره كشور، باز هم به صورت جدي به آن توجهي نشد. آنچه را كه ما در اين نوشتار به دنبال آن هستيم، بيان ضرورت بسيار جدي توجه به موضوع اصلاح سبك زندگي در كشور به عنوان يكي از دغدغه اساسي ايشان است.

آنچه را كه به صورت جدي بايد به آن توجه نمود اين است كه در سال هاي اخير مقام معظم رهبري بسياري از ابعاد مباحث مد نظر خود را به خوبي شرح و بسط و توصيف مي نمايند. اين امر به اين معناست كه اگر به صورت دقيقي به مباحث ايشان توجه شود، دلالت هايي كه از سوي ايشان بيان مي گردد در بسياري از موارد راهگشا و جامعست و در بسياري از موارد نيازي به تفسير ندارد. فراموش نبايد كرد كه ايشان با توجه به جايگاه علمي و همچنين تجربه طولاني در اداره كشور در مورد بسياري از مباحثي كه مطرح مي كنند، بر اساس يك جامع نگري دست به تحليل و تبيين مي زنند. موضوع سبك زندگي در انديشه مقام معظم رهبري در چهارچوب تبيين مباحث الگوي اسلامي- ايراني پيشرفت مد نظر قرار گرفته است.

در اين نوشتار تلاش بر اين است كه با استفاده از بيانات خود ايشان و تحليلي كه بر اين بيانات با استفاده از اشارات خود ايشان صورت مي گيرد، اهميت موضع سبك زندگي و همچنین راهکارهای ایشان درمورد اصلاح سبک زندگی که منطبق با معارف ناب الهی است، مشخص گردد.

بیانات مقام معظم رهبری در مورد موضوع سبک زندگی به خوبی نشان می دهد که امروز جامعه ما از چالش های فراوانی در موضوع سبک زندگی رنج می برد که عدم توجه به ریشه یابی و حل این چالش ها زمینه ساز مشکلات فراوانی برای جامعه اسلامی ماست.

بیشک عدم توجه به این دغدغه رهبری بسترساز چالش های فراوانی برای انقلاب اسلامی است. در این نوشتار به این دغدغه جدی ایشان با بیانات خود ایشان پرداخته شده است.

از حدود اوایل سال ١٣٨٥، مقام معظم رهبری، سلسله مباحثی را با بیاناتشان آغاز كردند و پي گرفتند، كه اين بيانات بايد به عنوان مبانی نظري و پیش نیازهای ورود به دهه چهارم انقلاب اسلامی، مد نظر قرار مي گرفت. ايشان دهه چهارم انقلاب اسلامي را به عنوان دهه عدالت و پيشرفت نامگذاري نموده اند.

علاوه بر اين، ايشان، به تدريج در بيانات خود، به تبيين برخي از مفاهيم اساسي در طراحي وتدوين الگوي اسلامي - ايراني پيشرفت به عنوان نقشه راه حركت در اين دهه پرداخته اند. بيانات رهبري در مورد سبك زندگي نيز در چهارچوب تبيين مفهوم پيشرف تحليل مي گردد. ايشان در اين زمينه مي فرمايند:

«ما اگر پيشرفت همه جانبه را به معناى تمدن سازى نوين اسلامى بگيريم، بالاخره يك مصداق عينى و خارجى براى پيشرفت با مفهوم اسلامى وجود دارد؛يك بخش، بخش ابزارى است؛ يك بخش ديگر، بخش متنى و اصلى و اساسى است. به هر دو بخش بايد توجه کرد. ............... اما بخش حقيقى، آن چيزهائى است كه متن زندگى ما را تشكيل مي دهد؛ كه همان سبك زندگى است كه عرض كرديم. اين، بخش حقيقى و اصلى تمدن است؛ مثل مسئله ى خانواده، سبك ازدواج، نوع مسكن، نوع لباس، الگوى مصرف، نوع خوراك، نوع آشپزى، تفريحات، مسئله ى خط، مسئله ى زبان، مسئله ى كسب و كار، رفتار ما در محل كار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعاليت سياسى، رفتار ما در ورزش، رفتار ما در رسانه اى كه در اختيار ماست، رفتار ما با پدر و مادر، رفتار ما با همسر، رفتار ما با فرزند، رفتار ما با رئيس، رفتار ما با مرئوس، رفتار ما با پليس، رفتار ما با مأمور دولت، سفرهاى ما، نظافت و طهارت ما، رفتار ما با دوست، رفتار ما با دشمن، رفتار ما با بيگانه؛ اينها آن بخش هاى اصلى تمدن است، كه متن زندگى انسان است.»(بيانات در دیدار جوانان استان خراسان شمالى ، 24/7/1391)

ايشان در بيانات خود، هدف اصلي طراحي و اجراي الگوي اسلامي-ايراني پيشرفت را حركت به سمت تمدن سازي نوين اسلامي معرفي نموده اند.

ايشان در بيان ديگري مي فرمايند:

«برای اینكه تفكر انبیاء در جامعه پیاده شود، یك حركت بلندمدت و طولانی لازم بود. این انقلاب با این هدف به وجود آمد. جامعه اسلامی، كشور اسلامی، نه فقط دولت اسلامی، نه فقط تشكیل یك نظام اسلامی، بلكه تشكیل یك واقعیت و یك مجموعه مردمی كه بر اساس تعالیم اسلام كه لب لباب تعالیم انبیاء است، زندگی می كنند و آثارش را احساس می كنند. این هدف ماست. خوب، ما به این هدف هنوز نرسیدیم، توقع هم نبود كه در ظرف سی سال برسیم. این هدف، هدف خیلی طولانی مدتی است. بایدتلاش كرد، باید كار كرد تا به این هدف رسید، شما مسئولیتتان این است. مأموریت این نسل این است، كشور و ملتتان را به آن جایگاهی كه معنایش این باشد كه یك جامعه اسلامی به معنای واقعی تشكیل شده، برسانید. این را الگو كنید. این می شود بزرگ ترین وسیله برای گسترش این فكر و گسترش این تجربه در عالم، این مأموریت این نسل است كه در تصور و در جنبه نظری، چیز مشكلی نیست. البته كار، كار بسیار دشواری است. همان تحرك جوانی، همان انگیزه جوانی را لازم دارد، باتلاش فراوان جهادی كه حالا گفته ایم وعرض می كنیم. هدف این است: ما كشور اسلامی می خواهیم. كشور اسلامی وقتی تشكیل شد، معنایش این است كه دنیای مردم آباد خواهد شد، نه به معنای آبادي ای كه در نظام های مادی وجود دارد.» (بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار برگزیدگان دانشجو، ٧/٧/١٣٨٧)

در حقيقت اگر ما مجموعه بيانات ايشان را در كنار هم قرار دهيم، به اين جمع بندي مي رسيم كه هدف اصلي از انقلاب اسلامي، تحقق آرزوي ديرينه انبياء و اولياء الهي يعني ايجاد جامعه اي واقعي مبتني بر ارزش هاي الهي در تمامي عرصه هاي حيات بشري است. اين جامعه الگويي براي تمدن سازي اسلامي است. اين جامعه مطلوب وآرماني، نمود واقعي خود را در قالب تحقق سبك زندگي مبني بر ارزش هاي ديني، در تمامي عرصه هاي حيات بشري نشان مي دهد. نوع سبك زندگي هم الگويي را مي سازد كه ترويج اين الگو مروج فكر و انديشه اي است كه در وراي اين الگو است و آن را ترويج مي نمايد.

مقام معظم رهبري با صراحت بر پيشرفت كم جامعه اسلامي ما در موضوع سبك زندگي اشاره دارند و مي فرمايند:

«در انقلاب، در اين بخش (سبك زندگي)، پيشرفت ما چشمگير نيست؛ در اين زمينه، ما مثل بخش اول حركت نكرديم، پيشرفت نكرديم. خب، بايد آسيب شناسى كنيم؛ چرا ما در اين بخش پيشرفت نكرديم؟بنابراين بايد آسيب شناسى كنيم؛ يعنى توجه به آسيب هائى كه در اين زمينه وجود دارد و جستجو از علل اين آسيب ها. البته ما اينجا نمي خواهيم مسئله را تمام شده فرض كنيم. فهرستى مطرح مي كنيم:

ببينيد چه قدر اين مسائل متنوع و فراگيرِ همه ى بخش هاى زندگى، داخل در اين مقوله ى سبك زندگى است؛ در اين بخش اصلى و حقيقى و واقعى تمدن، كه رفتارهاى ماست.

چه قدر نوع معمارى كنونى ما متناسب با نيازهاى ماست؟ چه قدر عقلانى و منطقى است؟ طراحى لباسمان چه طور؟ مسئله ى آرايش در بين مردان و زنان چه طور؟ چه قدر درست است؟ چه قدر مفيد است؟

اينها بخش هاى گوناگونى از مسائل سبك زندگى است، و ده ها مسئله از اين قبيل وجود دارد؛ كه بعضى از اين هائى كه من گفتم، مهمتر است.

اين يك فهرستى است از آن چيزهائى كه متن تمدن را تشكيل مي دهد.

قضاوت درباره ى يك تمدن، مبتنى بر اين هاست.نمي شود يك تمدن را به صرف اينكه ماشين دارد، صنعت دارد، ثروت دارد، قضاوت كرد و تحسين كرد؛ در حالى كه در داخل آن، اين مشكلات فراوان، سراسر جامعه و زندگى مردم را فرا گرفته. اصل اينهاست؛ آنها ابزارى است براى اينكه اين بخش تأمين شود، تا مردم احساس آسايش كنند، با اميد زندگى كنند، با امنيت زندگى كنند، پيش بروند، حركت كنند، تعالى انسانىِ مطلوب پيدا كنند.» ( بيانات در دیدار جوانان استان خراسان شمالى ۱۳۹۱/۰۷/۲۳)

نگاهي عميق به پرسش هايي كه مقام معظم رهبري در زمينه اصلاح سبك زندگي مطرح نمودند به خوبي نشان مي دهد كه ايشان دست به آسيب شناسي جدي برخي از چالش هاي ما در نظام اسلامي زده اند. در حقيقت ايشان به عنوان عالي ترين مقام در نظام جمهوري اسلامي دارند. يك آسيب شناسي جدي اجتماعي از معضلات جامعه ديني ما ارائه مي دهند و در حقيقت آسيب هاي انقلاب را بيان مي كنند. اين امر به خوبي نشان مي دهد كه خطرات جديي دارند، ما را تهديد مي كنند و نظام علمي كشور و بدنه سياست گزاري در كشور، بايد بخش زيادي از تلاش خود را در جهت اصلاح اين معضلات صرف نمايند.

اگر بخواهيم به تحليل محتواي برخي از پرسش هاي رهبري بپردازيم، برخي از آسيب هايي كه انقلاب را تهديد مي كند، خود را نشان مي دهد.

به عنوان مثال دغدغه ايشان در مورد الگوي تفريح و دغدغه ايشان در مورد الگوي معماري و يا پوشش خانم ها و آرايش به خوبي نشان مي دهد كه ما يك الگوي دقيق و منطبق با ارزش هاي اسلامي و بومي براي مباحث مد نظر، طراحي و تدوين نكرده ايم. علاوه بر اين چنين الگويي را ارائه نداده ايم.

پرسش كليدي اين است كه در خلأ طراحي الگوي مطلوب پس از پيروزي انقلاب اسلامي، مردم ما از چه الگويي پيروي مي كرده اند. پاسخ اين پرسش را هم مي توان در بيانات رهبري جست وجو نمود:

مقام معظم رهبري در اين زمينه مي فرمايند: « براى ساختن اين بخش از تمدن نوين اسلامى، به شدت بايد از تقليد پرهيز كنيم؛ تقليد از آن كسانى كه سعى دارند روش هاى زندگى و سبك و سلوك زندگى را به ملت ها تحميل كنند. امروز مظهر كامل و تنها مظهر اين زورگوئى و تحميل، تمدن غربى است. نه اينكه ما بناى دشمنى با غرب و ستيزه گرى با غرب داشته باشيم، اين حرف، ناشى از بررسى است، ستيزه گرى و دشمنىِ احساساتى نيست.

بعضى به مجرد اينكه اسم غرب و تمدن غرب و شيوه هاى غرب و توطئه ى غرب و دشمنى غرب مى آيد، حمل مي كنند بر غرب ستيزى: آقا، شماها با غرب دشمنيد. نه، ما با غرب پدركشتگىِ آنچنانى نداريم، البته پدركشتگى داريم! غرض نداريم. اين حرف، بررسى شده است.

تقليد از غرب براى كشورهائى كه اين تقليد را براى خودشان روا دانستند و عمل كردند، جز ضرر و فاجعه به بار نياورده؛ حتّى آن كشورهائى كه به ظاهر به صنعتى و اختراعى و ثروتى هم رسيدند، اما مقلد بودند. علت اين است كه فرهنگ غرب، يك فرهنگ مهاجم است. فرهنگ غرب، فرهنگ نابودكننده ى فرهنگ هاست. هرجا غربى ها وارد شدند، فرهنگ هاى بومى را نابود كردند، بنيان هاى اساسىِ اجتماعى را از بين بردند؛ تا آنجائى كه توانستند، تاريخ ملت ها را تغيير دادند، زبان آنها را تغيير دادند، خط آنها را تغيير دادند. هر جا انگليس ها وارد شدند، زبان مردم بومى را تبديل كردند به انگليسى؛ اگر زبان رقيبى وجود داشت، آن را از بين بردند.»

(بيانات در دیدار جوانان استان خراسان شمالى 23/۰۷/391۳1)

واضح است كه مردم در فضاي خلأ از الگويي تبعيت مي نموده اند كه بر جهان مسلط است و در جامعه جهاني رواج دارد. اين الگو و سبك زندگي از سوي نظام رسانه اي و نظام اقتصادي و سياسي غرب ترويج مي گردد. در واقع، خود ما با عدم ارائه الگو بستر را براي تهاجم وشبيخون فرهنگي دشمنان فراهم نموده ايم. در نتيجه ما بستر را براي بروز وظهور فرهنگ غرب در تمامي عرصه ها فراهم نموده ايم.

اما اگر اين بيانات رهبري و تحليلي كه ارائه شد را در كنار برخي ديگر از بيانات رهبري در مورد آسيب شناسي رفتارها در انقلاب اسلامي قرار دهيم به نكاتي بسيار مهم مي رسيم كه ضرورت توجه به اصلاح اين معضلات را بيش از پيش، ضروري مي سازد.

ايشان مي فرمايند: «گرایش برخی مسئولان به «دنیاطلبی، تجمل، تشریفات و اشرافی گری» از جمله نقاط ضعفی بوده که باعث ترویج اینگونه مسائل در میان مردم و جامعه نیز شده است.» (خطبه هاي نماز جمعه، 14/7/1390)

اگر اين بيان ايشان را در كنار حديثي مشهور كه از ائمه معصومين روايت شده است قرار دهيم متوجه مي شويم كه بستر نافرماني از فرامين الهي تا چه حدي در ميان جامعه ديني ما فراگير است.

امام صادق عليه السلام مي فرمايند :

«حب الدنيا رأس كل خطيئه و باب كل بليّه و مجمع كل فتنه و داعيه كل ريبه»

(مجلسی،1983، ج78 : ص23)

«حب دنيا سر هر خطا كاري است و در هر گرفتاري و فراهم گاه هر فتنه و فراخوان به هر بدگماني»

اين حديث هم، به خوبي نشان مي دهد كه زماني كه بستر دنياطلبي در جامعه ديني حكم فرما شود، باب خطاها و بلاها و فتنه ها و بدگماني ها باز خواهد شد. مقام معظم رهبري با صراحت مي فرمايند كه خطر دنياطلبي جامعه ديني ما را تهديد مي كند و دنياطلبي نيز بستر آفات متعددي است كه برخي از اين آثار در اين حديث مشهور ذكر شده است.

اما نكته كليدي اين است كه اگر بستر نافرماني از فرامين الهي در يك جامعه به وجود آيد و در مقابل اين نافرماني ها ايستادگي نشود، بستر براي باقي نافرماني ها نيز فراهم مي آيد.

البته اين بيانات رهبري به اين مضمون نيست كه بايد فضاي جامعه را سياه نشان داد. بلكه به اين معناست كه بايد يك ارزيابي دقيق از اين معضلات و نمودهاي آنها و همچنين علت هاي آنها ارائه داد و سپس براي حل اين معضلات برنامه ريزي نمود. علاوه بر اين بخش زيادي از اين معضلات هنوز فراگير نشده اند و مي توان با يك برنامه ريزي دقيق، مانع گسترش اين معضلات شد.

تحليلي كه در مورد بيانات مقام معظم رهبري در قسمت قبل ارائه شد به خوبي نشان مي دهد كه نياز به آسيب شناسي دقيق واصلاح اركان سبك زندگي در جامعه ما لازم وضروري است. البته بيانات خود مقام معظم رهبري هم در اين زمينه راهگشاست.

مقام معظم رهبري ضمن بیان ضرورت تكيه بر موضوع سبك زندگي در بيانات خود مي فرمايند: «يكى از ابعاد پيشرفت با مفهوم اسلامى عبارت است از سبك زندگى كردن، رفتار اجتماعى، شيوه ى زيستن، اينها عبارةٌ اخراى يكديگر است ، اين يك بُعد مهم است؛ اين موضوع را مي خواهيم امروز يك قدرى بحث كنيم. ما اگر از منظر معنويت نگاه كنيم - كه هدف انسان، رستگارى و فلاح و نجاح است، بايد به سبك زندگى اهميت دهيم؛ اگر به معنويت و رستگارى معنوى اعتقادى هم نداشته باشيم، براى زندگى راحت، زندگى برخوردار از امنيت روانى و اخلاقى، باز پرداختن به سبك زندگى مهم است. بنابراين مسئله، مسئله ى اساسى و مهمى است.»

در حقيقت بر اساس بيانات رهبري ما بايد به الگويي از سبك زندگي برسيم كه بسترساز فضاي معنويت در درون يك جامعه ديني باشد.

مقام معظم رهبري در بياني، ضرورت توجه به موضوع معنويت بياني راهگشا دارند كه مي تواند زمينه را براي ارائه دليل قانع كننده در زمينه اصلاح سبك زندگي فراهم آورد.

« اما از اين گذشته، مسأله استقرار معنويّت و جلوگيرى از مظاهر فساد يا شيوع فساد يا شيوع بى دينى و به خصوص تظاهر به اين معنا، جزو كارهاى واجب است. خداى متعال در قرآن مى فرمايد: «و اذا اردنا أن نهلك قرية أمرنا مترفيها ففسقوا فيها»؛(اسراء/16) وقتى مى خواهيم جامعه اى را نابود كنيم، ساز و كار و طبيعتش در سنّت الهى اين است. مترفين و پولدارهاشان فسق مى كنند؛ «فحقّ عليها القول فدمّرناها تدميرا» (اسراء/16) بعد عذاب الهى بر اينها نازل مى شود. لازمه فسق آنها، ورود عذاب الهى است؛ برو برگرد هم ندارد؛ يعنى اين ساز و كار روى همه جوامع اثر مى كند؛ منتها تفاوت مى كند به اين كه آن جامعه از لحاظ عناصر نگاهدارنده در چه حدّى باشد. جامعه اى هست كه اين عنصر نابود كننده و مضمحل كننده را دارد؛ اما در مقابل، عناصر حفظ كننده هم دارد، علم زيادى دارد، ثروت زيادى دارد، سياستمداران عاقلى دارد، موقعيت خوب جغرافيايى يا تاريخى دارد، اين موجب مى شود كه آن عنصر نابود كننده، نه اين كه اثر نكند؛ ديرتر اثر كند. شما اگر امروز نگاه كنيد، مى بينيد كه جامعه امريكا به خاطر همين «ففسقوا فيها» و بسيارى عوامل ديگر، رو به اضمحلال است؛ اما بعضى از جوامع هستند كه امكانات نگهدارنده را ندارند - نه علم را دارند، نه ثروت را دارند، نه سياستمداران مجرّب و پخته اى دارند - اين امكان ويران كننده را هم دارند؛ اينها اگر در اين گنداب و لجنزار وارد شوند، زود از بين خواهند رفت. از بين رفتنشان هم به اين معنا نيست كه چند ميليون آدم ناگهان مى ميرند؛ معنايش اين است كه اين ملت با هويّت ملى اش نابود مى شود؛ ضعيف مى شود، توسرى خور مى شود، مورد بى اعتنايى دنيا قرار مى گيرد و دچار ابتلائات و فلاكت هاى فراوانى مى شود. بنابراين مسأله معنويّت بسيار مهم است.» (بيانات در ديدار رئيس جمهوری و اعضاى هيأت دولت، 5/6/1380)

بر اساس بيانات رهبري كه مبتني بر آيات قرآن است، اگر در جامعه اي بستر نافرماني از فرامين الهي فراگير گردد وبه تدريج بستر معنويت و دوري از ياد خدا از آن جامعه دور شود، زمينه تحقق سنت الهي و نابودي آن جامعه فراهم خواهد آمد. اين سنت الهي است و امري محتوم وقطعي است. بنابراين اگر سبك زندگي در يك جامعه هم مبتني بر معنويت نباشد و يا اينكه زمينه اي را فراهم آورد كه معنويت در آن جامعه تضعيف شود و مظاهر نافرماني از فرامين الهي در آن جامعه فراگير شود، آن سبك زندگي بستر اضمحلال آن جامعه را فراهم خواهد ساخت.

در قسمت قبل و تحليل پرسش هاي رهبري به اين نكته اشاره شد كه در جامعه ما بستر نافرماني از فرامين الهي مانند رباخواري و از همه مهم تر دنياطلبي به عنوان بستر اصلي فتنه ها و بلاها و مظاهر آن مانند تجمل گرايي واشرافي گري وجود دارد. در حقيقت در چنين فضايي بستر براي دوري از معنويت و مظاهر آن وجود دارد وبا صراحت بايد گفت كه اگر با مظاهر نافرماني از فرامين الهي با جديت برخورد نشود، مي تواند بستر براي بروز اتراف و فسق و در نتيجه نابودي جامعه ديني فراهم آيد.

علاوه براين اين بيان رهبري در مورد اضمحلال جوامع مي تواند دلايل مخالفت رهبري با سبك زندگي غربي وفرهنگ غربي را نيز به خوبي روشن نمايد.

ايشان در تبيين دلايل خود در جهت مقابله با فرهنگ غرب مي فرمايند:

« فرهنگ غربى فقط هواپيما و وسائل آسايش زندگى و وسائل سرعت و سهولت نيست؛ اينها ظواهر فرهنگ غربى است، كه تعيين كننده نيست؛ باطن فرهنگ غربى عبارت است از همان سبك زندگى مادىِ شهوت آلودِ گناه آلودِ هويت زدا و ضد معنويت و دشمن معنويت. شرط رسيدن به تمدن اسلامىِ نوين در درجه ى اول اين است كه از تقليد غربى پرهيز شود. ما متأسفانه در طول سال هاى متمادى، يك چيزهائى را عادت كرده ايم تقليد كنيم.»

  1. (بيانات در دیدار جوانان استان خراسان شمالى 23/۰۷/1391)

در حقيقت بر اساس بيان رهبري، يكي ار دلايل اصلي مقابله با فرهنگ غربي و سبك زندگي غربي اين است كه فرهنگ غربي زمينه را براي دوري از معنويت ورايج شدن گناه به عنوان مظهر نافرماني از امر خداي متعال فراهم مي آورد و اين امر چيزي جز حركت جامعه در مسير زوال و نابودي نيست. ما امروز مظاهر آن را در قالب بدحجابي و فساد اخلاقي به خوبي مي بينيم.

البته آيات قرآن هم با صراحت بر هلاكت وزوال جامعه به واسطه گناهان تأكيد دارند.

همچنين در آیات سوره مبارکه انعام، به این امر اشاره شده است که اگر قومی دارای تمکن باشد، اما اهل گناه بشود، خدای متعال، این قوم را هلاک خواهد کرد واقوام دیگری را جایگزین این قوم، خواهد نمود.

أَلَمْ يَرَوْاْ كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ مَّكَّنَّاهُمْ فِي الأَرْضِ مَا لَمْ نُمَكِّن لَّكُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاء عَلَيْهِم مِّدْرَارًا وَجَعَلْنَا الأَنْهَارَ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمْ فَأَهْلَكْنَاهُم بِذُنُوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ (انعام/6)

علاوه براین، براساس آیات سوره مبارکه فاطر، اگر قومی اهل ذنوب شود، خدای متعال، آن قوم را هلاک خواهد کرد وقدرت سیاسی واقتصادی و ساخت وساز و آثار آن قوم، عاملی برای نجات از هلاکت برای ایشان نیست. در همین سوره، خدای تبارک وتعالی به این امر اشاره دارد که اقوامی که هلاک شدند، در برابر رسولان الهی ایستادند و نسبت به آیات واضح وآشکار الهی کافر شدند و خداوند هم ایشان را به واسطه این کفر، عذاب خواهد نمود.

أَوَ لَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ كَانُوا مِن قَبْلِهِمْ كَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِي الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا كَانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ * ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانَت تَّأْتِيهِمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَكَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ إِنَّهُ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقَابِ (فاطر/22-21)

در حقيقت ما با تبعيت از فرهنگ غرب به خصوص در عرصه فرهنگي بستر را براي ايجاد خطر نابودي واضمحلال جامعه خويش فراهم كرده ايم.

البته بر اساس آيات قرآن مي توان علت ديگري را نيز در جهت ضرورت اصلاح موضوع سبك زندگي بيان كرد.

خداي متعال در آيه 63سوره مبارکه نور به مؤمنان هشدار مي دهد كه كساني كه از امر پيامبراکرم سرپيچي مي كنند،بايد بترسند از اينكه فتنه‏اى دامنشان را بگيرد يا عذابى دردناك به آنها برسد!

لَا تَجْعَلُوا دُعَاء الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاء بَعْضِكُم بَعْضًا قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الَّذِينَ يَتَسَلَّلُونَ مِنكُمْ لِوَاذًا فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصِيبَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (مؤمنون/63-62)

صدا كردن پيامبر را در ميان خود، مانند صدا كردن يكديگر قرار ندهى; خداوند كسانى از شما را كه پشت سر ديگران پنهان مى‏شوند،و يكى پس از ديگرى فرار مى‏كنند مى‏داند! پس آنان كه فرمان او را مخالفت مى‏كنند، بايد بترسند از اينكه فتنه‏اى دامنشان را بگيرد،يا عذابى دردناك به آنها برسد! (63(

بی شک اگر مانیز به فرمایشات رهبری که چیزی جز دعوت به مسیر رسولان الهی نیست، توجه نکنیم، فتنه ها دامن ما را خواهد گرفت.

اولویت اصلاح سبک زندگی بر بعد ابزاری پیشرفت در بیان رهبری

دغدغه اصلاح سبک زندگی تنها دغدغه مقام معظم رهبری در شرایط کنونی نبوده است، بلکه ایشان در ابتدای انقلاب اسلامی نیز با صراحت به این دغدغه با هوشمندی اشاره کرده اند.

آیتالله خامنه ای در خطبه های نماز جمعه این هفته تهران فرمودند :«نوسازی جامعه را بعضی با جاده سازی و نهرسازی و مسکن سازی اشتباه می گیرند ، اینها روبناها و ظواهر کارهستند تا وقتی سیستم جامعه و شیوه زندگی در جامعه عوض نشود و به شکل اسلامی درنیاید نه این کارها به درستی انجام می گیرد و نه اگر انجام گرفت نتیجه مطلوب را خواهد داد.» (خطبه های نماز جمعه،26/11/1358)

این بیان رهبری به خوبی اولویت اصلاح سبک زندگی بر بعد ابزاری پیشرفت را در نگاه ایشان نشان می دهد.

مجموعه مباحثی که در مورد ضروت اصلاح سبک زندگی بیان شد به خوبی درستی نگاه وبینش مقام معظم رهبری را نشان می دهد.

در واقع پیشرفت ابزاری به عنوان یکی از ابعاد مفهوم پیشرفت در نگاه رهبری، اگر در سایه معنویت صورت نگیرد و منجر به گسترش فرهنگ معنوی دینی در جامعه نشود، در بلند مدت جامعه را در مسیر اضمحلال حرکت خواهد داد.

بی شک اگر ما نیز به فرمایشات رهبری که چیزی جز دعوت به مسیر رسولان الهی نیست توجه نکنیم، فتنه ها دامن ما را خواهد گرفت.

جمع بندي و نتيجه گيري :

جمع بندي نوشتار فوق عبارت است از

الف: با توجه به بيانات رهبري، سبك زندگي ديني به عنوان بخش اصلي تمدن سازي ديني است. هدف اصلي انقلاب اسلامي به عنوان استمرار حركت انبياء و اولياء الهي هم ايجاد بستري براي شكل گيري يك الگوي واقعي براي بروز حقيقي ارزش هاي الهي در تمام سطوح حيات بشر است. نمود واقعي اين الگو سبك زندگي ديني است.

ب: پرسش هاي رهبري به خوبي نشان مي دهد كه برخي از آسيب هاي جدي به واسطه عدم توجه به موضوع سبك زندگي ديني ودر چهارچوب آن، عدم ارائه الگوي مناسب در عرصه هاي مختلف آن در جامعه ما، وجود دارد.

ج: اصلاح سبک زندگی در جامعه اسلامی بر بعد پیشرفت ابزاری جامعه در نگاه رهبری اولویت دارد.

پیشرفت ابزاری به عنوان یکی از ابعاد مفهوم پیشرفت در نگاه رهبری، اگر در سایه معنویت صورت نگیرد و حتی منجر به گسترش فرهنگ معنوی دینی در جامعه نشود، در بلند مدت جامعه را در مسیر اضمحلال حرکت خواهد داد

د: عدم ارائه الگوي مناسب در عرصه هاي مختلف سبك زندگي بستر را براي تهاجم فرهنگي دشمن و همچنين بروز و ظهور فرهنگ غربي ومظاهر آن مانند بدحجابي فراهم كرده است.

و: بر اساس بيانات رهبري كه مبتني بر آيات قرآن است، اگر در جامعه اي بستر نافرماني از فرامين الهي فراگير گردد وبه تدريج بستر معنويت و دوري از ياد خدا از آن جامعه دور شود، زمينه تحقق سنت الهي و نابودي آن جامعه فراهم خواهد آمد. بنابراين اگر سبك زندگي در يك جامعه هم مبتني بر معنويت نباشد و يا اينكه زمينه اي را فراهم آورد كه معنويت در آن جامعه تضعيف شود و مظاهر نافرماني از فرامين الهي در آن جامعه فراگير شود، آن جامعه مضمحل خواهد شد. بنابراين ما نياز به الگويي در زمينه سبك زندگي داريم كه اين الگو بسترساز معنويت باشد.

ه: در مسير طراحي الگو نيز ما بايد از تقليد بپرهيزيم و به خصوص از فرهنگ منحط غربي دوري كنيم. زيرا فرهنگ غربي عامل گسترش وعادي سازي گناه ودر نهايت نابودي جامعه بشري است.

و: نكته مهم و كليدي اين است كه اگر به اين دغدغه مقام معظم رهبري توجه نشود، اين امكان وجود دارد كه جامعه ما دچار فتنه هاي متعددي شود كه اين فتنه ها نيز مانند فتنه هاي گذشته دامن ما را خواهد گرفت.

منابع ومآخذ

قرآن كريم

مجلسی، محمدباقر. بحارالانوار، ج 78، بیروت: مؤسسه الوفاء،1983(م)

منابع الكترونيك :

سايت دفتر مقام معظم رهبري:

www.khamenei.ir

بررسی ویژگیهای گرافیک محیطی ومبلمان شهری در چند شهر دنیا و مشهد

توجه :

برای دیدن تصاویر مقاله

لطفا فایل پی دی اف آن را درانتهای مقاله دانلود کنید

محمد هادی عرفان

کارشناس ارشد معماری- مرکز مطالعات شما(iiua.ir)

چکیده

واقعاً یک مهندس محاسب یا یک مهندس ناظر، خودش را مسؤول بداند. ... مهندس ناظر باید امین باشد؛ مثل پزشکی که وقتی بیماری را تشخیص می دهد، داروی مناسب آن را می نویسد؛ که اگر تشخیص داد و داروی مناسب را ننوشت یا داروی مضر را نوشت یا در تشخیص، بی اهتمامی و بی اعتنایی به خرج داد، مورد ملامتِ خود و وجدان خودش و دیگران قرار می گیرد. در زمینه ی مهندسی هم باید این فرهنگ به طور کامل جاگیر بشود؛ یعنی باید حقیقتاً مهندسان ناظر، مهندسان محاسب، مهندسان نقشه کش و مهندسانی که در بخشهای مختلف مشغولند، همه باید خودشان را مسؤول بدانند. زیبایی یک چیز تجملاتی نیست. بعضی خیال می کنند زیبایی یک چیز تشریفاتی است؛ نه، زیبایی یکی از لوازم زندگی انسان است؛ زندگی را آسان و شیرین می کند؛ محیط را قابل تحمل می کند. این که انسان وارد خیابانی شود و همه ی بناها با انحناها و شکل های مناسب و ترکیب های زیبا و چشم نواز و دلنواز در مقابل او جلوه کنند، این کجا؛ و این که انسان وارد خیابانی شود و ساختمانهای ناهماهنگ، ناجور و تحمیلِ بر زمین و بر محیط طبیعی، جلوی چشم او جلوه کنند، کجا؟ اینها با هم تفاوت می کند. داخل خانه ها و درون محیطهای عمومی هم همین طور. زیبایی، اصل خیلی مهمی در بناست. رعایت شاخص های بومی و بخصوص شاخص های اسلامی در شهرسازی و خانه سازی، بسیار مهم است. (بیانات مقام معظم رهبری در دیدار جمعی از مهندسان05/12/1383)

در شهر اسلامی، عدالت در تقسیم خدمات شهری، تأمین آرامش روحی و امنیت معنوی، ظهور و اعتلای مظاهر اسلامی و انقلابی، عمران و آبادی و زیبایی، حفظ طبیعت و صفای طبیعی، همه با هم باید مورد توجه قرار گیرد.

(پیام رهبر معظم انقلاب به مناسبت آغاز به کار شوراهای اسلامی شهر و روستا 08/02/1378)

کلیدواژه ها : گرافیک محیطی - مبلمان شهری- شهر - جنگ نرم- رقابت-هویت -کالبد-کارکرد

مقدمه

امروزه جامعه ایرانی با گذر از اکثریت روستایی به اکثریت شهری ، تجربه جدیدی از نظر فرهنگ شهرنشینی را تجربه میکند. ا زدیگر سو با فاصله گرفتن از سالهای جنگ تحمیلی و مهاجرتهای گسترده حاصل از آن و نیز کاهش رشد جمعیت ، میتوان ادعا نمود پارادایم برنامه ریزی شهری و شهرسازی از تامین سرپناه به ارتقای کیفیت محیطهای شهری تغییر یافته است .شهرها، با رشد روز افزون ، بسیار متفاوت از گذشته ، در همه حوزه های اجتماعی ، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نقش ایفامیکنند. و از طرفی سیل مهاجرت بی رویه و جذابیت سبک زندگی شهری ، مدیران شهری را با هجوم ناخواسته انواع خرده فرهنگها مواجه کرده است.

در این میان ، مالکیت خصوصی تقریبا در همه نظامهای سیاسی به رسمیت شناخته شده و تغییر در آن به کندی و غیر مستقیم صورت میپذیرد. شهر مفهومی اجتماعی است . اگر بخواهیم شهر را از نظر سخت افزاری دسته بندی کنیم میتوان شهر را به کالبد - معماری - و فضا تقسیم نمود. در شهر همانقدر که معماری درشناسایی شهر نقش و اهمیت دارد فضاهای شهری نیز درشناساندن شهر به شهروندان و مسافران نقش به سزایی دارد. در این میان ؛ فضاهای عمومی شهری به عنوان فضای مشترک برای همه شهروندان و بهره برداران جزیی از مایملک شهر و نوعی سرمایه اجتماعی برای عموم شهروندان بشمار میرود.

گرچه از نگاه برنامه ریزان شهری و شهرسازان دارای گرایش برنامه ریزی شهری یا طراحی شهری تعریفهای متعدد و متنوعی از شهر و فضای شهر وجود دارد. مجتهدزاده اعتقاد دارد: " تقسیم شهر به انواع کاربریها در رابطه با انواع فعالیتها ، موارد فضایی را در برمیگیرد. در اینجا فضا به این معنی است که هر فعالیتی در یک کالبد مناسب امکان وجود پیدا میکند. و مجموعه فعالیتها و کالبد مربوط به آن را فضای شهری می نامند. [1]"

در این میان ؛ از مجموعه فضاهای متعلق به بخش خصوصی ، نهادهای عمومی و مجموعه فضاهای دارای مالکیت حقیقی و حقوقی ، آنچه باقی می ماند ، فضای شهری است .این بخش را میتوان حوزه گفتگوی مردم و مدیران دانست . فضایی که امکان تعامل را برای دو عنصر سازنده شهر یعنی مردم و مدیران فراهم میآورد.

چند نکته درباره جغرافیای حیات و بقای شهرهای بزرگ:

ویژگی رقابت شهرهای بزرگ امروزه در حوزه جنگ نرم معنا یافته است . و نمودار زیر تلاش دارد بسیار خلاصه به موضوع اشاره کند.

در این میان بصورت طبیعی مخاطب به این خواهد اندیشید که عناصر سازنده هویت در این رقابت نفس گیر کلانشهر ها چیست؟ رشد مهار نشده ، مهاجرت سیل آسا ، تنوع نژادی، قومی ، ایدئولوژیکی، همه و همه ، نشان از بروز تدریجی یک گسست پهناور فرهنگی در کلانشهرها دارد . آنچیزی که محصول مستقیمش اندیویدیآلیسم (فردگرایی) افراطی و میل به تنها یی است . که درعین حال با گریز از خلوت شخصی همراه است . یعنی همه آدمها دوست دارند در فضاهای عمومی شهر باشند ولی تنها باشند .

مجموعه شهروندانی که در استفاده به هر شکل از شهر اشتراک عمل دارند ولی در برداشتهای ذهنی از فضای شهری تنافر نظری داشته و گاه هیچ تصویر ذهنی مشترکی از هویت نوپدید شهر در حال گسترش ندارند

ارکان ساخت هویت کالبدی-فرهنگی شهر (خاطره و تصویر ذهنی)

در نمودار بالا اگر دقت و تامل شود ملاحظه میشود که :

حال سوال مشخص این است که برای گفتگو و ایجاد پارادایم فرهنگی بین مدیران و شهروندان چه باید کرد؟چون بی تردید شهر نیاز به گفتگو دارد....

بافتهای خلق الساعه خوانایی و چشم انداز خاطره انگیز و بیاد ماندنی ندارند.بافتهای حاشیه شهر و مناطق تازه توسعه یافته شهر عموما فاقد حداقلهای لازم برای نامیدن آن با عنوان فضای شهری است. سیمای یکنواخت و گاه فقدان نما ، در معماری به معنای فقدان گفتگو بین مردم و شهر است. خیابانهای بی نما ، درونگرایی ناخوشایندی را به نمایش میگذارد که ریشه در تاریخ شهر دارد. عدم اعتماد مردم برای نمایاندن توانایی اقتصادی و هنری شان در نماهای شهری ، باعث شده تا این بی اعتماد در سیمای شهری مروج زشتی و فقر بصری باشد. که متاسفانه گاه با رنگ و بوی قناعت و زهد آمیخته میشود تا این زشتی و سهل انگاری به پای رفتار دینی نوشته شود.

از سویی دیگر تبرج و جلوه فروشی معماری در بافتها هم به خودی خود ، ناهماهنگی فضای بصری را دامن میزند. نماهای اصطلاحا بزک شده با رنگهای تند و برق زنندگی ورقهای فلزی ، نماد تمام نمایی از خودنمایی و خودکامگی اقتصاد افسار گسیخته است که ترجمه معمارانه یافته است . این نماهای پرطمطراق و عموما خالی از معنا ، به نیمه قبلی کاملا میآید . و ترکیب این دو ، مجموعه تلخ و غیرقابل تحملی را در سیمای شهری رقم میزند.

در این حالت گم شدن و ناشناس ماندن در شهر فرصت و حسن تلقی میشود. یکنواختی نماهای فاقد نازک کاری شباهت بین تقاطع ها و معابر را باعث میشود و این شباهت گم شدن و ناشناس ماندن عابران در فضای شهری را تسهیل میکند. این شباهت احساس عدم امنیت را برای بانوان و قشرهای آسیب پذیر ایجاد میکند و از طرف دیگر پیام واضحی برای بزهکاران است .پیامی مبنی بر اینکه اینجا تصویر ذهنی و آدرس وجود ندارد، پس میتوان به راحتی بزه کرد و گم شد.

در سخت بودن اعمال ضوابط در سیمای شهری و طولانی بودن فرایند بهبود تدریجی هویت کالبدی و خوانایی شهری ، اهم گفتگوی مشترک مردم با مردم ، مردم با شهر و مردم با مدیریت شهر در اینجا صورت میگیرد:

واقعیت این است که ، مبلمان شهری و گرافیک محیطی توان ساخت یک تنه ی هویت شهری را ندارد. بلکه باید در منظومه عناصر هویت بخش به خوبی دیده شود ولی در وضعیت فعلی ، بار جدی خاطره سازی و ایجاد تصویر ذهنی ، تا قوام یافتن سیمای شهری مناسب ، بر عهده مبلمان شهری است. جذابیت این حوزه میتواند در میزان ماندگاری و انتخاب شهروندی شهر در بین نخبگان بسیار موثر باشد.

شهروند شدن هر نخبه در شهر معادل ورود ثروت ، کارآفرینی و مزیت ویژه اقتصادی برای شهر است . لذا میتوان ادعا نمود جذابیت گرافیک محیط و مبلمان شهر بطور مستقیم در سرمایه شهر تاثیر دارد. و صد البته نباید بزک شهری را جایگزین این دو پنداشت.

در واقع هم اکنون رقابت نفس گیری بین کلانشهرهای دنیا بر سر جذب نخبگان وجود دارد . و مشخصا تولید ثروت بر اساس جذب نخبگان ، راهبرد اساسی و عملیاتی بسیاری از شهرهای بزرگ دنیا ست.

بررسی نمونه ها:

این مبحث به ارائه نکات مقایسه ای در چند شهر میپردازد که به زعم نگارنده ، توانسته است به خوبی یا به نحوی نامناسب در این حوزه اثر بگذارد.

توجه بصورت کلی به کارآیی، هوشمندی در طراحی ، خلاقیت ، سادگی ، جنبه اجتماعی طراحی محیطی ، صرفه جویی، و احترام به مقام انسان در این ارائه خواهد بود.

در این مبحث عمداٌ به مبلمان شهری تمرکز شده و مباحثی مانند سیمای شهری و رنگ در شهر به فرصتهای آتی موکول شده است .

مبلمان شهری چیست ؟

شهر همانند یک خانه نیاز به اثاث و تجهیزات دارد تا آسایش مناسب را برای شهروندان در مواقع حضور در فضای عمومی فراهم آورد. مبلمان شهری ، مشخصا انواع لوازم و المانهایی است که کارکرد در فضای عمومی شهری دارند. کیوسک، نیمکت، روشنایی ، سطل زباله ، رمپ، فلاورباکس(گلجای)، استند، بیلبورد، باجه تلفن، انواع تابلوهای راهنما و تابلوهای ترافیکی و .... نمونه هایی از مبلمان شهری هستند.

طراحی شهری یک موضوع میان رشته ای است. موضوعی که فصل مشترکی است از رشته ها و گرایشهای مختلف ، موضوعی چند سویه که در تخصصهای مختلف میتوان حقی بر آن قائل شد.گروه بسیاری ، مسوول آن هستند و در مواردی نیز همین چند مسوولیتی ، عامل رکود آن شده است.

دامنه آن چنان گسترده است که به سختی میتوان قیم دلسوزی برایش یافت.طراحی و برنامه ریزی شهری ، طراحی صنعتی ، معماری ، معماری فضای سبز ، معماری داخلی ، طراحی گرافیک ، مهندسی عمران ، مجسمه سازی ، نقاشی ، مهندسی تاسیات و ترافیک تنها تعدادی از تخصصهایی هستند که درگیری و ارتباط بیشتری با طراحان مبلمان شهری در مجموعه شهر و خیابان دارند.

بطور ساده و خلاصه وظیفه هدایت ،کنترل ، امنیت ، ارتباط ، راحتی ، تبلیغات ، تزیین و تفریح در سطح شهر و خیابان بر عهده مبلمان شهری است . و تنظیم چنین فعالیت هایی در سطح شهر از توانایی یک تخصص و چند متخصص خارج است . این تنوع ساختاری ، اساس شکل گیری تسهیلات و امکاناتی در سطح شهر با عنوان "مبلمان شهری " است .

این نوع فضاها شامل فضاهای سرپوشیده در پایانه ها ومحیطهای مسقف و فضاهای روباز است. که هردو کارکرد فضای عمومی دارند. و توجه به مبلمان در آنها بسیار در میزان خوانایی و کارکرد محیط موثر است. مثالهای اولیه را از این نوع فضا انتخاب کرده ایم . و سعی شده تا مثالها گویا و ملموس باشد

باجه تلفن

نیکمت

در نقطه مقابل ؛ نیمکت شکل زیر در یک فرودگاه داخلی است. که به راحتی تبدیل به خوابگاه شده است

نمونه دوم کیوسک مطبوعاتی است. عنصری که همه اهل سفر ، بارها گذرشان به آن افتاده است . نمونه تصویر فوق متعلق به کیوسکی در فرودگاهی اروپایی است .ویژگی ها ی این نمونه بشرح زیر قاب اشاره است :

مبلمان محیط متناسب با مخاطب

نرمی پله ها برای خروجی ایمن حجم وسیع مخاطب

جزییات مناسب کفسازی برای آب، ته سیگار و ... و نمونه بعدی این فضای تقسیم و مکث در پاساژی در کشوری عربی است

فضای تقسیم یک پاساژ

تفاوت متریال و رنگ و بافت کف دعوت به مکث میکند.

مبلمان ترافیکی : مبلمان ترافیکی را اینگونه بپذیریم که شامل همه نوع طراحی محیطی منجر به بهبود کارآیی تردد باشد.با این نگاه پلها، جدولها، لبه ها ، و.. در این حوزه میگنجند

در تصویر روبرو شاهد نمونه ساده ای از پل اتصال خیابان به پیاده رو هستیم.

ایجاد این نر ومادگی در ساخت قالب هم هزینه ای ندارد

نمونه بعدی جدول کناره فضای سبز میان بلوار در یک شهر اروپایی است . جزییات مناسب برای جذب و هدایت آب سطحی و طراحی مناسب برای برخورد اتوموبیل با لبه جدول از نکات جالب این جدول است

تصاویر بالا اشاره به مانع ترافیکی دارد. نمونه های تصویر14 و 15

نیاز به توضیح نیست که موانع تصاویر 16 و 17 گران بوده ، ساخت صنعتی و متفاوت داشته و حمل ونقل آن عموما وقت شهروندان را میگیرد .زشتی نیوجرسیهای بتنی هم مزید بر علت است و دفاعی نمی توان برای آن متصور شد.

مبلمان پارک دوچرخه ، در پاریس، دقت در جزییات ، جالب توجه است . دتایل و جزییات به گونه ایست که نیاز به کندن و حفاری نیست. و هیچگونه بتن ریزی و ساخت ملات اتفاق نمی افتد.و ارتفاع از کف هم به گونه ایست که رطوبت تدریجی به راحتی به مبلمان آسیب نرساند

این مبلمان ایستگاه اتوبوس در پاریس است .دقت در جزییات ، سادگی و حداقل مصرف مصالح آموزنده است.

ایستگاه اتوبوس

طراح: سرنورمن فاستر

در نقطه مقابل ، متاسفانه شاهد ایستگاه اتوبوس مدرن در مشهد(بهترین ایستگاه های اتوبوسرانی ) با بیش از 18 نقطه اتصال به زمین هستیم

نیمکت پارکی تصویر24 تا 26 نمونه موفقی از مبلمان پارکی است. همزمان راهنمای نقشه پارک میباشد و در ارتفاع مناسب همه از کودک تا سالمند طراحی شده است .

در این نمونه ، در تصویر 27، شاهد نوعی مبلمان هستیم که در فضای عمومی معبر با حداقل سطح اشغال ، عملکرد خوبی دارد.

ایمنی و ملاحظه ابعاد انسانی و اصطلاحا ارگونومی در طراحی مبلمان بازی کودک بسیار مهم است . کودکان بی محابا با این وسایل بازی میکنند لذا ایمنی در طراحی ، ساخت ، نصب و بهره برداری این وسایل اهمیتی اساسی دارد.

مبلمان تلفیقی : شامل مبلمانی میشود که چند کارکرد را با هم و بصورت همزمان پاسخگوست. مانند تابلویی که جای پارک دوچرخه هم دارد

انواع مجسمه های مشاهیر ، مناسبتهای خاص ، مجسمه های آوانگارد و هنر مدرن از جمله انواع یادمانها و المانهایی است که در فضای شهری با رویکرد هنری دیده میشود.

نقاشی دیواری: نقاشی دیواری هنری شهری در شهرهای اروپایی نیست. نماهای ماندگار شهرهای اروپایی ، نیاز به کارهای موقت را از بین برده است. و آنچه نقاشی دیواری خوانده میشود در موارد بسیار معدود و محدود و بیشتر جنبه تفننی دارد.

خوبست بپذیریم که رقابت امروز کلانشهرها با هم دیگر و در مساله توسعه پایدار ، در جذب نخبگان است. تلاش شهرهای موفق دنیا برای خلق فضای شهری متناسب با سبک زندگی دانشمندان و تحصیلکردگان نکته ای عمیق مهم است .لذا میتوان اعلام کرد دوره ژست برنامه ریزی شهری گذشته است و شهرهای موفق به مدد هوشمند سازی خدمات برنامه ریزی شهری ، از گردنه خدماتی از قبیل صدور پروانه گذشته اند و پیچ تاریخی بقای شهرها ، امروزه در ایستگاه طراحی شهری و خصوصا ، طراحی فضا ی مناسب و مجهز شهری به مبلمان و گرافیک توقف کرده است.

به امید مشهدی زیبا ، کارآ ، ایمان محور و در خور مجاورت امامی که اعتقاد داریم ما را میبیند.

منابع:

سبک زندگی دینی وآداب معاشرت(قسمت دوم)

سید هاشم موسوی

کارشناسی ارشد الهیات و معارف اسلامی

همسايگى و حسن همجوارى

«حسن همجوارى‏» تنها يك اصطلاح سياسى در ارتباط ميان كشورهانيست، و تنها كاربرد بين‏المللى ندارد. ميان اهل يك محل، يا در روابطدو همسايه نيز مطرح است. داشتن بهترين خانه، اما با همسايه‏اى بد وناهنجار و مردم‏آزار، مفت هم گران است! افراد عاقل و هوشيار، درجايى خانه مى‏خرند كه محلش خوب و همسايگانش سالم و بافرهنگ‏باشند. وگرنه، يا بايد خانه را عوض كنند، يا عمرى در رنج و عذاب به‏سر برند. توجه به همسايه در خريدن و ساختن خانه، مغازه و محل كار،نشانه خردمندى است.

پيشواى نخستين ما، در نامه‏اى كه به فرزندش امام حسن‏مجتبى(ع) به عنوان توصيه‏هايى از پدرى دنياديده و باتجربه‏مى‏نويسد، از جمله مى‏فرمايد:«سل عن الرفيق قبل الطريق و عن الجار قبل الدار»; (1) .

پيش از سفر، از همسفر بپرس و پيش از خانه، از همسايه!

آرى ... «بسا كس‏اند، از اين همرهان «آرى‏» گوى،كه دل به وسوسه راه ديگرى دارند. بسا كس‏اند، كه جايى موافقان رهند،كه خود، نه جاى هماهنگى است و همراهى است. بدين سبب، نخست‏بايد آيين همرهى دانست!».

همسايه خوب داشتن، نعمتى ارزشمند است و همسايه خوب‏بودن، محبت‏آور و رفيق‏ساز است. هميشه دلها متوجه جايى مى‏شودكه دوستى و نيكى از آنجا بجوشد و بتراود. هر جا كه شهد خير باشد،افراد هم گرد مى‏آيند و افراد و جامعه، دلگرم شده، محيط هم آبادمى‏گردد.

نقش رفتار نيك در همسايگى و در ايجاد تجمعهاى پرشكوه‏و الفتهاى اجتماعى فراوان است. حضرت على(ع) مى‏فرمايد: آنكه‏همسايگى‏اش نيكو باشد، همسايگانش روزافزون مى‏شوند.«من حسن‏جواره كثر جيرانه‏» (2) .

در حديث ديگرى از امام صادق(ع) آمده است:«حسن الجوار يعمر الديار و يزيد فى الاعمار»; (3) .

«خوش همسايگى‏»، هم آبادييها را آبادان مى‏سازد و هم عمرها رامى‏افزايد!

در اين دو حديث، هم به بازده عمرانى و اجتماعى سلوك شايسته‏در همسايگى اشاره شده، هم به منافع شخصى و بهداشت روانى. البته‏در پاداشهاى اخروى آن احاديث فراوانى نقل شده است. (4) .

توصيه به «حسن جوار»

حضرت امير(ع)، پس از آنكه از دست‏شقى‏ترين افراد كوردل وكج‏فهم، ضربت‏خورد و در بستر افتاد، در آستانه شهادت، وصاياى‏ارزشمندى خطاب به فرزندان و پيروانش فرمود كه بخشى از آنها هم به‏حقوق همسايه مربوط مى‏شود;«الله الله فى جيرانكم، فانها وصية نبيكم، ما زال يوصى بهم حتى ظننا انه‏سيورثهم‏»; (5) .

اين سفارش على(ع) در واپسين لحظات عمر است كه فرمود:«خداى را، خداى را، در باره همسايگانتان، كه اين وصيت پيامبرشماست. پيامبر خدا همواره نسبت‏به همسايگان سفارش مى‏فرمود، تاحدى كه گمان كرديم آنان را از ارث‏برندگان قرار خواهد داد!»

امام صادق(ع) نيز در سخنى فرموده است: «بر شما باد نماز خواندن درمسجدها و همسايگى خوب با مردم‏». (6) اگر به دستور مكتب، رفتاربزرگوارانه و شايسته با همسايگان داشته باشيم، دوستيها را جلب‏مى‏كند و افراد در مشكلات و گرفتاريها و نيازهاى متقابل، با بهره‏گيرى‏از اين تكيه‏گاه، مى‏توانند از قوت روح برخوردار باشند.

گاهى هم بايد جور همسايه را كشيد. اين شرط همسايگى خوب‏است. «حسن جوار» تنها به اين نيست كه اذيت و رنجى به همسايه‏نرسانيم. گاهى تحمل سختيها و ناملايماتى كه از سوى او برايمان پيش‏مى‏آيد، مصداق اين «حسن همجوارى‏» است. اگر بخواهيم روابط از هم‏نگسلد، بايد صبور بود و با تحمل، و گرنه، پاسخ بدى را با بدى دادن ودر زشتيها مقابله به مثل كردن، نشان حقارت روح و دون‏همتى است. به‏علاوه اين كار از همه برمى‏آيد. گذشت و تحمل است كه اراده و ايمان وبزرگوارى مى‏طلبد.

در عالم رفاقت، شراكت، دوستى، ازدواج و همسرى، همسفرى،محيط كار و ... نيز بايد گاهى «سنگ زيرين آسيا» بود، نه كم‏ظرفيت وبى‏طاقت.

امام كاظم(ع) فرمود: حسن جوار و همسايه خوب بودن، تنها آزارنرساندن نيست، بلكه آن است كه بر اذيت همسايه صبور و بردبارباشى: «ليس حسن الجوار كف الاذى و لكن حسن الجوار صبرك على الاذى.» (7) .

روشن است كه اين گونه حديثها هرگز مجوز «همسايه‏آزارى‏»نيست. اگر توصيه به بردبارى نسبت‏به آزار همسايه شده، بيش از آن واكيدتر و شديدتر، سفارش به خوش‏رفتارى و نرساندن آسيب و آزار به‏همسايگان شده است. مزاحمت‏براى همسايه، از بدترين رفتارهاى‏اجتماعى است.

آخرين مرز در هر چيزى حد و مرز و حريمى وجود دارد. وقتى از اندازه‏گذشت، صفحه برمى‏گردد و اوضاع، به گونه‏اى ديگر مى‏شود. تحمل‏نسبت‏به آزار و زحمت‏آفرينى همسايه نيز اين گونه است. گاهى‏مزاحمت‏به حدى مى‏رسد كه پايان خط است و حريمها و حرمتها ديگرفرومى‏ريزد، چون خود همسايه مردم‏آزار، حريم نگه نداشته است. در تاريخ است كه مردى خدمت پيامبر رسيد و از آزار همسايه‏اش‏شكايت كرد. حضرت فرمود: برو و تحمل كن. بار دوم كه به شكوه آمدو ناليد، پيامبر باز هم دستور صبر و تحمل داد. آزار همسايه به اوج‏رسيد و خارج از مرز تحمل. وقتى براى سومين بار، شكايت از همسايه‏كرد، حضرت رسول چنين راهنمايى و سفارش كرد: «روز جمعه، وقتى‏مردم به سوى نماز جمعه مى‏روند، تو وسايل و اسباب و اثاث خويش را بيرون بريزو در رهگذار مردم قرار بده، تا همه آنان كه به نماز مى‏روند، اين صحنه را ببينند.وقتى علت را مى‏پرسند، ماجرا را به آنان بگو.» آن مرد نيز چنان كرد. همسايه‏مردم‏آزار (كه آبروى خود را در خطر ديد) بى‏درنگ به سوى او شتافت‏و ملتمسانه از او خواست كه وسايلش را به خانه برگرداند و قول داد وعهد و پيمان بست كه ديگر آن گونه رفتار نكند. (8) .

اين نتيجه بى‏پروايى و قدرنشناسى نسبت‏به لطفها و مداراهاست.لطف خدا هم با انسان خطاكار مدارا مى‏كند، ولى ... «چون كه از حدبگذرى، رسوا كند». از حلم و بردبارى ديگران نبايد سوءاستفاده كرد ونجابت و بزرگوارى ديگران را نبايد به حساب ضعف يا بى‏عرضگى‏آنان گذاشت.

حد و حق همسايه

محدوده رعايت‏حقوق همسايگان و داشتن رفتار شايسته، تنها به‏همسايه دست راست و چپ خانه منحصر نمى‏شود و تنها به پرهيز ازآزار هم خلاصه نمى‏گردد.

سركشى، رسيدگى، احوالپرسى، رفت و آمد، مساعدت و يارى،عيادت، انفاق و صدقه، رفع نياز، همدردى و ... از جمله امورى است كه‏بر عهده هر همسايه است و اينها نشانه فتوت و جوانمردى است.پيشواى جوانمردان، على بن‏ابى‏طالب(ع) فرمود: «من المروة تعهدالجيران‏»; (9) رسيدگى به همسايگان از مروت و جوانمردى است.

حضرت امام باقر(ع) نيز در بيان صفات و خصال شيعه و پيروان ورهروان خط اهل‏بيت، يكى هم همين را دانسته و فرموده است:«و التعاهد للجيران من الفقراء و اهل المسكنة و الغارمين و الايتام ...»; (10) .

از نشانه‏هاى پيروان ما، رسيدگى به همسايگان نيازمند و تهيدست‏و بدهكاران و يتيمان است. چگونه انسان شرافتمند و باوجدان‏مى‏تواند آسوده و با شكم سير بخوابد و مرفه و برخوردار باشد، درحالى كه در همسايگانش محرومان تهيدست، يتيمان بى‏سرپرست،گرسنگان بينوا و بدهكاران درمانده باشند و او بتواند گرهى بگشايد، امابى‏تفاوت باشد؟ اينجاست كه كلام نورانى پيامبر خدا، بر تارك تاريخ‏مى‏درخشد كه فرمود: هر كس سير بخوابد، در حالى كه همسايه‏مسلمانش گرسنه باشد، به من ايمان نياورده است. «ما آمن بى من بات‏شبعانا و جاره المسلم جايع‏» (11) آرى، مسلمانى به عمل است، نه به ادعا وشعار! اين حقوق و رعايتها به تعبير احاديث، تا مرز چهل همسايه از هرطرف است. امام صادق(ع) از رسول اكرم(ص) نقل مى‏كند كه فرمود:هر چهل خانه از هر چهار طرف، همسايه محسوب مى‏شود. (12) .

امام باقر(ع) نيز فرمود:«حد الجوار اربعون دارا من كل جانب من بين يديه و من خلفه و عن يمينه وعن شماله‏» (13) . كه مضمونش همان حد و حريم همسايگى تا چهل خانه ازچهار طرف است. اگر اين حق و حد و حريم كه اسلام بيان كرده است، مسؤولانه‏شناخته و رعايت‏شود، در جامعه اسلامى نيازمند و گرفتار و بينوايان‏بى سرپرست و رنجديدگان دست از همه جا كوتاه و آبرومندانى كه‏صورت خود را با سيلى سرخ نگه مى‏دارند يافت نخواهد شد. سخن رادر اين بخش، با كلامى از محدث بزرگوار، مرحوم «شيخ عباس قمى‏» به‏پايان مى‏بريم، كه چنين نوشته است:«... در زمينه معاشرت نيكو با همسايه، حديث‏بسيار است و «حسن جوار»هم تنها پرهيز از همسايه‏آزارى نيست. بلكه تحمل جفا و ناملايمات همسايه هم ازآن جمله است. همچنين از امور مربوط به «خوش‏همسايگى‏»، ابتدا كردن به سلام،عيادت در هنگام بيمارى، تسليت و تعزيت گفتن در سوگها و مصيبتها، تبريك وتهنيت گفتن در شاديها و اعياد، چشم‏پوشى از لغزشها، سرك نكشيدن به رازها وامور پنهانى همسايه، مضايقه نكردن از كمكهايى كه مورد نياز او است، حتى اگرمى‏خواهد چوبى (و تيرآهنى) بر ديوارت بگذارد، يا ناودانى را بر خانه تو بگذارد واز اين گونه امور ... مضايقه نكنى و سخت نگيرى ... (14) .

پى‏نوشتها:

1) نهج‏البلاغه، صبحى صالح، نامه 31.

2) غررالحكم ،چاپ دانشگاه، ج‏7، ص‏49.

3) كافى، كلينى، ج‏1، ص‏667، احاديث 8، 10 و 7.

4) در اصول كافى، ج‏2 (عربى) باب «حق‏الجوار»، همچنين در سفينة‏البحار، واژه «جور» ملاحظه‏شود.

5) نهج‏البلاغه، صبحى صالح، نامه 47، خطاب به امام حسن و امام حسين(ع).

6) كافى، ج‏2، ص‏635.

7) همان، ص‏667.

8) سفينة‏البحار، ج‏1، ص‏191 (واژه جار)، كافى، ج‏2، ص‏668.

9) غررالحكم، چاپ دانشگاه، ج‏7، ص‏49.

10) كافى، ج‏2، ص‏74.

11) سفينة‏البحار، ج‏1، ص‏192.

12) كافى، ج‏2، ص‏669، باب «حد الجوار».

13) همان.

14) سفينة‏البحار، ج‏1، ص‏192 «حسن الجوار».

سوغات و عيادت

چه خوب است كه ديدارها، همراه با تحفه و هديه‏اى باشد، تالذت‏بخش‏تر و مودت‏آميزتر گردد. اصل هديه، جلب محبت و مودت مى‏كند، اگر در ديدارهاى پس ازمسافرت و زيارت باشد، چه بهتر و بيشتر!

از مولايمان على(ع) است:«الهدية تجلب المحبة‏»; (1) .هديه، دوستى مى‏آورد.

اين كار، هم بازگشت از سفرها را شيرين مى‏سازد، هم در يادهازنده نگه مى‏دارد و خاطره‏انگيز مى‏شود. چه بسيار كسانى كه خاطره‏شيرين يك سفر را تنها از رهگذر هديه و سوغاتش در ياد خود نگه‏داشته‏اند. عيدى گرفتنهاى دوران كودكى و جوايزى كه دانش‏آموزان‏دريافت مى‏كنند، اغلب جزء شيرين‏ترين و فراموش‏نشدنى‏ترين‏خاطرات زندگى آنهاست.

وقتى افراد يك خانواده، چشم به راه بازگشت مسافرشان از «حج‏»،«مشهد»، شهرهاى داخلى يا سفرهاى خارجى باشند، هنگام آمدنش‏كلمه «سوغات‏»، شيرين‏ترين وردى است كه بر زبانهايشان جارى‏مى‏شود و بر خاطرشان مى‏گذرد. از اين طريق، خانواده نيز خوشحال‏مى‏شوند.

سوغات آوردن (اگر در حد و حدود مناسب و در شان انسان‏باشد) سنتى اسلامى است و نشانه آن است كه «مسافر»، در سفر هم به يادآنها بوده است. مهم، اصل هديه و سوغات است، قيمت آن چندان مهم نيست.يعنى ارزش معنوى و عاطفى هديه جاى توجه است، نه ارزش مادى وريالى آن. گاهى يك شيشه عطر، يك تسبيح و سجاده، يك كتاب و مجله،يك دست كفش و لباس، يك كيف و جوراب، يك شيرينى و ميوه‏محلى از محل سفر و ... حلاوتى فراموش‏نشدنى پديد مى‏آورد.

هديه، هر چه باشد.لازم نيست‏سفر، حتما طولانى يا به جاهاى دور باشد، تا «هديه‏»بطلبد!و ضرورت هم ندارد كه سوغات، گرانبها و داراى ارزش مادى بالاباشد! گفتيم كه خود سوغات و هديه سفر، ارزشى معنوى و اخلاقى‏دارد، هر چند قيمتش نازل ومقدارش‏اندك‏باشد.

بشنويم از اسوه اخلاق، حضرت رسول(ص) كه فرمود: «اذا خرج احدكم الى سفر ثم قدم على اهله فليهدهم وليطرفهم ولوبحجارة‏»; (2) .

هر گاه يكى از شما به سفر رفت، هنگامى كه به سوى خانه وخانواده‏اش برمى‏گردد، حتما برايشان هديه و سوغات آورد، حتى اگرشده، سنگى باشد! ... روشن است كه هدف آن حضرت، آوردن سنگ نيست، بلكه‏مى‏خواهد بفرمايد هديه، هر چند ارزان و ناچيز هم باشد، «موضوعيت‏»دارد و خوب است كه مرد خانه و بزرگ خانواده، دست‏خالى وبى‏سوغات به خانواده‏اش برنگردد.

البته اگر سفر، سفرى معنوى باشد (مانند حج، عمره، سوريه،مشهد و ...) از مسافر آگاه و مكتبى انتظار مى‏رود كه رهاوردهاى معنوى‏از اين سفر براى خانواده و دوستان بياورد و دريافتها، معرفتها،آموختنيهاى سفر را به عنوان يك «ارمغان‏» براى ديداركنندگانش بازگوكند و آنان را در فضاى معنوى و روحانى مسافرت خويش قرار دهد.

متاسفانه اين گونه تحفه‏ها بسيار اندك است و زائران ما، كيف وچمدان خويش را از هر چيز پر مى‏كنند، جز خاطرات معنوى ورهاوردهاى روحى و تربيتى; مگر كسانى انگشت‏شمار، كه خداوند برشمارشان بيفزايد.

عيادت بيمار

از نمونه‏هاى بارز اخلاق معاشرت، رفتن به عيادت بيماران است.چه در شهرى كه هستيم، چه با سفر به شهرى ديگر، چه بيمارانى كه ازخويشاوندان و فاميل‏اند، چه آنان كه دوست و آشنايند، و چه حتى‏عيادت بيماران غريب و بى‏دوست و آشنا!

به قول سعدى: «قدر عافيت كسى داند كه به مصيبتى گرفتار آيد.» (3) .

تندرستى از نعمتهاى ناشناخته الهى است. آنكه بيمار مى‏شود،چشم به راه ديدار و سركشى و احوالپرسى دوستان و بستگان است و ازتفقد آنان خرسند مى‏شود. از بهترين كارها كه پاداش بسيار نيز دارد و موجب رضاى خالق ومخلوق است، «عيادت بيمار» است.

اين عمل در اسلام، آداب خاصى دارد. نيكو است كه انسان به‏عنوان سركشى و احوالپرسى از مريض، به سراغ او برود، كم بنشيند(مگر آنكه خود بيمار، طالب و مشتاق باشد بيشتر بنشينيد) دست ونبض بيمار را بگيرد، دست‏بر پيشانى‏اش بگذارد، به مريض دعا كند،ازاو دعا بخواهد، ولى به گونه‏اى باشد كه اسباب زحمت‏بيمار وخانواده‏اش را فراهم نسازد. (4) . حتى چيزى با خود بردن هنگام رفتن به عيادت بيمار (همان گونه‏كه رايج و مرسوم است) بسيار پسنديده است.

يكى از غلامان امام صادق(ع) مى‏گويد: يكى از آشنايان بيمار شد.جمعى از دوستان به ملاقات او مى‏رفتيم كه در راه، به امام صادق(ع)برخورديم. امام پرسيد: كجا؟ گفتيم: به عيادت فلانى مى‏رويم. فرمود:بايستيد. ما نيز ايستاديم. پرسيد: آيا ميوه‏اى، سيبى، گلابى، عطر و ...چيزى همراه داريد؟ گفتيم: نه، هيچ يك از اينها را نداريم. فرمود: آيانمى‏دانيد هر چه كه نزد بيمار برده شود، با همان خوشحال مى‏شود ومايه راحت و استراحت او است؟ (5) .

اين، حتى نشانه كاهش دردهاى جسمى در سايه خرسنديهاى‏روحى است، چيزى كه در روانشناسى و درمان جديد، به عنوان يك‏دستور درمانى مورد توجه است.

اخلاق پيامبرانه

رفت و آمد به خانه بيماران و عيادتشان و تفقد از حالشان، ازاخلاق انبيايى است و سبب تحكيم رابطه‏ها و تقويت دوستيها و الفت‏خانواده‏هاست.پيامبر اسلام(ص) نيز به عيادت بيماران مى‏رفت. حتى يك بار ازيك يهودى نيز عيادت فرمود كه همسايه او بود. (6) .

آنچه به عيادت، ارزش مى‏بخشد، خدايى بودن آن و اخلاص درعيادت است، حتى خارج از مرز دوستى و رفاقت و آشنايى و شغل وموقعيت طرف به عيادت رفتن مهم است. اين در آنجا جلوه مى‏كند كه‏مريض، گمنام و بى‏كس و ناشناخته و غريب باشد كه بيش از ديگران‏چشم به راه ديداركنندگان است. تعبير «فى الله‏» كه در روايات عيادت‏بيماران به چشم مى‏خورد، به همين نكته حساس اشاره مى‏كند.چگونه مى‏توان به اين گوهر دست‏يافت و از كجا مى‏توان «نيت‏خدايى‏» را در عيادتها تشخيص داد؟

عيادت بى ‏ريا

وقتى به عيادت بيمارى مى‏رويد، روى چه انگيزه‏اى است؟ آيا ازترس گلايه‏ هاى بعدى او و خانواده او است؟ يا اينكه چون همسايه وآشناست و فردا چشم در چشم هم خواهيد انداخت؟ يا چون رئيس ومسؤول است؟ يا براى خدا؟

البته دلجويى از يك بيمار و خانواده‏اش يا رعايت‏حق همسايگى‏و حق رئيس، جاى خود دارد، ولى آيا شده كه جعبه شيرينى يا پاكت‏ميوه‏اى بگيريد و به عيادت بيمارانى در بيمارستانها برويد كه كسى راندارند و شما را هم نمى‏شناسند؟ در ايام جنگ، بعضيها به ديدار وعيادت رزمندگان مجروح مى‏رفتند كه در شهرستانهايى دور از بستگان‏خود تحت درمان بودند، بى‏آنكه سابقه آشنايى با مجروحان جنگى‏داشته باشند، تنها به خاطر خدا و انجام وظيفه دينى و انسانى.

اين كار، بس عظيم است و الهى! و مايه آسانى حساب خداوند درقيامت مى‏گردد. در حديث قدسى آمده است:«من عاد مؤمنا فى فقد عادنى‏»; (7) .هر كس در راه من (به خاطر خدا) مؤمنى را عيادت كند، مرا عيادت‏كرده است.

در حديث است كه روز قيامت، پروردگار به بنى‏آدم خطاب‏مى‏كند: مريض شدم چرا به عيادتم نيامدى؟ مى‏گويد: خدايا! توپروردگار جهانيانى، چگونه به عيادت تو مى‏آمدم؟ پاسخ مى‏شنود:فلان بنده‏ام بيمار شد و از او عيادت نكردى! مگر نمى‏دانستى كه اگر به‏عيادتش مى‏رفتى، مرا نزد او مى‏يافتى؟ (8) .

به علاوه، عيادت بيمار، انسان را به ياد قيامت مى‏اندازد و او رامتوجه نعمت تندرستى مى‏سازد و زمينه‏ساز شكر به خاطر سلامتى‏مى‏گردد. از رسول خدا(ص) روايت است كه: به عيادت بيمار و تشييع‏جنازه برويد، كه شما را به ياد آخرت مى‏اندازد. (9) .

عيادت و سوغات بى‏ توقع

دانستيم كه اگر به عيادت بيمار، يا هديه و سوغات، جنبه الهى‏بدهيم و آن را به حساب خدا بگذاريم، هم پاداش بيشترى مى‏بريم، هم‏به ترويج اين گونه سنتهاى اسلامى در اخلاق معاشرت، كمك كرده‏ايم.

با اين حساب، نبايد در دادن هديه و بردن سوغات يا رفتن به‏عيادت بيمار، حساب عوض و جايگزين آن را كرد. گلايه از اينكه چراما كه به عيادتش رفتيم، او به عيادت ما نيامد، كم ظرفيتى است،

يا اگركسى هنگام بيمارى‏تان از شما عيادت نكرد، شما «مقابله به مثل‏» نكنيد وكريم و بزرگوار باشيد.

رسول اكرم(ص) فرموده است:«عد من لا يعودك و اهد من لا يهدى لك‏»; (10) .به عيادت كسى برو كه از تو عيادت نكرده است و براى كسى هديه‏ببر كه براى تو هديه و سوغات نياورده است.و ... اخلاص و وسعت نظر و بزرگ‏منشى، از همين جاها شناخته‏مى‏شود! ...

پى‏نوشتها:

1) غررالحكم، چاپ دانشگاه، ج‏7، ص‏421.

2) مكارم‏الاخلاق، طبرسى، ص‏266، بحارالانوار، ج‏79، ص‏283.

3) گلستان سعدى، باب هشتم.

4) روايات بيمارى و عيادت و ... را در «مكارم‏الاخلاق‏»، باب 11 مطالعه فرماييد.

5) مكارم‏الاخلاق، ص‏361.

6) همان، ص‏359.

7) همان، ص‏360.

8) ميزان‏الحكمة، ج‏9، ص‏128.

9) همان، ص‏130.

10) كنزالعمال، متقى‏هندى، حديث‏شماره 25150.

حريم خانه و زندگى

منظور، حريم زمينى و جغرافيايى مورد نظر نيست، بلكه حريم‏حقوقى و آسايش و آزادى افراد، منظور است.

زندگى شخصى افراد و اوضاع خصوصى داخل خانه و روابطدرونى، حد و حريمى دارد كه بايد پاس داشته شود، تا روابط دوستى وصفا نيز محفوظ بماند، چرا كه تعدى به اين حريم و مراعات نكردن اين‏حق، كدورتها و دشمنيهايى را در پى دارد. بگذاريد سخن را اين گونه آغاز كنيم، با طرح يك سؤال:

آيا شما دوست داريد كسى سرزده و بى‏خبر، وارد خانه شمابشود؟ آيا ناراحت نمى‏شويد اگر ديگران، بدون رضايت‏شما در كيف وكمد يا اتاق و محل كار شما را باز كنند؟ آيا از ديد زدن ديگران به دست‏خط و نوشته‏هاى محرمانه ياخصوصى‏تان، بدتان نمى‏آيد؟ آيا اگر كسى از اسرار شما مطلع شود، يا آنكه خودتان رازى را باكسى در ميان بگذاريد، بخصوص اگر راز خانوادگى و مربوط به زندگى‏خصوصى شما باشد، او هم به ديگران برساند، خوب است؟ آيا خوشتان مى‏آيد كه بدون رضايت‏شما، كسى در اموال و وسايل‏شما تصرف كند؟ ديد زدن به درون خانه ديگران چطور؟

اينها و مسايلى از اين قبيل، نشان مى‏دهد كه شما براى زندگى وخانه خويش، حريمى قايل هستيد و دوست نداريد كه آنها ناديده گرفته‏شود. مراعات يا عدم مراعات اين نكات نيز، از جمله موضوعات‏«اخلاق معاشرتى‏» است كه در اسلام براى آن قانون و حكم خاص وجوددارد. اين مساله را كمى بازتر مطرح مى‏كنيم:

خانه، يا محل آرامش و ايمنى

به محل مسكونى هر فرد يا خانواده‏اى، «مسكن‏» هم گفته مى‏شود.يعنى اينكه خانه، محل قرار و استقرار و آرامش و سكون نفس واطمينان خاطر است. از اين رو، انسان بايد در محل سكونت‏خويش،احساس امنيت و آرامش داشته باشد. براى تامين اين «احساس آرامش‏»نيز، اقدامهاى گوناگونى لازم است. از طرز معمارى خانه و نداشتن‏اشراف بر آن و مناسب بودن همسايه‏ها گرفته، تا نحوه ارتباط ديگران وهمسايگان و ترددكنندگان به خانه.

در اتاق خصوصى، نبايد كسى واهمه ورود ناگهانى ديگران راداشته باشد. در خانه شخصى هم، نبايد ديگران بى‏اجازه يا بى‏رضايت‏ياسرزده وارد شوند. اگر خانه‏اى مصون از ديد زدن ديگران وچشم‏چرانى نگاههاى آلوده نباشد، «مسكن‏» نيست، بلكه عامل تشنج واضطراب است. اينكه بايد بر در خانه يا اتاق، «پرده‏» باشد، براى جلوگيرى از افتادن‏نگاه ناروا به درون خانه است. اينكه قبل از ورود به خانه‏اى بايد در زد،اجازه گرفت و خبر داد، براى همين نكته است. البته، هم صاحب خانه‏بايد در تجهيز خانه‏اش و تامين وسايلى كه به اين «ايمنى‏» و «آرامش‏» و«آسايش‏» كمك مى‏كند بكوشد،

هم رهگذران، همسايگان، طبقات بالا وخانه‏هاى مشرف بايد نگاه خود را كنترل كنند. اگر بر در خانه‏اى پرده نباشد، بايد كنار راست‏يا چپ ايستاد و درزد و يا صاحبخانه را صدا كرد، تا چشم به درون خانه نيفتد.

بگذاريد از اسوه اخلاق بياموزيم:پيامبر اكرم(ص) كه رفتارش مايه درس و الگو براى همگان است،وقتى به در خانه كسى مى‏آمد، رو به روى در نمى‏ايستاد; بلكه سمت‏راست‏يا چپ قرار مى‏گرفت و مى‏فرمود: «السلام عليكم‏». با اين سلام‏دادن بلند، اجازه ورود مى‏گرفت. زيرا آن روزها هنوز معمول نشده بودكه همه در برابر خانه‏شان پرده بياويزند. (1) .

يك بار هم «ابوسعيد خدرى‏» روبه‏روى خانه حضرت ايستاد و اذن‏ورود طلبيد. حضرت فرمود: روبه‏روى در، اجازه ورود مگير! (2) .وقتى اشخاص به خانه شخصى خود وارد مى‏شوند، نوعى‏«پناهگاه‏» امن و آسوده را برگزيده‏اند تا استراحت كنند و آزاد باشند. اين‏نكته ايجاب مى‏كند كه حريم و حرمت داخله منزلها حفظ شود وبى‏اجازه، كسى وارد خانه‏ها نگردد.

استيذان

در اينجا با يك واژه قرآنى و حديثى كه به همين مساله مربوطمى‏شود آشنا مى‏شويم. استيذان يعنى «اذن طلبيدن‏»، اجازه گرفتن ورخصت‏خواستن هنگام ورود به خانه يا اتاق كسى ديگر.

همچنان كه گذشت، خداوند خانه‏ها را محل آسايش افراد قرارداده و براى آنها احكام ويژه‏اى مقرر كرده است. چه بسا كسى خسته يابيمار يا بى‏حال است و آمادگى پذيرش كسى را ندارد. يا در خانه‏اش كسى است كه با وجود او، نمى‏خواهد ديگرى راپذيرا باشد. يا اوضاع خانه به نحوى است كه دوست ندارد ديگران، آن حالت‏و وضع را ببينند. يا از نظر لباس و وضع پوشش در شرايطى است كه آماده آمدن‏كسى نيست، يا وقت و هنگامى است كه لباسها را در آورده و به‏استراحت نيم‏روز يا شبانه پرداخته و مايل يا مهياى آن نيست كه كسى‏مزاحم يا وارد شود يا ... يا ...

به هر دليلى، گاهى شرايط به گونه‏اى است كه بى‏اذن وارد شدن،صاحبخانه را ناراحت مى‏كند. در چنين مواقعى بايد «اجازه‏» گرفت.

ديده‏ايد كه افراد يك خانه، وقتى از پيش، در جريان آمدن كسى‏باشند يا خودشان مهمان دعوت كرده باشند، خانه را مرتب و خود رامهياى پذيرش و پذيرايى مى‏كنند. ولى وقتى كسى بى‏خبر و سرزده‏وارد مى‏شود، هر كدام به گوشه‏اى فرار مى‏كنند، يا با شتاب و عجله، به‏جمع و جور كردن وسايل خانه و سامان دادن به وضع ظاهرى منزل‏مى‏پردازند. اين يعنى چه؟ يعنى اينكه افراد، هميشه آمادگى پذيرش‏ديگران را - بخصوص بى‏خبر و ناگهانى - ندارند. در چنين مواردى وظيفه داريم كه «استيذان‏» يا «استيناس‏» كنيم وبدون خبر دادن و سرزده وارد نشويم، تا به حريم امنيت‏شخصى افراددر درون خانه، تعدى نكرده باشيم. نحوه خبر دادن متفاوت و بسته به شرايط و محيطها و اشخاص‏گوناگون است.

با «در زدن‏»، «اجازه گرفتن‏»، يا الله گفتن، زنگ زدن، سرفه كردن، پا برزمين كشيدن يا به هر وسيله ممكن بايد صاحب خانه يا ساكن اتاق ومحلى را خبر داد. اگر اجازه ورود داده شد، وارد مى‏شويم، و گرنه،بدون هيچ ناراحتى برمى‏گرديم. همچنان كه اگر ما در شرايط نامساعدبوديم و براى ورود كسى به خانه يا محل كار، تمايل نشان نداديم،انتظار داريم كه نرنجد و اين را «توهين‏» تلقى نكند.

از پيشوايان بياموزيم

پيامبر اكرم(ص) همواره براى ورود به خانه ديگران، اجازه‏مى‏گرفت. اجازه گرفتنش هم به اين صورت بود كه با صداى بلند، به‏اهل خانه سلام مى‏داد و منتظر جواب مثبت مى‏ماند. حتى براى ورود به‏خانه دخترش فاطمه زهرا(س) نيز بيرون خانه مى‏ايستاد و با صداى‏بلند سلام مى‏كرد. شنيدن جواب از داخل خانه به معناى آمادگى آنان‏براى ورود پيامبر بود وآن حضرت داخل مى‏شد. (3) .به نظر برخى فقها، اين اجازه گرفتن سه بار لازم است. برخى هم‏يك بار را كافى مى‏دانند. ولى رعايت جنبه اخلاقى اقتضا مى‏كند سه بار،اعلان قبلى شود.

امام صادق(ع) مى‏فرمايد:براى ورود به خانه‏اى، اذن گرفتن و اعلام، سه بار است: بار اول، تابشنوند. بار دوم براى آنكه خود را جمع و جور كنند. در مرتبه سوم اگرمايل بودند اجازه دهند، والا، اذن نمى‏دهند اجازه‏گيرنده برمى‏گردد و:«الاستيذان ثلاثة: اولهن يسمعون، والثانية يحذرون و الثالثة ان شاؤوا اذنوا و ان‏شاؤوا لم يفعلوا، فيرجع المستاذن‏». (4) .

در سيره پيامبر نسبت‏به حضرت زهرا(س) نوشته‏اند كه گاهى درخانه آنها مى‏آمد، سلام مى‏داد، پاسخ نمى‏شنيد. تا بار سوم، كه‏مى‏خواست‏برگردد، آنان جواب مى‏دادند. حضرت مى‏پرسيد: چراجواب نمى‏داديد؟

مى‏گفتند: يا رسول‏الله، دوست داشتيم كه صداى تورا بشنويم (اين نمونه و شبيه آن در مورد قيس بن‏سعد بن‏عباده هم نقل‏شده است).سرزده وارد خانه شدن، حتى خانه خود نيز ناپسند است. در آداب‏سفر آمده است كه پيامبر اكرم(ص) نهى كرد كه اگر كسى شبانه ازمسافرت برگشت، سرزده وارد خانه شود، مگر آنكه قبلا اعلام كند وخبر دهد: «نهى رسول الله(ص) ان يطرق الرجل اهله ليلا اذا جاء من الغيبة حتى‏يؤذنهم.» (5) . از زبان قرآن

گفتيم كه موضوع «استيذان‏»، در قرآن هم آمده است و نشان‏دهنده‏اهميت اين مساله در روابط اجتماعى و خانوادگى است. جايگاه اين‏مساله در آيات قرآن، بيشتر مسايل جنسى و نگاههاى ناخواسته است وآيات قبل و بعدش نيز به كنترل چشم و نگاه مرتبط است. چه بساسرزده وارد اتاق يا خانه يا محلى شدن، سبب مى‏شود كه نگاه به چهره‏يا اندام يا صحنه‏اى بيفتد كه ابليس وسوسه‏گر، انسان را به دام و كام فتنه‏بكشد. از اين‏رو اجازه ورود گرفتن، يك پيشگيرى احتياط‏آميز از هرنوع نگاه ناروا يا ديدن صحنه‏هاى ناپسند يا غير حلال است.

از زبان قرآن بشنويم كه مى‏فرمايد: «اى ايمان آورده‏ها! به خانه‏هايى جز خانه خويش وارد نشويد; مگر آنكه قبلاخبر دهيد و اذن بگيريد و بر اهل خانه سلام كنيد. اين برايتان بهتر است; باشد كه پندبگيريد. اگر در خانه، كسى را نيافتيد، وارد خانه نشويد تا آنكه به شما اجازه دهند واگر به شما گفتند: «برگرديد»، شما هم برگرديد. اين برايتان پاكيزه‏تر (ورشددهنده‏تر) است.» (6) .

اگر اجازه داده نشد، بدون ناراحتى بايد برگشت. دليلى بر ناراحت‏شدن نيست. خانه، خانه ديگرى است و آماده و متمايل نبوده كه واردشويم. اين «ادب قرآنى‏» است كه خدا به ما يادآورى مى‏كند كه نحوه‏ورود به خانه ديگران، هم با اجازه باشد، هم همراه با سلام، هم بدون‏ايجاد وحشت و اضطراب، به نحوى كه آنان احساس «انس‏» كنند;استيناس!

به تعبير مرحوم علامه طباطبايى: اين اجازه گرفتن براى ورود به‏خانه، كمك مى‏كند كه ساكن خانه خود را بپوشاند و از خودش ايمن وخاطرجمع باشد و اين روش پسنديده، كمك مى‏كند تا اخوت وبرادرى و الفت و تعاون عمومى در مسير آشكار كردن خوبيها وپوشاندن ناخوشاينديها استمرار يابد. (7) .

ابوايوب انصارى از پيامبر خدا مى‏پرسد كه يا رسول‏الله، اين‏استيناس كه در آيه قرآن مطرح است، چيست؟ حضرت پاسخ مى‏دهد:گفتن سبحان‏الله، الحمدلله، الله اكبر، سرفه كردن براى اهل خانه. (8)

روايت است كه مردى به رسول خدا عرض كرد: آيا من براى واردشدن نزد مادرم نيز اجازه بخواهم؟

پيامبر فرمود: آرى. آن مرد پرسيد: مادرم خدمتكارى جز من‏ندارد، آيا لازم است هر بار كه بر او وارد مى‏شوم، اذن و اجازه بگيرم؟حضرت فرمود: آيا دوست دارى كه مادرت را عريان ببينى؟ مرد گفت:نه. فرمود: پس اجازه بگير و وارد شو! (9) .

آموزش قرآن در باره استيناس و اذن گرفتن، هم در باره خانه‏هاى‏خودمان است، هم خانه ديگران و در هر دو مورد، احترام گزاردن به‏حرمت‏ساكنان خانه و محترم شماردن حقوق شخصى آنان است.

اذن و اجازه

نهاد «خانواده‏»، از مقدسترين نهادهاست. سلامت و استوارى آن‏نيز، مورد توجه اسلام است. نوع برخوردها نسبت‏به تحكيم رشته‏هاى‏اين نهاد، يا گسستن پيوندها و آفت‏خيز كردن آن مؤثر است.

خانواده و خانه، حد و حريمى دارد كه بايد رعايت‏شود و موردتعدى و «مرزشكنى‏» قرار نگيرد. تهاجم و تعدى به اين حدود و حقوق،گاهى هم از طريق «نگاه‏» است كه كنترل آن ضرورى است.

چشمهاى بى‏ بها

آنچه سبب بى‏بهايى چشمها مى‏شود، بى‏محابايى آنهاست، يعنى‏شناختن حريمها و مراعات نكردن حقوق شخصى ديگران و ورود به‏قلمرو ممنوع. چشم، گوهر ارزنده و نعمت عظيم الهى است و ارزش آن برابر باكل وجود و جان آدمى است، تا آنجا كه اگر كسى دو چشم ديگرى راكور كند، ديه كامل يك انسان بر عهده او است. (10) و ديه يك چشم، به قدرنصف ديه انسان است. اما همين چشم، اگر نگاه خائنانه كند و به خانه‏هاو عورات و اسرار و درون خانه مردم و به نواميس ديگران نگاه دزدانه‏كند و در آن حالت، بزنند و آسيب ببيند، ديه ندارد. اين بى‏ارزشى چشم‏ناپاك را مى‏رساند كه بى‏اذن و به ناروا و حرام، وارد حريم ديگران‏مى‏شود و مرتكب گناه مى‏گردد. فتواى حضرت امام‏«قدس‏سره‏» چنين‏است:

«ديد زدن به خانه مردم و نگاه به نامحرم گناه است و صاحبخانه حق داردسنگ يا چيزى به طرف او پرتاب كند و ضمانى هم بر او نيست. حتى اگر به درون‏خانه‏هايى دور، با ابزارى (مثل دوربين قوى) نگاه كند، مثل آن است كه از نزديك‏نگاه كند. نگاه به درون خانه كسى از طريق نصب آينه نيز همين حكم را دارد.» (11) .

اين حرمت‏شكنى براى چشمهاى ناپاك، نهايت‏حرمت‏گذارى‏براى حقوق شخصى در زندگى خصوصى انسانهاست. در حديثى ازرسول اكرم(ص) آمده است:«هر كس به خانه همسايه‏اش سرك بكشد تا به عورت مردى يا موى زنى يا بدن‏او نگاه كند، بر خداوند رواست كه او را همراه منافقان به آتش دوزخ افكند ... .» (12) .

و نيز فرموده است:

«من اطلع فى بيت‏بغير اذنهم فقد حل لهم ان يفقاوا عينه‏»; (13) .هر كس بى‏اجازه، به خانه‏اى ديد بزند، آنان حق دارند كه چشمش‏را كور سازند. در حديث ديگرى امام صادق(ع) فرموده است: در چنين‏حالتى اگر چشمش را معيوب كنند، ديه‏اى بر آنان نيست. (14) .

در نقلهاى متعددى آمده است كه رسول خدا(ص) در خانه‏خويش مشغول شانه زدن خود بود - و با يكى از همسرانش بود - كسى‏از شكاف در، درون خانه را ديد مى‏زد. پيامبر اسلام فرمود: اگر نزديك‏تو بودم، چشمت را با همين شانه درمى‏آوردم. يا: برخاست‏به سراغش‏رفت ...كه مرد، گريخته و صحنه را ترك كرده بود. (15) .

از اين سو، بى‏اجازه وارد حريم زندگى كسى شدن تا اين حدناپسند است، از آن سو هم سفارش به اجازه گرفتن براى ورود به خانه‏ديگرى و استيذان و استيناس شده است (كه در بخش پيشين، به تفصيل‏گذشت).

درسى براى نوجوانان

ادب ديگرى كه قرآن مى‏آموزد و به سلامت‏خانوادگى و اخلاقى‏جوانان نابالغ مربوط مى‏شود، اجازه گرفتن براى ورود به اتاق پدر ومادر است. اين نكته را، هم خود نوجوانان بايد رعايت كنند، و هم‏والدين بايد به نحوى شايسته و هنرمندانه و بدون بدآموزى و تحريك،آنان را توجيه كنند.

گاهى پدر و مادر، در اتاق خويش ممكن است‏به استراحت‏مشغول باشند، با لباسهاى راحت و وضعى متناسب با خواب. سرزده‏وارد شدن كودكانى كه در سنين قبل از بلوغ باشند، ممكن است‏عوارضى داشته باشد و نوجوانان را به برخى مسايل انحرافى بكشد.اينجاست كه بايد نوجوانان، در بزنند، اجازه بگيرند و بى‏اطلاع و اذن،وارد اتاق ديگران نشوند. آموزش قرآن اين است كه هم غلامان وخدمتكاران خانه، و هم كودكانى كه به سن بلوغ جنسى نرسيده‏اند، سه‏بار و در سه هنگام، اذن بگيرند. اين سه وقت عبارت است از:

1- پيش از نماز صبح. 2- هنگام استراحت ظهر. 3- شب، بعد از عشاء.

اين سه وقت را قرآن كريم به نام «راز» و «سر» پوشيدنى (عورت)ياد مى‏كند و جز اين سه وقت را - كه معمولا ممكن است افراد در اين‏مواقع، با لباس زير و وضع خاص يا نيمه لخت‏يا بدون پوشش كافى‏باشند - بلامانع اعلام مى‏كند. متن آيه قرآن چنين است:

«يا ايها الذين امنوا ليستاذنكم الذين ملكت ايمانكم و الذين لم يبلغوا الحلم‏منكم ثلاث مرات: من قبل صلوة الفجر و حين تضعون ثيابكم من الظهيرة و من بعدصلوة العشاء ثلاث عورات لكم ...» (16) .

در اين آيه، يك مرحله جلوتر و فراتر از اجازه گرفتن براى ورودبه «خانه‏» را هم مطرح كرده است، يعنى ورود به اتاق شخصى درمواقعى خاص. ممكن است‏برخى، تردد كودكان را نزد بزرگترها امرى‏ساده و عادى تلقى كنند و بچه‏ها از اين رهگذر، صحنه‏هايى ببينند و بامسايلى روبه‏رو شوند كه برايشان غير قابل هضم و درك يا بدآموز باشدو به انحراف بيفتند. اين مساله در يك نگاه عام‏تر، به كنترل روابط همسران نسبت‏به توجه و ديدن و فهميدن كودكان مربوط مى‏شود كه ...بماند! و به اين اشاره بسنده كنيم و بگذريم، چرا كه مساله چندان مهم‏است كه بايد نوشته‏اى مفصل و مستقل پيرامون آن نگاشت.

به هر حال، اين مساله به ظاهر ساده و جزيى، از چنان اهميتى در«تصحيح معاشرت‏» دارد كه قرآن كريم به تفصيل و با ذكر جزئيات به آن‏پرداخته است، تا خانواده‏ها و فرزندان گرفتار بيماريهاى روانى واخلاقى نشوند و از آثار سوء عصبى و روانى نبودن كنترل و حريم درمعاشرتها، بخصوص در مورد خلوت‏سرا و تردد و ديدن و فهميدن‏كودكان، مصون بمانند. در پرونده بسيارى از گرفتاران به بيماريهاى‏جنسى و انحرافات اخلاقى از اين نوع، اعترافاتى به چشم مى‏خورد كه‏نشان‏دهنده تاثير منفى اين گونه ولنگاريها و نبودن حريم در معاشرتهااست. و توجه يافتن كودكان و نوجوانان به برخى از اسرار زندگى‏خصوصى والدين، كه آنان را به گناه مى‏كشد، جاى دقت و تامل است،كه حضرت امير(ع) فرمود: «كم من نظرة جلبت‏حسرة‏» (17) ، چه بسا نگاهى كه‏حسرت مى‏آورد!

چرا بى ‏اجازه؟

بارى ... رعايت‏حريم حقوق ديگران در معاشرتها ما را به بحث ازاستيذان و استيناس كشاند. ولى سخن اصلى آن است كه احترام گذاشتن‏به اين حقوق فردى، شرط اخوت اسلامى در يك جامعه مكتبى است وپاى‏بندى به اين اصول، ضامن تداوم دوستيهاست.اين عمل بى‏اذن و اجازه، تنها مربوط به ورود به خانه و اتاق‏اشخاص نمى‏شود; دامنه‏اى گسترده دارد.

اگر كسى يادداشتى مى‏كند و نامه‏اى مى‏نويسد، نبايد دزدانه به آن‏نگاه كرد. اگر كسى رازى را به امانت نزد ما مى‏گويد، نبايد خيانت كرد واسرارش را فاش ساخت. اگر كسى كليد خانه، كمد، كيف يا سويچ ماشين و موتور را به‏دست ما داد، نبايد بيش از حدى كه يقين به اذن و رضايت او داريم، درآن تصرف كنيم.

اگر دو نفر با هم صحبت‏خصوصى مى‏كنند، چه حضورى، چه‏تلفنى، «گوش ايستادن‏» و به نجواها گوش كردن و «استراق سمع‏» كردن وشنود گذاشتن، جايز نيست. اگر حامل نامه‏اى به ديگران هستيم، حق گشودن نامه و مطالعه‏محتواى آن را نداريم. اگر پاكتى براى شخصى فرستاده مى‏شود و تاكيد مى‏كنند كه‏«شخصا مفتوح فرماييد»، ديگرى حق باز كردن و مطالعه آن را ندارد (مگربا اجازه طرف اصلى).

بى‏اجازه نمى‏توان سر كمد و كيف و جيب و دفتر كسى رفت وچيزى برداشت‏يا خواند يا تصرف كرد. اگر روى جزوه، بولتن ياخبرنامه‏اى مهر «محرمانه‏» خورده است، يا نقل مطلبى از جايى يا كسى‏منوط به «اجازه‏» دانسته شده است، در همه اين موارد، بى‏اذن كار كردن،نوعى خيانت است و دور از ادب اسلامى و انسانى. اگر آلبومى «خانوادگى‏» است، ديگرى بى‏اجازه حق نگاه كردن به آن‏را ندارد. اگر گفتند: راضى نيستيم مطالب اين دفتر را بخوانى، يا اگر مطلبى‏و انتقادى و مقاله‏اى نوشتند و با نوشتن «امضاء محفوظ‏» گفتند كه راضى‏به افشاى نام نيستند، افشاى آن خلاف ادب و قانون و وجدان است.

اگر كسى مطلبى را با ما در ميان گذاشت و تاكيد كرد كه: «راضى‏نيستم به كسى بگويى‏»، تا چه اندازه رعايت مى‏كنيم؟ آيا حاضريم اينها راهم جزء حقوق و حدود اشخاص به حساب آوريم و مراعات كنيم؟!

پس، مجموعه آنچه «راز شخصى‏» و اسرار زندگى خصوصى‏محسوب مى‏شود، بسيار است. تنها در خانه و اتاق و نامه و راز هم‏خلاصه نمى‏شود. ممكن است‏حتى نوعى از غذا و ميوه و خوراكى درخانه و يخچال و ... كسى باشد ولى دوست نداشته باشد كه آن را بدانند.يا يك بيمارى يا نقص عضو و جسم در كسى باشد كه نخواهد ديگرى‏آن را بداند. يا در شرايط بحرانى خاصى قرار داشته باشد كه نخواهدمردم بدانند. همه اينها در قلمرو «حريم شخصى‏» است و ورود به آن‏«اجازه‏» مى‏خواهد.

گاهى در يك خانواده، يك «اختلاف‏» است، ولى دوست ندارند كه‏اقوام و آشنايان از اين اختلاف باخبر شوند. وسوسه شدن براى پى‏بردن به آن، و فاش ساختن براى ديگران هم از همين مقوله غير مجاز وغير ماذون است.

«سيدقطب‏»، در اشاره به اين نكته لطيف قرآنى و آداب اجتماعى‏مى‏نويسد:«امروز ما مسلمانان، نسبت‏به اين گونه امور دقيق و ظريف، حساسيت‏خود رااز دست داده‏ايم. گاهى شخصى به خانه برادرش حمله‏ور مى‏شود، هر لحظه ازلحظات شب و روز كه باشد، برايش فرق نمى‏كند. آن قدر در مى‏زند تا باز كنند و اگردر به رويش باز نكنند برنمى‏گردد تا آنكه صاحب خانه را به ستوه آورد و دربگشايند. گاهى در خانه، تلفن وجود دارد و مى‏تواند پيش از آمدن، تلفنى تماس‏گرفته و خبر دهد تا اجازه بدهند يا روشن شود كه موقعيت مناسب نيست. ولى اين‏راه و شيوه را رها مى‏كند تا بى‏خبر و بى‏موقع وارد شود و بدون قول و قرار قبلى به‏خانه‏اش رود. متاسفانه چنان شده كه عرف هم نمى‏پذيرد كه اگر چه صاحب خانه‏ناراحت و رنجيده شود، از آمدن بى‏خبر و غير منتظره باز گردد. ما مسلمانان امروز،سرزده و بى‏خبر، هر لحظه كه بخواهيم وارد خانه هم مى‏شويم و اگر وقت غذا باشدو غذاى مناسبى پيش ما نياورد، در دلمان مى‏رنجيم

يا شب ديرهنگام به خانه كسى‏مى‏رويم، اگر آخر شب از ما نخواهد كه همان جا بخوابيم، در دل رنجيده مى‏شويم،بى‏آنكه به عذر آنان در اين گونه مواقع توجه داشته باشيم. اين نشانه آن است كه ماهنوز، به ادب اسلام و ادب رسول خدا مؤدب نشده‏ايم، برده عرف خطاكاريم. ولى‏اگر همين گونه مراعات آداب را در غير مسلمانان ببينيم، برايمان شگفت جلوه‏مى‏كند و نمى‏كوشيم دريابيم كه ريشه اين ادبها در شريعت‏خود ما نهفته است و بايدبه آن اصل خويش برگرديم ... .» (18) به هر حال، هر چند در نوع ارتباطات، گاهى با خويشاوندان ودوستان بسيار صميمى مواجه هستيم، ولى هرگز اين «مجوز» ورود به‏«منطقه ممنوعه‏» از زندگى شخصى آنان شمرده نمى‏شود، مگر آنكه «اذن‏صريح‏» داشته باشيم.

در روايات، «نگاه‏» همچون تيرى مسموم از تيرهاى شيطان قلمدادشده است. گاهى «گناه‏»، در پى يك «نگاه‏» پديد مى‏آيد. و اگر كسى نتواندچشمها و پلكهاى خود را تحت اختيار و كنترل داشته باشد، به روزسياه مى‏نشيند. حيف است كه انسان از راه نگاه، جهنمى شود. به فرموده‏حضرت على(ع): چشمها شكارگاه شيطان است: «العيون مصائدالشيطان.» (19) .

اين سخن نيز از حضرت مسيح(ع) است كه:«اياكم و النظر الى المحذورات فانها بذر الشهوات و نبات الفسق‏»; (20) .از نگاه به آنچه «ممنوع‏» است‏بپرهيزيد، چرا كه چنين نگاهى بذرشهوت و رويش فسق و گناه است. بكوشيم تا در سخن، نگاه، رفتار، معاشرت و ارتباط، از آنچه‏خارج از قلمرو «اذن‏» و «اجازه‏» قرار دارد، وارد نشويم.

پى‏نوشتها:

1) تفسير فخر رازى، ج‏23، ص‏198.

2) همان.

3) تفسير نورالثقلين، ج‏3، ص‏586، تفسير نمونه، ج‏14، ص‏431.

4) وسائل‏الشيعه، ج‏14، ص‏141.

5) مكارم الاخلاق، ص‏266.

6) نور، آيه 27 و 28.

7) الميزان، ج‏15، ص‏118.

8) مجمع‏البيان، ج‏14، ص‏135.

9) همان.

10) رساله نوين، امام خمينى، ج‏4، ص‏285.

11) تحرير الوسيله، امام خمينى، ج‏1، ص‏492، بحث دفاع (مسايل 37 - 38 - 39 و ص‏491 مسايل‏30 و 31).

12) وسائل الشيعه، ج‏14، ص‏141.

13) منهج الصادقين، ملا فتح‏الله كاشانى، ج‏6، ص‏292.

14) وسائل الشيعه، ج‏19، ص‏50.

15) همان، ص‏48 و 49.

16) نور، آيه 58 (اين بحث را در تفسير نمونه ج‏14، ص‏538 مطالعه كنيد).

17) غرر الحكم، ج 4، ص 549.

18) فى ظلال القرآن، سيد قطب، ج‏6، ص‏91.

19) غرر الحكم، ج 1، ص 335.

20) ميزان الحكمه، ج‏10، ص‏71.

مزاحمت

تعجب نكنيد اگر به جاى طرح يك موضوع ارزشى و مثبت، ازيك رفتار منفى و ضد ارزش به نام «مزاحمت‏» بحث مى‏كنيم; چرا كه‏توجه به نقاط ضعف اخلاقى و پرهيز از آنها نيز، به اندازه همان نقاطقوت و فضايل، كارساز است.

در معاشرتها، هيچ عاملى به اندازه خدمت و يارى، جلب كننده‏دلها و محبتها نيست. هيچ عاملى هم به اندازه آزار و زحمت وآسيب‏رسانى، رشته‏هاى دوستى و علقه‏هاى مودت را از هم نمى‏گسلد. اين، طبيعت دلهاست كه اسير محبت مى‏شود و گريزان از دشمنى‏و بدخواهى. زندگى، جريانى از حوادث گذران است. انسانها نيز، نقش‏اصلى اين حوادث را ايفا مى‏كنند. هر چه بى‏دردسرتر و بى‏مانع‏تر باشد،دلها شادتر و اميدها به زندگى افزونتر است.

برعكس، هر چه تصادم و تزاحم منافع و سلب آزاديها از هم وايجاد زحمت و مزاحمت‏براى هم فراهم شود، به همان مقياس،رابطه‏ها تيره‏تر، دلها جداتر از يكديگر، ديدها نسبت‏به هم منفى‏تر وزندگيها به رنج و ياس و سرخوردگيها نزديكتر و آميخته‏تر خواهد بود.اين است كه در «آداب معاشرت‏»، به فصلى تلخ برمى‏خوريم به نام‏«مزاحمت‏»، كه در پى نشناختن حق، حد و حريم يكديگر و عدم‏مراعات آنها پيش مى‏آيد.

طرح مزاحمت در بحث آداب معاشرت، به اين معناست كه اين‏«ضد آداب‏» را هم بشناسيم و از مسير راهمان دور كنيم، تا شيرينيهاى‏زندگى، به تلخكامى و كدورت نيانجامد. گويا مقدمه، اندكى طولانى‏شد. برويم سر اصل موضوع:

مزاحمت چيست؟

حتما افرادى را مى‏شناسيد كه وجودشان، رفتارشان و زبانشان،براى شما دردسر توليد مى‏كند و شما از دست و زبان آنان آسوده‏نيستيد. آسايش در محيط كار و خانه، خواسته هر انسان است. آنكه آسايش ديگران را به هم بزند، «مزاحم‏» است. به تعبير ديگرمى‏توان گفت: مزاحم، از دايره اسلام بيرون است. اين كلام صاحب‏شريعت و رسالت محمدى(ص) است، آنجا كه به اصحاب خويش‏فرمود:

«الا انبئكم من المسلم؟ من سلم المسلمون من يده و لسانه‏»; (1) .

آيا شما را خبر دهم كه «مسلمان‏» كيست؟ مسلمان كسى است كه‏مسلمانان از دست و زبانش آسوده باشند.

فرقى نمى‏كند كه اين «سلب آسايش‏» و «آزاررسانى‏»، با حرف باشد ياعمل، مادى باشد يا روحى، براى فرد باشد يا جامعه، از سوى فرد باشديا جمع، شخصى باشد يا دولتى، در خانه باشد يا اجتماع، يا محيط كار ومطالعه و استراحت، آگاهانه باشد، يا غافلانه، با حسن نيت‏باشد يا سوءنيت.

نمونه‏هاشايد به تعداد انسانها بتوان مزاحمت‏برشمرد. هر كسى به نحوى،در هر جا به گونه‏اى. زيرا رابطه‏ها متنوع است، نوع ايجاد مزاحمت وزحمت هم بى‏شمار و رنگارنگ. ولى براى آنكه كسى تصور نكندمطلقا از مزاحمت‏براى ديگران دور است، و ... براى هشدار بيشتر، به‏چند نمونه اشاره مى‏شود:

1- ديرهنگام به خانه رسيدن و به جاى زدن زنگ در، با بوق زدن‏اعلام اينكه: منم! در را باز كنيد. اين كار براى همسايه‏هايى كه در حال‏استراحتند، ايجاد مزاحمت است.

2- بنايى و ساختمان‏سازى داشتن و شن و ماسه و آجر و خاك را درمسير مردم ريختن و راه را بند آوردن و گرد و خاك به حلق و زندگى‏ديگران رساندن.

3-ماموران شهردارى براى كسانى كه اين گونه سد معبر مى‏كنند ياشهر را كثيف مى‏كنند، هشدار و اخطار مى‏كنند. ولى ... كاش خودشهرداريها و ادارات و شركتهايى هم كه چنين تخريبهايى در خيابانها وكوچه‏ها و معابر دارند، سريع اقدام كنند و براى شهروندان اسباب‏زحمت و نيز ايجاد بدبينى نكنند.

4-- آبهاى اضافى خانه (فاضلاب) را از طريق لوله‏اى به كوچه‏سرازير كردن و لجنزار پديد آوردن، نمونه ديگرى از مزاحمت است.

5-- صداى راديو، ضبط و بلندگو را در مراسم شادى و عزا و جشن وسوگوارى تا حدى بلند كردن كه سلب آسايش از ديگران كند.مساجدى كه بلندگوهاى خود را در مجالس ختم يا شبهاى رمضان ومحرم تا ديروقت، به بيرون از مسجد وصل مى‏كنند و همسايگان را ازدين و مسجد و عزادارى بيزار مى‏كنند، مسؤولند. فقهاى بزرگوار نيزدر پاسخ به استفتا از اين گونه مزاحمتها، از آن نهى كرده‏اند.

6- پارك كردن ماشين و موتور در جاى نامناسب در كوچه و خيابان‏و «سد معبر» كردن،

7- دود آب‏گرم‏كن حمام، بخارى و ... را به خورد خانه‏هاى همسايه‏دادن،

8- استفاده از اتومبيلهاى دودزا، كه هواى محيط را آلوده مى‏سازد،

9- فرزندان خود را در نيمروز و هنگام استراحت مردم، براى بازى‏به كوچه فرستادن،

10- در خيابان، بساط فوتبال و واليبال راه انداختن،

11-- ديروقت، براى شب‏نشينى و مهمانى رفتن،

12- وقت و بى‏وقت، از تلفن همسايه براى مكالمات غير ضرورى ومفصل استفاده كردن،

13- در ميان منطقه مسكونى، گورستان و مقبره احداث نمودن،

14- باز كردن مغازه تراشكارى و آهنگرى و ... در همسايگى‏خانه‏هاى مردم،

15- پخش مدام نوار نوحه و قرآن و سرود، از مغازه تكثير نوار ونوارفروشيهاى ثابت و سيار،

16- در كتابخانه يا خانه، با ايجاد سر و صدا و شكستن سكوت، مانع‏مطالعه و درس خواندن ديگران شدن،

17- مزاحمتهاى تلفنى براى ديگران و بى‏جهت تماس گرفتن، ياگوشى و تلفن را به عنوان سرگرمى و بازى در اختيار كودكان گذاشتن،

18- گذرگاههاى عمومى را به معبر يا پاركينگ خصوصى تبديل‏كردن،

19- پهن كردن كالا و اجناس در مقابل مغازه و پياده‏رو را گرفتن وبراى عابران مشكل ايجاد كردن،

20- سرزده و بى‏خبر، وارد محل كار يا زندگى ديگران شدن،

21- در گرما يا سرما، بدون آمادگى صاحبخانه، به مهمانى و عيادت وزيارت ديگران رفتن،

22- و ... دهها و صدها نمونه ديگر كه در زندگى و معاشرتهاى‏اجتماعى پيش مى‏آيد.

هدف از اين فهرست‏بلندبالاى مزاحمتها چه بود؟ ... اينكه بدانيم‏مسلمانى، در پرهيز از اين گونه رفتارهاى خلق‏آزار نيز جلوه مى‏يابد.گرچه مراعات حقوق مردم و مواظبت‏بر عدم ايجاد مزاحمت، دشواراست، ليكن دستور و ادب اسلامى چنين اقتضا مى‏كند.

گاهى بايد تحمل رنج كرد، تا ديگران مرفه باشند. گاهى بايد خود را محدود ساخت، تا سلب آزادى از ديگران‏نشود. گاهى بايد خويشتن را به زحمت افكند، تا سبب مزاحمت‏براى‏ديگران نشد. اين نيز از اخلاقيات اسلام و از نشانه‏هاى مؤمن است. كلام‏اميرالمؤمنين(ع) در اين زمينه چنين است:«المؤمن نفسه منه فى تعب و الناس منه فى راحة‏»; (2) .

مؤمن كسى است كه خودش از دست‏خودش در سختى و رنج‏است، ولى مردم از دست او در آسايشند. خدا را بر آن بنده بخشايش است كه خلق از وجودش در آسايش است.

فرمان دين

فداكارى به صورتهاى مختلف است. اينكه انسان، «خودسوز»باشد، تا «مردم‏ساز» گردد، - طبق حديثى كه از امير مؤمنان گذشت -دستور دين است. «رنج‏خود و راحت مردم طلب‏». سعدى گويد: من آن مورم كه در پايم بمالند نه زنبورم كه از دستم بنالند. كجا خود شكر اين نعمت گزارم كه زور مردم‏آزارى ندارم (3) .

البته نبايد به «زير دست و پا بودن‏» افتخار كرد، چرا كه مسلمان عزيزاست. زور را هم نبايد تحمل كرد. اما اينكه انسان با زورى كه دارد، به‏ديگران آزار نرساند و با دست و زبان، زحمت و مزاحمتى براى‏ديگران پيش نياورد، اصلى مهم در «ادب اسلامى‏» است.

هر چيزى مالياتى دارد. ماليات قدرت و نفوذ، پرهيز از مردم‏آزارى‏است. در نهايت، سود اين خويشتن‏دارى هم به خود انسان باز مى‏گردد.رسول اكرم(ص) فرمود:

«كف اذاك عن الناس فانه صدقة تصدق بها على نفسك‏»; (4) .

آزار خود را از مردم باز دار، كه اين «صدقه‏»اى است كه بر خويشتن‏انفاق و تصدق مى‏كنى.يعنى پرهيز از عدم مزاحمت‏براى ديگران، بيمه عافيت و سلامت‏خويش است. آن حضرت در حديث ديگرى فرموده است:

«شر الناس من تاذى به الناس و شر من ذلك من اكرمه الناس اتقاء شره‏»; (5) .

بدترين مردم كسى است كه مردم به خاطر او در اذيت و رنج‏باشند.بدتر از او كسى است كه مردم به خاطر ترس از شر او، احترامش كنند.

و مگر ايجاد مزاحمت، چيزى جز «مردم‏آزارى‏» است؟ و مسلمانى‏مگر چيزى جز آسودگى خلق‏الله از دست و زبان آدمى است؟

نمونه‏اى از تاريخ

گفتيم كه موارد ايجاد مزاحمت‏براى ديگران فراوان است. به‏نمونه‏اى كه در صدر اسلام اتفاق افتاد، توجه كنيد. اين حادثه، مبدا ومنشا يك قانون و مبناى يك حكم فقهى در اسلام شد و يك قاعده‏فراگير فقهى پديد آورد كه به «قاعده لاضرر» شهرت يافته است، و آن‏داستان «سمرة بن‏جندب‏» است.

سمرة بن‏جندب مردى از اهل مدينه بود و نخلستانى داشت.مردى از انصار، كنار در باغ و بوستان او خانه‏اى داشت كه درخت‏خرماى سمرة بن‏جندب داخل آن قرار گرفته بود. سمره گاه و بيگاه،بى‏خبر و سرزده وارد آن

خانه مى‏شد و سراغ رخت‏خرمايش مى‏رفت‏و هنگام اين آمد و شد، نگاه به داخل خانه و اوضاع زندگى آن مردانصارى هم مى‏انداخت و اين خانواده از نگاهها و رفت و آمدهاى او درعذاب بودند.

آن مرد از رفتار سمره به رسول خدا شكايت كرد، چون تذكرهاى‏مكررش به صاحب درخت‏سودى نبخشيد.

پيامبر اكرم(ص) كسى را نزد آن مرد فرستاد و شكايت مردانصارى را به اطلاع او رساند و فرمود: هنگام ورود، اجازه بگير. اما آن‏مرد، حاضر به اين كار نشد. نه حاضر بود آن درخت‏خرما را بفروشد، ونه حتى به پيشنهاد پيامبر(ص) حاضر شد با چندين درخت‏خرما درجاى ديگر عوض كند.

رسول خدا(ص) فرمود: از آن درخت در گذر، تا خداوند دربهشت، سه درخت در مقابل آن به تو عطا كند. آن مرد باز هم حاضر به‏اين معاوضه نشد.

آنگاه فرمود: اى سمره! مى‏بينم كه تو مردى آسيب‏رسان هستى.

سپس به آن مرد انصارى چنين خطاب فرمود: برو و درخت او رااز بيخ بكن و به طرف صاحبش بينداز، چرا كه (در دين اسلام) هيچ‏ضرر و زيانى نيست: «لا ضرر و لا ضرار.» (6) .

در فقه نيز نمونه‏هاى متعددى از احكام شرعى وجود دارد كه درآن موارد، چون مزاحمت‏يا آزار يا آسيب به ديگران مى‏رسد، از آن نهى‏شده است، از قبيل چاه زدن كنار ديوار ديگرى، حفر چاه نزديك چاه‏ديگران كه سبب كاهش آب آن گردد، يا ممنوعيت ايجاد بالكن دررهگذر مردم; اگر براى تردد ديگران ايجاد مشقت كند، يا نصب ناودان‏خانه به كوچه و قرار دادن آبريزگاهها بر سر راه مردم. (7) .

گرچه اين نكات، جزئى و كوچك است، ولى رعايت نكردن آنهاگاهى مفسده‏ها و ضايعات بزرگى پديد مى‏آورد.

نمونه‏هاى ياد شده، گرچه اغلب، مزاحمتهاى اقتصادى و مالى‏بود، ولى به هر حال، مراعات حقوق و آسايش ديگران، ايجاب مى‏كندبه عنوان يكى از آداب معاشرت اسلامى از هر گونه مزاحمت‏براى‏ديگران اجتناب كنيم.

سلب آسايش ديگران، تعدى به حريم «حقوق شخصى‏» آنان است ونارواست.

پى‏نوشتها:

1) بحارالانوار، ج‏72، ص‏148.

2) ميزان الحكمه، ج‏1، ص‏87، بحارالانوار، ج‏72، ص‏53.

3) گلستان سعدى، باب سوم، حكايت 2.

4) بحارالانوار، ج‏72، ص‏54.

5) همان، ص‏281.

6) وسائل الشيعه، ج‏17، ص‏340.

دانلود پی دی اف سخن آغازین

اصلاح سبک زندگی لازمه پایداری جامعه دینی

بررسی ویژگیهای گرافیک محیطی ومبلمان شهری در چند شهر دنیا و مشهد

سبک زندگی دینی وآداب معاشرت(قسمت دوم)

آسیب های سبک زندگی اسلامی :چرا در روابط اجتماعي، حقوق متقابل رعايت نمي شود؟

سبک زندگی و سیاستگذاری فرهنگی موسیقی با تاکید بر نظریات مقام معظم رهبری

سبک زندگی در 114 نکته ظریف اخلاقی از لسان مبارک حضرت علی (علیه السلام) و43نکته اخلاقی اوصاف متقین در قرآن کریم


تاریخ آخرین بروز رسانی : شنبه - 23 اسفند 1394 ..::.. تعداد بازدید این صفحه : 738
بازدیدامروز : 53
بازدید دیروز : 239
بازدید کل : 127610